در یادداشت اخیر درباره اهمیت عملیات کربلای چهار و جایگاه آن در روند جنگ، به اظهار نظر سردار رضایی فرمانده پیشین کل سپاه اشاره کردم که در واکنش اولیه به نتایج پیشروی نیروها، بسیار آرام گفت: «عملیات از رده بکلی سری لو رفته است.» غیر از من که در کنار ایشان نشسته بودم و گزارش ها را ضبط و ثبت می کردم، افراد حاضر متوجه این واکنش نشدند. در همان زمان، این موضوع را در گزارش ها نوشتم ولی نسبت به ضبط آن اطمینان کامل ندارم.

  با گذشت بیش از 30 سال از این واقعه، اخیرا مسئله قابل توجه برای خودم این است که؛ با نظر به اهمیت عملیات و نتایج آن، چرا علت این اظهار نظر را از ایشان در همان زمان و با اتمام عملیات سوال نکردم؟ شاید شرایط حاکم بر فضای قرارگاه فرماندهی، بدلیل شکست عملیات کربلای چهار و سایر ملاحظات دیگر بوده است. در این صورت برای روشن شدن علت شکست باید در این باره پرسش می کردم. در عین حال در عملیات کربلای پنج که بعنوان راوی کنار ایشان بودم و عملیات پیروز شد، چرا باز هم پرسش نکردم؟ آیا این موضوع متأثر از تفکر تاریخی به جنگ، به جای نگرش نظامی- استراتژیک نبوده و همچنان نیست؟

   عملیات کربلای چهار به عنوان یک عملیات سرنوشت ساز، به دلیل هوشیاری دشمن شکست خورد، حال آنکه پیروزی در این عملیات در تداوم پیروزی در فاو، می توانست روند جنگ را تغییر دهد، همچنین  احتمال پایان دادن به جنگ وجود داشت. با ادامه جنگ و بن بست نظامی در جنوب، استراتژی ادامه جنگ در شمالغرب طراحی شد که مهمترین عملیات آن والفجر 10 در حلبچه بود. پس از آن عراق به فاو حمله کرد و موجب تغییر در موازنه نظامی و تصمیم گیری ایران برای اتمام جنگ شد. حال با نظر به اهمیت عملیات کربلای چهار، چرا تا کنون هیچگونه تحقیق مستقلی درباره علت شکست عملیات، از جمله علت لو رفتن آن، صورت نگرفته است؟

   به نظرم مسئله اصلی؛ شیوه تفکر درباره جنگ و نتایج آن است. چنانچه با گذشت 30 سال از اجرای عملیات و تلاش های تحقیقاتی انجام شده، همچنین توجه مناسبتی به عملیات ها از جمله کربلای چهار، همچنان بجای بررسی مسائل اساسی جنگ و پاسخ به پرسش های آن، رویکرد تبلیغاتی و مناقشه آمیز درباره نقش افراد، یگانها و سازمانها در جنگ، به وجه غالب تبدیل شده است. چنین وضعیتی سبب شده است که حتی انتشار خبر واکنش فرمانده سپاه به نتایج عملیات نیز هیچ پژواکی نداشته باشد، چنانچه طی سه دهه گذشته نیز پرسش درباره این موضوع صورت نگرفته است.

   در عین حال بررسی عملیات کربلای چهار، تنها در آثار سپاه و اظهارات فرماندهان آن، بازتاب داشته است. زیرا این عملیات در تداوم تدبیر آقای هاشمی بعنوان فرمانده عالی جنگ، مبنی بر اجرای عملیات مستقل و در مناطق جداگانه توسط سپاه و ارتش، پس از عملیات بدر اتخاذ شد. سپاه نیز در همین چارچوب، عملیات فاو را انجام داد و پس از آن، درگیر عملیات کربلای چهار شد.

  در آثار سپاه برای نخستین بار علت لو رفتن عملیات، استفاده عراق از اطلاعات ارسال شده از سوی آمریکا ذکر شده است. (فاو تا شلمچه- 1381- چاپ چهارم- ص 115- 116) اظهارات مقامات رسمی عراق پس از عملیات کربلای چهار، بیانگر هوشیاری کامل عراق از تاکتیک ویژه عملیات کربلای چهار بود. چنانچه عدنان خیرالله وزیر دفاع وقت عراق یک هفته پس از عملیات کربلای چهار، به اهداف ایران مبنی بر قطع ارتباط میان سپاه سوم و هفتم اشاره می کند و می گوید: «علت شکست کنونی این است که ما آماده بودیم و نقشه های لازم را طرح کردیم ... و از درس های فاو استفاده نمودیم.» (همان ص 117) وی سپس خطاب به آمریکایی‌ها می‌گوید: «ما به خاطر این اطلاعات از آنها تشکر می کنیم.» (همان) توضیح وزیر دفاع عراق از اهداف ایران بیانگر صحت سخنان سردار رضائی در باره لو رفتن عملیات از رده بکلی سری است.

  با فرض اینکه عراق مبتنی بر اطلاعات ارسالی از سوی آمریکایی ها و سایر منابع احتمالی، از هوشیاری کامل برخوردار بود، ولی مسئله مهم و فراتر از داشتن اطلاعات، استفاده عراق از اطلاعات برای مقابله با حمله قوای نظامی ایران است. چنانچه عدنان خیر الله اشاره کرده است، عراق از تجربه عملیات فاو استفاده کرد. با این توضیح و برابر شواهد و قرائن و اسناد موجود، در واقع عراق با استفاده از اطلاعات دریافتی و استفاده از تجربه عراق در عملیات فاو، از توانایی مقابله با عملیات کربلای چهار برخوردار شده بود.

  با وجود نقش و اهمیت اطلاعات که هنوز مشخص نیست حاوی چه مواردی بوده و چگونه جمع آوری و در اختیار عراق قرار گرفته است؟، مسئله اساسی، توانمندی نظامی عراق برای مقابله با عملیات کربلای چهار است که تا کنون به آن توجه نشده است. این موضوع از این جهت اهمیت دارد که نمی توان علت شکست عملیات را به یک عامل اطلاعاتی و لو رفتن عملیات، محدود کرد. با این توضیح حتی اگر عراق اطلاعات کامل، در سطح بکلی سری هم نداشت، در صورت هوشیاری نسبی و استفاده از تجربه عملیات فاو، احتمالاً می توانست حتی در صورت عبور قوای نظامی ایران از رودخانه اروند، با آنها مقابله و مانع از تصرف و تثبیت منطقه، همانند عملیات فاو شود.