اشاره:

   پیش از این، در یادداشت «تأملی بر مفهوم زمان و تداوم تغییر تاریخی» چگونگی شکل گیری و تغییر برداشت و تحلیل رخدادهای تاریخی، در ذیل مفهوم زمان مورد بررسی قرار گرفت. در یادداشت حاضر «علت و چگونگی کم توجهی و یا فراموشی رخدادهای تاریخی» مورد بحث قرار گرفته است ...

*************************

طرح مسئله:

   با گذشت بیش از سه دهه از پیروزی انقلاب و انباشت رخدادهای تاریخی، در حوزه سیاسی و نظامی، بنظر می‌رسد بصورت تدریجی، برخی رخدادهای دهه جنگ و انقلاب، در فضای عمومی کشور و در مقایسه با گذشته، کمتر مورد توجه قرار می گیرد. بر اساس ملاحظه یاد شده، در یادداشت حاضر این پرسش بررسی خواهد شد که؛ چرا و چگونه رخدادهای تاریخی به صورت تدریجی فراموش و یا کمتر مورد توجه قرار می گیرد؟ در هسته مرکزی پرسش یاد شده، «مسئله فراموشی تاریخی» قرار دارد. به این اعتبار، بررسی «چرایی و چگونگی» فراموشی تاریخی محل بحث است. هر چند «پیامدها و نتایج» حاصل از کم توجهی به رخدادهای تاریخی و یا فراموشی اهمیت دارد، اما بررسی آن در این یادداشت مورد نظر نیست.

 فرض بر این است که؛ رخدادهای تاریخی تأثیرات تعیین کننده ای را در دوره های مختلف زمانی، در حیات سیاسی- اجتماعی و فکری جامعه بهمراه دارد. به این اعتبار با وجود اهمیت رخدادهای تاریخی، هیچ واقعه تاریخی از تأثیر دائمی و پایدار برخوردار نخواهد شد. در هسته مرکزی مفروض یاد شده، تعریف از مفهوم «رخدادهای تاریخی» به اعتبار تأثیرات تعیین کننده آن و «مفهوم زمان» به اعتبار ظرفیت و محدودیت های تأثیرگذاری، قرار دارد. بنا براین «چرایی و چگونگی کم توجهی و یا فراموشی رخدادهای تاریخی»، بر پایه تعریف از نسبت «رخدادهای تاریخی با زمان» نقد و بررسی خواهد شد.

تجزیه و تحلیل:

1) وقایع تاریخی در واقع ناظر بر مسائل تاریخی است که با جهات فردی- اجتماعی هر نسلی نسبت دارد. وقایع در طول زمان تعیّن و بسط و توسعه پیدا می کند و به تمامیت می رسد. به این معنا که؛ نسبت آن با مسائل روشن می شود. آزمون وقایع در دوره زمانی و به تمامیت رسیدن آن، بمعنای پایان حیات فعال یک نسل و فرارسیدن پایان دوره و سرآغاز دوره جدید است. به این اعتبار، فراموشی تاریخ و تأثیرگذاری فعال آن در حیات فردی- اجتماعی، از طریق به تمامیت رسیدن واقعه و جایگزینی آن با وقایع/مسائل جدید صورت می گیرد. هر پدیده تاریخی که در حیات تاریخی یک کشور ایجاد می شود، هرگز از میان نخواهد رفت، بلکه با جایگزینی وقایع جدید، از میزان تأثیرگذاری آن کاسته خواهد شد و بصورت موقت به محاق می رود تا در دوره دیگری سربرآورد.

2) وقوع هر گونه واقعه ای مشروط به تعیّن زمانی- مکانی است، به این معنا که «واقعه» در زمان و مکان، صورت عینی پیدا می کند و از این طریق واقعه به زمان معنا می دهد و موجب اهمیت آن می شود. با این وجود  شناخت و ارجاع به واقعه تاریخی، عموما بر اساس «زمان» صورت می گیرد. بعنوان مثال؛ واقعه تاریخی انقلاب اسلامی بر اثر مجموعه‌ای از عوامل مختلف، در روز 22 بهمن سال 1357 به پیروزی رسید و رژیم شاه ساقط شد. هم اکنون روز 22 بهمن بعنوان «زمان تاریخی» برای ارجاع و شناخت رخداد تاریخی پیروزی انقلاب، مورد استفاده قرار می گیرد. در حالیکه پیروزی انقلاب در یک روند تاریخی شکل گرفته و به روز 22 بهمن معنای تاریخی داده است.

3) تأثیر «زمان» در شناخت و ارجاع به موضوعات و مسائل تاریخی، هر چند به دلیل پیوستگی «رخداد» با زمان صورت می گیرد، ولی به تدریج نقش و اهمیت زمان، برای شناخت واقعه تاریخی، بر موضوع و مسئله سایه می اندازد. ملاحظه یاد شده در عین حالیکه تا اندازه ای طبیعی و اجتناب ناپذیر است، ولی ادراک از موضوعات و مسائل تاریخی را بعنوان درونمایه رخدادهای تاریخی، در ذیل مفهوم «زمان»، مورد شناسایی قرار می دهد. در واقع زمان، تابلوی اصلی شناخت واقعه قرار می‌گیرد، در حالیکه واقعه و درونمایه آن، چنان که اشاره شد، به زمان معنا بخشیده است. ملاحظه یاد شده موجب تاریخنگاری واقعه، بر محور زمان شده است.

