برابر اسناد و شواهد تاریخی موجود، استراتژی ایران برای اتمام جنگ پس از فتح خرمشهر؛ تصرف یک منطقه استراتژیک در خاک عراق، به منظور فشار به صدام و متقاعدسازی حامیان عراق، برای تأمین خواسته های ایران و پایان دادن به جنگ بود. با وجود فراز و نشیب های موجود در فرآیند تحقق استراتژی یاد شده، نه تنها جنگ متکی به استراتژی ایران به پایان نرسید، بلکه استراتژی یاد شده نیز در زمان جنگ بازبینی و اصلاح نشد. همچنین استراتژی جایگزین مورد توجه قرار نگرفت. ضمن اینکه با اتمام جنگ، مناقشه درباره استراتژی ایران همچنان ادامه دارد.

   با ادامه جنگ و دشواری‌های تصرف یک منطقه استراتژیک در جنوب، به همراه گسترش دامنه جنگ توسط عراق و مناقشات سیاسی که درباره علت ادامه جنگ و نحوه پایان آن شکل گرفته بود، در سال 1361، مرحوم مهندس بازرگان در نامه ای به امام خمینی، با استناد به آیات قرآن و شواهد تاریخی، نظراتی را مبنی بر اتمام جنگ طرح کرد. امام در واکنش به این نامه، به آیات قرآن مبنی بر ادامه جنگ تا رفع فتنه اشاره کردند که به استراتژی امام مبنی بر «جنگ جنگ تا رفع فتنه» مشهور شد. به موازات این رویکرد، با توجه به مواضعی که درباره سقوط صدام اعلام می شد، مفهوم استراتژی جنگ جنگ تا رفع فتنه، با هدف سقوط صدام شکل گرفت. چنانکه برای نخستین بار در زمان جنگ، امیر شمخانی در یکی از جلسات قرارگاه خاتم الانبیاء(ص)، رویکردهای موجود درباره ادامه جنگ را به این شکل صورت بندی کرد که سه دیدگاه وجود دارد؛

1- جنگ، جنگ تا پیروزی؛ شعار رزمندگان است.

2- جنگ، جنگ با یک پیروزی؛ استراتژی آقای هاشمی است.

3- جنگ، جنگ تا رفع فتنه از جهان؛ استراتژی امام است.

    استراتژی ایران پس از فتح خرمشهر، به مدت شش سال، ناظر بر تلاش‌های پی در پی قوای نظامی ایران برای تصرف یک منطقه استراتژیک در خاک عراق و پایان دادن به جنگ بود، اما در عمل، جنگ به گونه دیگری پایان یافت. با این فرض، این پرسش‌ها به میان خواهد آمد که؛

1- چرا استراتژی ایران با وجود دستیابی به برخی پیروزی‌های نظامی در مناطق مختلف، برای اتمام جنگ به نتیجه نرسید؟

2- آیا استراتژی دیگری طراحی و مورد توجه قرار گرفت؟

   هم اکنون بخش مهمی از مناقشات سیاسی درباره ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، مبنی بر علت طولانی شدن جنگ و نحوه پایان آن، متأثر از نتیجه استراتژی ایران است. به این معنا که اگر جنگ با پیروزی در عملیات رمضان و حتی فاو به پایان می رسید، در واقع استراتژی ایران در تأمین اهداف سیاسی، تحقق پیدا می کرد و طرح پرسش درباره مسائلی مانند علت ادامه جنگ و یا علت نحوه پایان جنگ، موضوعیت نمی یافت.

   به نظر می رسد؛ برای نقد و بررسی «استراتژی تصرف یک منطقه و اتمام جنگ»، به جای مناقشه درباره مدیریت و تفکر شخص آقای هاشمی و یا بحث درباره میزان تخصیص منابع و پشتیبانی دولت از جنگ، که بسیار مهم است، همچنین حمایت‌های بین المللی از صدام، مناسب است از طریق نقد و بررسی پیش فرض‌های سه گانه مندرج در درون این استراتژی، دنبال شود. زیرا استراتژی ناظر بر شکل گیری فرایندی است که در درون آن ادراکات، اندیشه ها، محاسبات، ظرفیت ها، منابع و انتخاب روش برای تأمین اهداف، از میان گزینه های مختلف انتخاب و برای انجام آن، نوعی تصمیم‌گیری و اجماع ایجاد می شود. بنا بر این، با فرض اینکه استراتژی یک گزینه انتخابی است که برگزیده شده است، باید منطق درونی آن را از طریق نقد و بررسی پیش فرض‌ها، مورد بررسی و واکاوی قرار داد.

   استراتژی تصرف یک منطقه و اتمام جنگ، هر چند برابر اسناد و شواهد موجود، متأثر از تفکر آقای هاشمی است، اما چنانکه اشاره شد، به هر دلیل دیگری از جمله برجسته‌گی‌های فکری- مدیریتی آقای هاشمی و یا انتصاب ایشان از سوی امام خمینی، بعنوان فرمانده عالی جنگ، هیچگونه استراتژی دیگری برای پایان دادن به جنگ مورد توجه قرار نگرفت. بنابراین استراتژی ایران پس از فتح خرمشهر در سوم خرداد سال 1361، تا حمله عراق به فاو و باز پس‌گیری آن در 28 فروردین سال 67، همچنان با تأکید بر تصرف یک منطقه و اتمام جنگ دنبال می شد. حال آنکه سپاه در سال 64 استراتژی جدیدی را طراحی کرد اما برای اجرای آن، تصمیم گیری و اقدام نشد. با توضیح پیش گفته در ادامه بحث، پیش فرض‌های سه گانه استراتژی ایران که به شرح زیر بود، مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت:

1- ارزیابی از قدرت و توانائی نظامی ایران برای تامین اهداف سیاسی

2- تجزیه و تحلیل از شخصیت و موقعیت صدام در عراق

3- ارزیابی از قدرت تاثیر گذاری امریکا و عربستان برای تغییر سیاسی در عراق

  پیش فرض‌های سه گانه استراتژی ایران برای تصرف یک منطقه استراتژیک در خاک عراق و پایان دادن به جنگ، بر اساس این فرض بررسی خواهد شد که، این پیش فرضها با واقعیت‌های سیاسی- نظامی جنگ، به صورت کامل منطبق نبود و به همین دلیل، جنگ در چارچوب استراتژی ایران به پایان نرسید. ادامه دارد ...