اشاره:

 در بخش سوم «نظریه ارتش» در پاسخ به مسئله مورد بحث، نقد و بررسی شد و در بخش پایانی ضمن ادامه نقد و بررسی این نظریه، نتیجه گیری خواهد شد.  امیدوارم محققین و صاحب نظرات در پاسخ به پرسشهای طرح شده در این یادداشت که حاصل بررسیهای دو ساله با دوستان در سایت، پیرامون «مسئله بازدارندگی» در مواجهه با عراق در جنگ گذشته و برای استفاده در برابر «جنگ اینده» است، نظرات خود را برای انتشار در سایت ارسال کنند.

*****************

  برپایه آنچه متکی بر منابع موجود و منتشر شده از سوی ارتش بیان شده است، در نقد و بررسی روایت ارتش، نظر به اهمیت مسئله مورد بررسی، این پرسش وجود دارد که؛ آیا تحلیل ارتش درباره ناتوانی در بازدارندگی از حمله و جلوگیری از اشغال، یک رویکرد منسجم است که لایه های مختلف این نهاد نظامی بر آن اجماع نظر دارند؟ به علاوه این رویکرد به جز تبیین گذشته تا چه حد به نیازهای دفاعی- راهبردی حال و آینده کشور پاسخ می‌دهد؟

3- پرسش یاد شده در نقد تحلیل ارتش، در باره بخش مهمی از مسائل اساسی جنگ است که، به لحاظ معرفت شناسی و روش شناختی، به آزمون گذاشته شده است. معیار اصلی در نقد تحلیل ارتش، نبود "اجماع" و «انسجام» در تبیین گذشته و «قدرت پاسخگوئی به نیازهای حال و آینده» است. از سوی دیگر ارزیابی دیدگاه ارتش، از حیث قابلیت آن برای پاسخگویی به نیازهای آینده، دشوار است، زیرا تا کنون تنها بصورت بسیار کلی، و بیشتر در قالب مصاحبه و یا سخنرانیهای مقامات مختلف این نهاد به این مسئله اشاره شده است و اسناد و گزارشهای مستند و معتبر، در این زمینه وجود ندارد. بنا براین با نظر به ملاحظات یاد شده نمی‌توان در این یادداشت، به بحث مستند در باره حال و آینده پرداخت. لذا در  این بخش تنها این پرسش را می توان مورد بررسی قرار داد که؛ آیا تبیین نظری ارتش از واقعیات تاریخی در گذشته، کامل و منسجم است یا دچار کاستی و تناقض است؟

4- معیار و شاخص برای ارزیابی «انسجام نظریه ارتش» درباره علت ناتوانی از بازدارندگی و جلوگیری از اشغال که در گزاره های چهارگانه مورد اشاره قرار گرفت، «قدرت اقناع کننده گی» آن، از طریق پاسخگویی به پرسش های چهارگانه است که در ابتدای بحث به آن اشاره شد. منظور از «تناقض و کاستی»، صرفاً اشاره به اظهارات و نوشته های متفاوت یا استدلال های ضعیف و بدون ارائه اسناد معتبر نیست، بلکه در این بحث، استفاده از نظریه های متعارض و ناهمگون، برای پاسخ به پرسش های اساسی، مورد نظر است. تمرکز بر انسجام تحلیل ارتش، در تبیین واقعیات تاریخی- راهبردی، بیشتر به این دلیل اهمیت دارد و بعنوان معیار ارزیابی مورد توجه قرار گرفته است که، از این طریق علاوه بر تبیین تاریخی از مسائل اساسی و راهبردی جنگ ایران و عراق، امکان اصلاح تفکر دفاعی- تهاجمی ایران، در برابر تهدید و جنگ احتمالی در آینده، فراهم خواهد شد. در غیر اینصورت در بهترین وضعیت، تنها بخشی از واقعیات و رخدادهای تاریخی جنگ، توصیف و توجیه خواهد شد.