4) تحقق رخدادهای تاریخی در زمان، به شکل پارادایمیک، تفکر و رفتارها را در دوره های مختلف زمانی شکل می‌دهد. به این اعتبار، نقش و تأثیر رخدادهای تاریخی بر روندهای سیاسی- اجتماعی و فکری- رفتاری جامعه آشکار شده و ادامه می یابد. در عین حال با گذشت زمان، به تدریج تأثیرگذاری رخدادهای تاریخی از طریق«جایگزینی تاریخی» کاهش و منجر به کم توجهی و یا فراموشی رخدادهای تاریخی خواهد شد.

5) ساز وکارها و روش «جایگزینی تاریخی»، بمعنای چگونگی تسهیل در روند کم توجهی و یا فراموشی رخدادهای تاریخی، بسیار پیچیده است و در طول زمان تحقق می یابد. به این شکل که با گذشت زمان و ظهور رخدادهای جدید تاریخی، فرایند جایگزینی رخدادهای پیشین صورت می‌پذیرد. در واقع پویایی حیات سیاسی- اجتماعی و تغییر نسلها، موجب «رفت و آمد» رخدادهای تاریخی می‌شود. چنانکه با ظهور رخدادهای جدید تاریخی و تأثیر پارادایمیک آن، فرآیند تغییر و جایگزینی، با کاهش توجه و یا فراموشی رخدادهای پیشین، صورت می پذیرد.

6) رخدادهای تاریخی با فرض تأثیر تعیین کننده‌گی آن، به دو بخش کلی قابل تقسیم است: برخی رخدادها به دلیل اهمیت آن، در امتداد رخدادهای دیگر قرار  می گیرند، ولی در یک نقطه زمانی با وقوع «چرخش تاریخی» روندها تغییر می کند. رخدادهائی که موجب چرخش تاریخی می شود، بمعنای بخش دوم رخدادهای تاریخی است. فرضاً «وقوع جنگ» بمنزله یک چرخش تاریخی در فرآیند حیات سیاسی- اجتماعی جامعه ایران پس از انقلاب و تغییر در مناسبات ایران با عراق است. پیش از وقوع جنگ مجموعه ای از رخدادها در امتداد هم واقع شده است، ولی با وقوع جنگ چرخش اصلی صورت گرفت و موجب تمایز دو دوره زمانی، بمعنای قبل و بعد از جنگ شد. همچنین در روند جنگ برخی رخدادهای سیاسی و نظامی مانند عملیات‌ها در تداوم هم واقع شد، ولی تهاجمات نظامی عراق در ماه های پایانی جنگ، موجب چرخش تاریخی و پایان دادن به جنگ شد. چنانکه در بررسیهای تاریخی از مفهوم دوره بندی رخدادهای زمان جنگ و پس از جنگ استفاده می شود.

7) رخدادهایی که موجب چرخش تاریخی، بمعنای دوره بندی زمان، به قبل و بعد از آن می شود، در مقایسه با سایر رخدادها، از اهمیت و تأثیرگذاری بیشتری برخوردارند. بهمین دلیل رخدادهای منتهی به چرخش تاریخی، در مقایسه با سایر رخدادها، بیشتر مورد توجه مورخین قرار می گیرد. چرخش های تاریخی علاوه بر اینکه صورت بندی دوره‌های تاریخی را شکل می دهد، همچنین تفسیر سایر رخدادها را تحت تأثیر قرار می دهد. بعنوان مثال، عملیات فاو و کربلای پنج در عین حالیکه در صورت بندی کلی تاریخ جنگ قرار می گیرد، اما تفسیر آن در زمان جنگ با توجه به نحوه پایان جنگ، همچنین با دوره پس از جنگ، تغییر کرد. به عبارت دیگر؛ «چرخش های تاریخی» به دلیل تغییر در روندهای تاریخی، منجر به تغییر در صورت بندی و بازبینی رخدادهای  آن دوره می شود.

نتیجه گیری:

   ظهور رخدادهای تاریخی، با وجود تأثیر تعیین کننده و پارادایمیک آن در حیات سیاسی- اجتماعی جامعه، در یک فرآیند زمانی و از طریق جایگزینی رخدادهای جدید، نقش و تأثیر خود را از دست خواهد داد. در این فرآیند «رخداد تاریخ ساز» پیشین در ذیل رخدادهای جدید قرار می گیرد و زمینه های تدریجی کم توجهی و یا فراموشی آنها را فراهم می کند. به این اعتبار، «تاریخ با تاریخ فراموش خواهد شد».