با فرض اینکه پرسش های سیاسی در جنگ تابع پیش فرض‌ها و نگرش‌ها، همچنین شرایط هستند، بررسی علت و چگونگی پرسشهای سیاسی به جنگ، نیازمند بررسی ریشه ها و خاستگاه اولیه آنهاست. بنظر می رسد نوعی پیوستگی و تعامل میان نگرش سیاسی به جنگ، و پرسش های سیاسی از جنگ، قبل از جنگ، در جنگ و پس از جنگ وجود دارد. برای روشن شدن این موضوع، در این یادداشت مسئله وقوع جنگ مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

  اظهار نظرها و تحلیل ها درباره علت غافلگیری ایران در برابر حمله عراق، ناظر بر این است که؛ شواهد و قرائن اطلاعاتی مبنی بر حمله وجود داشت، اما در سطح کلان سیاسی، برای مقابله تصمیم گیری نمی شد. با فرض صحت این ادعا، چرا با وجود مشاهده تحرکات دشمن در مناطق مرزی، نه تنها نیروهای نظامی ایران به صورت کامل در مرز مستقر نشدند، بلکه بخشی از آنها پس از حمله عراق به صورت تدریجی به منطقه اعزام شدند؟

  فارغ از تاثیرات حاصل از پیروزی انقلاب و فروپاشی ساختار سیاسی و امنیتی کشور و تاثیر آن در ممانعت از شکل گیری فهم راهبردی از جنگ و ایجاد ساختارهای بررسی و تصمیم گیری راهبردی، در عمل مناقشه گسترده و عمیقی در میان جریانات و نهادهای سیاسی، نظامی و امنیتی کشور، در باره مشخصه های نظام جدید و جهت گیریهای آن، در ابعاد مختلف، شکل گرفته بود و این ملاحظات مانع از تمرکز بر مقابله با تهدید نظامی عراق بود.

  با فرض اینکه جنگ در عمل از 20 شهریور و رسماً از 31 شهریور آغاز شد، در تاریخ 17 شهریور سال 1359، بنی صدر بعنوان رئیس جمهور و فرمانده کل قوا ، بجای حضور در قرارگاه فرماندهی در صحنه نبرد، در میدان شهداء سخنرانی کرد و کشور در درون گردابی از مناقشات و درگیریهای سیاسی- امنیتی فرو رفته بود. در چنین فضای ملتهب و مناقشه آمیز که سیاست و رقابت های سیاسی در سطح ساختار سیاسی کشور و در جامعه جریان داشت، بدیهی است؛ نگرش به مسئله جنگ هم تحت تاثیر مناقشات سیاسی قرار داشت. چنانچه در آن زمان تصور می شد تأکید بر خطر جنگ، برای فشار به رئیس جمهور و یا جلوگیری از محاکمه عناصر کودتای نقاب است! حال آنکه فارغ از این ملاحظات کشور در معرض خطر حمله نظامی دشمن قرار داشت.

   با این توضیح، گرچه جنگ یک مسئله استراتژیک و مخاطره آمیز است، اما وقوع آن در شرایط خاص سیاسی- اجتماعیِ پس از پیروزی انقلاب، موجب نگرش سیاسی به مسئله جنگ شد. بنابراین ریشه ها و خاستگاه اولیه پرسش های سیاسی از جنگ، برآمده از شرایط سیاسی- اجتماعی پس از پیروزی انقلاب بود و این ملاحظه در نگرش به مسئله جنگ نقش اساسی داشت. در چنین شرایطی، امام التهاب سیاسی برآمده از مناقشات سیاسی را از طریق جایگزینی جنگ به جای انقلاب و ضرورت دفاع در برابر دشمن متجاوز، به انسجام ملی تبدیل کرد و در نتیجه دفاع همه جانبه در برابر حمله عراق شکل گرفت. تمامی اقداماتی که در سطوح مختلف سیاسی، نظامی و اجتماعی برای دفاع در برابر عراق و ایجاد ثبات سیاسی صورت گرفت، تحت تأثیر تحول یاد شده از سوی امام بود. در عین حال با فرو نشستن التهاب حمله نظامی عراق، بازگشت مجدد به مناقشات سیاسی، در پیوستگی با مسائل جنگ و بر محور دو پرسش شکل گرفت:

1- چرا نسبت به خطر حمله دشمن، بی توجهی صورت گرفت؟ این پرسش بیشتر خطاب به دولت موقت و تا اندازه ای بنی صدر طرح می شد که بعدها تغییر شکل داد، به این معنا که اقدامات ایران و تصرف سفارت امریکا موجب جنگ شد، و از طریق دیپلماسی امکان جلوگیری از جنگ وجود داشت!

2- چرا دشمن بخش مهمی از مناطق مرزی و شهرها را اشغال کرد؟ این پرسش خطاب به ارتش بود که مسئولیت رسمی دفاع از مرزها را برعهده داشت، ولی در عمل بنی صدر بعنوان فرمانده کل قوا مورد خطاب بود. این پرسش بعدها با طرح موضوع نابسامانی در ارتش پس از پیروزی انقلای، همچنین اشکال تراشی مخالفین سیاسی رئیس جمهور، تغییر شکل داد.

   چنانچه روشن است نگرش سیاسی به جنگ مانع از فهم راهبردی و در نتیجه تصمیم گیری و مقابله راهبردی برای بازدارندگی عراق از حمله و یا دفاع موثر در مرزها و شکست ارتش عراق در نقطه صفر مرزی شد، و به مدت 20 ماه بخشی در شهرها و مناطق مرزی در اشغال قرار گرفت. با وجود اینکه جامعه ایران در عمل به مسئله جنگ، از طریق دفاع همه جانبه پاسخ داد، ولی دور دیگری از مناقشات سیاسی، با پاسخ های سیاسی به مسائل جنگ شکل گرفت. در حالیکه در این دوره، سایه جنگ و اشغال تاثیر عمیقی بر زندگی مردم گذاشته بود. مهمتر از آن، هیچ گونه چشم اندازی برای بیرون راندن دشمن از سرزمین های اشغالی و خاتمه جنگ، قابل مشاهده نبود.

   با این توضیح، پس از وقوع جنگ و اشغال، پیدایش این وضعیت مورد پرسش بود، در حالیکه همانند نگرش به جنگ، پاسخها تحت تاثیر جهت گیری سیاسی و نه راهبردی، قرار داشت. بهمین دلیل بسیاری از توضیحاتی که بعدها در پاسخ به پرسش های اساسی جنگ داده شد، ماهیتاً با جهت گیری سیاسی بود. بر پایه توضیحات یاد شده؛ دو پرسش وجود دارد که باید مورد نقد و بررسی قرار بگیرد:

1) آیا پرسش های سیاسی از جنگ، دستخوش تغییر شده است؟ چرا؟

2) نگرش سیاسی به جنگ، چه تأثیری در وقوع جنگ و تجزیه و تحلیل موضوعات و مسائل اساسی آن داشته است؟