5- دوگانگی و تعارض موجود در تبیین نظری ارتش درباره بازدارندگی و اشغال به این شرح است که از یکسو؛ بر هوشیاری در برابر حمله عراق و دفاع، همچنین برخورداری از قدرت نظامی برای شکست ارتش عراق تأکید می شود و از سوی دیگر؛ بر ناتوانی نظامی برای ایجاد بازدارندگی و جلوگیری از اشغال، مورد تأکید قرار می گیرد. تعارض یاد شده، حتی با وجود انسجام لغوی و معنایی و ارائه شواهد تاریخی، به لحاظ مبانی و مولفه های قدرت نظامی، از قدرت اقناع کننده‌گی برخوردار نیست، زیرا هوشیاری و پیش بینی حمله نظامی دشمن در صورتی ضروری است و ارزش راهبردی دارد که، موجب بازدارندگی و جلوگیری از اشغال شود. همچنین تأکید بر موفقیت در توقف و تثبیت دشمن، در حالی ارزش راهبردی دارد که، با تکیه بر قدرت نظامی انجام شود، در حالیکه گفته و نوشته می شود که؛ قدرت ارتش با انقلاب دچار فروپاشی شده بود و با تضعیف شدید بازدارندگی، توانایی جلوگیری از وقوع جنگ و اشغال وجود نداشت.  جا دارد در صورت دسترسی به دیدگاه های کسانی که این گزاره را تایید کرده اند به اصل نقل قول آنها ارجاع داده شود.

6- تعارض موجود چنانکه اشاره شد، به این شکل است که، در تحلیل ارتش، هر گونه ارتباط معنادار و بهم پیوسته میان مولفه های قدرت نظامی و کارکرد آن، برای بازدارندگی و دفاع انکار می شود. بعنوان مثال ارتباط میان هوشیاری که حاصل اشراف اطلاعاتی بر دشمن است و بمعنای قدرت ارزیابی حمله نظامی احتمالی دشمن می باشد، با توان نظامی برای بازدارندگی و جلوگیری از اشغال، فاقد هرگونه ارتباط پیوسته و معنادار است. در واقع چنین تصوری را بعنوان تفکر دفاعی ترویج می کند که، می توان در برابر دشمن هوشیار بود و حمله را پیش بینی کرد، اما در عین حال این اقدام به معنای اطمینان از دستیابی به بازدارندگی از حمله نخواهد بود. در صورت پذیرش این نظریه متناقض، ضرورت اشراف اطلاعاتی و تلاش برای پیش بینی وقوع جنگ، بی حاصل خواهد شد، زیرا ارتباط معنا داری با برخورداری از قدرت  دفاعی و بازدارندگی از حمله دشمن ندارد. همچنین با وجود تأکید بر موفقیت ارتش در شکست عراق، به دلیل تأکید بر فروپاشی قدرت نظامی ارتش، در واقع ارتباط میان قدرت دفاعی با کسب پیروزی، انکار می شود. به این معنا که می توان حتی در صورت فروپاشی قدرت و بدون برخورداری از آمادگی قدرت نظامی، در صورت حمله دشمن دفاع کرد و دشمن را شکست داد. در این صورت ضرورت آمادگی دفاعی، بعنوان پیش شرط و لازمه پیروزی بر دشمن، انکار می شود.  

7- تعارض و دوگانگی موجود در تبیین نظری ارتش از ناتوانی در بازدارندگی و جلوگیری از اشغال، به دلیل نادیده گرفتن ارتباط میان مولفه‌های قدرت برای بازدارندگی و دفاع، نه تنها با واقعیات راهبردی- تاریخی جنگ ایران و عراق همخوانی ندارد، و فهم آنها را دشوار می کند، بلکه مانع از بهره برداری از تجربه جنگ گذشته برای پاسخ به نیازهای آینده خواهد شد. همچنین مانع از شکل گیری نظریه جامع و منسجم دفاعی- تهاجمی، برای سامان‌دهی قدرت نظامی ایران خواهد شد.

  با نظر به تعارض موجود در تبیین نظری ارتش، از واقعیات تاریخی- راهبردی، در باره وقوع جنگ و اشغال، پرسش از علت وجود این تعارض اساسی موضوعیت پیدا می کند. به این معنا که؛ چرا تبیین نظری ارتش، دچار تعارض و دوگانگی است؟ هرچند پاسخ به این پرسش، نیاز به بررسی دارد و عوامل متعددی در پیدایش آن نقش داشته است، اما اجمالاً بنظر می رسد؛ مسئله اساسی در این تعارض و هسته مرکزی آن؛ نقص مفهومی و دوگانگی در درک زیربنا و ساختار قدرت و روش بکارگیری آن در ارتش است که، موجب پیدایش چنین تعارضی شده است.

