برای تخریب چی های گمنام

اشاره:

«چگونگی گشودن میدان مین» در عملیات‌های نظامی در جنگ، با وجود اینکه یک امر تخصصی در حوزه نظامی است، ولی به دلیل روایت‌های متفاوتی که برای گشودن میادین مین، از سوی رزمندگان بسیجی گفته می شود، هم اکنون به یک بحث عمومی تبدیل شده است. پیش از این در سایت یادداشت‌های مختلفی منتشر شد که از سوی مخاطبین مورد استقبال و نقد قرار گرفت. در ادامه بحث، با توجه به فرا رسیدن سالگرد عملیات رمضان، یادداشت جناب آقای نیازی قرار گرفته است که در واکنش به انتشار یک عکس در صفحه دکتر رضایی فرمانده پیشین سپاه، نوشته شده است...

********

  با دیدن این عکس در کانال منسوب به دکتر محسن رضایی خیلی متعجب شدم. در هیچ یک از منابع ثبت شده از زمان جنگ سندی که دال بر دستور به فرد یا گروهی برای روی مین رفتن به منظور باز کردن معبر و یا حتی موفقیت یک حمله وجود ندارد و چنین موضوعی دستوری نبوده است مگر اینکه در مواردی بسیار نادر فردی برای نجات جان دیگران با تشخیص خودش اقدام کرده باشد. بنابراین طرح این مساله به این صورت ظلم بزرگی است هم به رزمندگانی که از مخلص ترین، با ایمان ترین، شجاع ترین اقشار جامعه ما در جنگ 8 ساله بوده اند و هم به فرماندهانی که آنان نیز از بدنه همین مردم کوچه و بازار بوده اند. و مهم تر از همه ظلم است به رزمندگانی که به عنوان تخریبچی ساعتها در دل تاریک شب، در نزدیکترین نقطه به خطوط مقدم دشمن و در بدترین شرایط گمنامانه جان خود را به خطر انداخته و میادین مین را پاکسازی کرده اند.

آنچه در اسناد و منابع و در گفتگو با فرماندهان قابل توجه است این است که در همه شرایط و مراحل جنگ، حفظ جان نیروهای رزمنده از اولویت اساسی برخوردار بوده است. تعابیری مثل همه این آهن قراضه ها ( اشاره به هواپیماهای جنگی) فدای یک تار موی نیروی رزمنده و... در قول و عمل فرماندهان از صدر تا پایین تر رده بسیار دیده می شود. بعنوان نمونه به موردی اشاره می کنم که در گفتگوی با سردار سرتیپ مهدی شیرانی نژاد جانشین وقت مخابرات سپاه و قرارگاه خاتم در تاریخ 13/8/89. راجع به عملیات والفجر 2 بیان شده است: « سردار شیرانی نژاد: ... خاطره­ای هم از این عملیات( عملیات والفجر 2) بگویم. تیپ33 المهدی گردانی داشت به اسم گردان فجر. فرمانده این گردان  شهید مرتضی جاویدی بود که در عملیات کربلای 5 شهید شد. ایشان همان موقع معروف شد. علت معروفیتش هم این بود که این‌ها ارتفاعات 1992 را گرفتند و روی کله‌قندی مستقر شدند. ولی دشمن این ارتفاع را محاصره کرد. اوضاع خیلی بد بود. همه دنبال این بودند که این گردان را از محاصره دربیاورند. چون فاصله کم بود. اطلاعات خیلی سریع به قرارگاه فرماندهی کل می­رسید. شنود هم داشتیم. همه نگران بودند. دشمن پاتک­های شدیدی می­زد. آقای اسدی( سردار سرتیپ جعفر اسدی فرمانده وقت  تیپ33 المهدی ) با این گردان دائم تماس داشت و روحیه می‌داد. شهید جاویدی خیلی باروحیه بود و خیلی محکم مقاومت می­کرد. هر چه پیش می‌رفتیم، اوضاع خراب‌تر می‌شد. به هر حال، هر کاری کردند، نشد و کار به جایی رسید که خود آقا‌محسن از قرارگاه تیپ المهدی با بی‌سیم گردان را فرماندهی و هدایت می کرد و انصافاً هم ایشان در اداره‌ی یگان فوق‌العاده بود، این را من بارها دیدم. شهید جاویدی اولش نمی­دانست که دارد با فرمانده کل سپاه مکالمه می کند. آقای اسدی گفت «بابابزرگ با شما صحبت می کند.» آقامحسن یکی دو روز توی منطقه ماند و در کنار سردار اسدی این گردان را اداره کرد. نبرد تن به تن بود. بچه های گردان از بیرون به واحدهای ارتش عراق می­زدند، این نبرد سنگین ادامه پیدا کرد تا اینکه بچه ها بعد از دو سه روز محاصره را شکستند و بیشتر نیروهای گردان سالم برگشتند»