8- بحران هویتی ارتش با پیروزی انقلاب دینی و مردمی، دوگانه یا دو پایه بود. با توجه به بدنه مردمی ارتش و باورهای اعتقادی که در آن وجود داشت، ارتش با انقلاب، اصطکاک نداشت، در نتیجه پیوستگی ارتش با مردم و انقلاب از درون ارتش شکل گرفته بود و با هدایت امام خمینی، در ذیل شعار« ارتش بردار ماست»، قدرت رژیم شاه از درون تهی و موجب پیروزی انقلاب شد. در عین حال بدلیل باور مندی ارتش به مفهوم قدرت و شاکله مفهومی- ساختاری آن در نظام آموزشی که، بر تجهیزات مدرن و آمریکا بعنوان متحد استراتژیک اتکاء داشت، بحران هویتی همچنان ادامه داشت. در واقع تداوم حیات جریان ضد انقلابی در ارتش و طراحی کودتای نقاب، در همین بستر انجام گرفت. مواجهه ارتش با بحران های امنیتی در کردستان و سپس در جنگ، بحران هویتی ارتش را به صورت تدریجی برطرف کرد. ضمن اینکه نقش ارتش در ساختار سیاسی و دفاعی کشور، تعریف و نهادینه شد.

9- نظر به اینکه ارتش قبل از انقلاب تاسیس و در فرایند پیروزی انقلاب اسلامی درگیر چالشهای هویتی- سازمانی و در نتیجه تغییر و تحول شده است، در واقع «نظریه قدرت در ارتش»، بر اساس آموزه های تجربی قبل از انقلاب و پس از انقلاب شکل گرفته و از مبانی ادراکی- مفهومی دوگانه برخوردار است. این دوگانه گی در منابع هویت ساز ارتش موجب تناقض ساختاری در تصمیم گیری و اعمال قدرت این نهاد در مقابله با خطر حمله عراق شده است. به این معنا که از یکسو این تصور وجود داشته که، به دلیل برخورداری از قدرت سازمانی- تجهیزاتی، متکی بر حمایت امریکا بعنوان  متحد استراتژیک آن در منطقه خاورمیانه، قدرت بازدارندگی و منطقه ای خدشه ناپذیری برای ایران حاصل می شود؛ چنانکه این تجربه در گذشته در برابر عراق حاصل شده است. از سوی دیگر؛ تجربه فعلی مقاومت در برابر ارتش عراق، گویای آن است که، در صورت برخورداری از روحیه معنوی، حمایت و مشارکت نیروهای مردمی در دفاع، همچنین مقاومت همه جانبه در برابر دشمن متجاوز، پیروزی بر دشمن حاصل خواهد شد. بنا براین در ارتش، دو تجربه متفاوت برآمده از دو وضعیت، شرایط و مبانی مختلف از قدرت، شکل گرفته که در عین حال قابل ترکیب و جمعبندی  با هم نیستند. چرا که هریک از این دو برداشت برآمده و وفادار به منابع هویتی یکی از دو نظام پیش و پس از انقلاب هستند و ساختار نهاد ارتش را در چارچوب مناسبات متفاوت دو نظام به جهان و منطقه به تصویر می کشند.  در نتیجه بدون اذعان و فاصله گرفتن از تعارض موجود، و انطباق تحلیل با مناسبات جدید قدرت دفاعی-امنیتی کشور در منطقه و جهان، تناقض و دوگانگی در نظریه ارتش برطرف نخواهد شد.

نتیجه گیری:

  بررسی مسئله غافلگیری هم اکنون همچنان در امتداد مناقشات سیاسی و تاریخی پیشین، تفسیر و تحلیل می شود. به همین دلیل، بررسی های موجود از حمله عراق به ایران، فاقد هرگونه دستاورد نظری برای مواجهه با تهدیدات آینده است. چنانکه تا کنون هیچگونه ادبیاتی در این زمینه تولید نشده است.

پایان