این مکالمه و موارد بسیار دیگری از این دست که ثبت و ضبط شده و اسنادشان موجود است، نشان می دهد که حفظ جان نیروها و تلفات کم تر عموما مهم ترین دغدغه فرماندهان جنگ بوده است. وقتی فرمانده کل سپاه همه کارهای دیگر که در جنگ اهمیتی فوق العاده دارند را رها می کند و در کنار یک یگان در محاصره، می ماند و به فرمانده گردان روحیه می دهد تا یک نیروهایش نجات  پیدا کنند. این چیزی غیر از مهم بودن حفظ جان جان نیروهای رزمنده را نشان می دهد؟

وقتی فرماندهانی مثل شهیدان خرازی، کاظمی، همت و... ساعتها بر سر قبول یا عدم قبول یک ماموریت بحث می کنند و بیشترین نگرانی شان مربوط به حفظ جان نیروهای رزمنده است. آیا اجازه رفتن کسی را روی مین می دهند؟

با توجه به اسناد موجود و گواهی فرماندهان حتی در سطوح گردان و پایین تر نیز مهم ترین دغدغه یک فرمانده حفظ و سلامت نیروهایش بوده است.

گشودن میادین مین عمدتا توسط نیروهای جان برکف تخریب چی انجام می شده است و اساسا گردانها و واحدهای  تخریب بعنوان رده ای مستقل در درون یگانهای رزم سپاه به همین منظور شکل گرفت. تشکیل گردانهای تخریب و آموزش تخریب چی ها برای خنثی سازی و باز کردن معابر در میادین مین دشمن، علاوه بر اهمیت موضوع  کاهش تلفات و نقش بی بدیل شان در خط شکنی، خود یک ابتکار و خلاقیت ساختاری سپاه در جنگ است. زیرا در ارتشهای کلاسیک چنین رده مستقلی وجود ندارد و تخریب چیان بخشی از یگانهای مهندسی رزمی هستند.

بدون شک سهم نیروهای تخریب در تسهیل خط شکنی رزمندگان و حفظ جان و کاهش تلفات نیروی انسانی آن قدر مهم است که پرداختن به آن مجال دیگری می طلبد. اما بیان چنین موارد غیر واقعی به نادیده گرفتن نقش رزمندگانی منتهی می شود که به قول معروف خودشان« اولین اشتباه در میدان مین، آخرین اشتباه می شده است» و منجر به شهادت یا جانبازی شان شده است. کم نیستند دلاور مردان تخریب که یا در حین باز کردن معابر به شهادت رسیده اند و یا با دست و پای قطع شده به افتخار جانبازی نایل آمدند تا معبر میادین مین بسته نماند و رزمنده ای مجبور نباشد برای گشودن آن جان خود را فدا کند. بنابراین بی انصافی است که برخی با دستاویز قرادادن چنین تصاویری اینگونه وانمود کنند که فرماندهان با ایجاد یک بستر هیجانی از نیروی انسانی برای باز کردن معبر و... استفاده کرده اند. البته ذکر این نکته ضروری است که خط شکنی در جنگ تحمیلی عموما توسط نیروهای مردمی سازماندهی شده در یگانهای سپاه پاسداران صورت گرفته است و نیروهای جوان پرشور مردمی ممکن است به اقدامات خودجوشی در صحنه نبرد دست زده باشد که در موارد نادری قابل کنترل هم نبوده باشد. اما آن چه مهم است کسی تا کنون سندی ارائه نداده است که مدعی خواست و اراده یا دستور فرماندهان برای روی مین رفتن نیروها باشد.