منظور از «مواجهه تجربی»؛ صورتی از مواجهه فردی و اجتماعی بمعنای عام و خاص در حوزه موضوعات و مسایل انسانی است. به این اعتبار، تجربه و تجربه اندوزی یک امر انسانی و در زیست انسانی است. در این رویارویی‌های تجربی، قابلیت‌های درونی افراد و جامعه، در آزمون جدید و یا تکرار آن، آشکار و وضعیت جدیدی خلق می‌شود که ما به‌ازاء درونی و بیرونی دارد. تغییرات حاصل از مواجهه تجربی، موجب تمایز و تقسیم‌بندی زندگی فردی و اجتماعی به زمان و یا دوره قبل و بعد از تجربه می‌شود. برپایه توضیح یاد شده، مسیر زندگی انسان از ابتدا تا انتها، در فرآیند مواجهات تجربی شکل می‌گیرد و ادامه پیدا می‌کند. حتی در دوران کهولت و بی‌عملی نیز احتمالاً بازبینی تجربیات و آگاهی‌های حاصل از آن نیز به خلقِ جدیدی در ساحت اندیشه و گاهی مواضع و رفتار منجر خواهد شد. با مقدمه یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ تجربه جنگ ایران و عراق را چگونه و با چه الگویی می توان مورد نقد و بررسی قرار داد؟

   پاسخ به پرسش یاد شده، به تمهیدات نظری- روشی و پژوهشی نیاز دارد. زیرا موضوع مورد پرسش درباره یک امر اجتماعی- تاریخی و بر محور موضوع و مسئله جنگ است که یک امر استراتژیک و راهبردی است، حال آنکه توضیحات مقدمه این یادداشت، بیشتر تأملاتی تجربی درباره تجربه فردی و اجتماعی است. در ادامه نکاتی به منظور بیان مسئله و روشن شدن ضرورت های بازنگری تجربه جنگ با عراق، از نظر خواهد گذشت.

   مسئله اساسی در شناخت مواجهات تجربی این است که؛ بررسی تجربیات فردی یا اجتماعی در عین حالی که به اعتبار امر تجربی، عام است، اما در موضوعات مختلف خاص است، لذا تجربه دیگران را با نگاه بیرونی می‌توان ادراک کرد، حال آنکه در نگاه به تجربه فردی- اجتماعی خود، رسیدن به یک ادراک کلی، دشوار است، زیرا باورها و پیش‌فرض‌های ما در نگرش به پدیده‌ها، چیزی جز همان باورهای تجربی ما و مجموعه‌ای از سایر آگاهی‌های باورمند و غیرباورمند نیست. مهمتر آنکه؛ ما قادر به مشاهده تجربیاتمان با بیرون ایستادن از تجربیاتمان نیستیم، زیرا مائیت ما چیزی جز تجربیات ما نیست. به همین دلیل، گاهی قادر به استفاده از تجربیاتمان نخواهیم بود، زیرا از درون تجربه، به تجربه نمی‌توان نگریست! بعبارت دیگر درس آموزی از تجربیات و بازبینی آن، بمعنای فراروی از امر تجربه شده است، لذا تا زمانیکه در درون یک تجربه قرار داریم و با آن زیست می‌کنیم، امکان فراروی و بازبینی تجربه حاصل نخواهد شد، مگر آنکه با تجربه جدیدی مواجه شویم که بمعنای تغییر در وضعیت پیشین و قرار گرفتن در وضعیت جدید است. در این صورت، امکان بازبینی تجربیات، با نگاه از بیرون به تجربیات، فراهم خواهد شد.

   با نظر به توضیحات یاد شده و برای پاسخ به برخی از پرسش‌ها، می‌توان این فرض را پذیرفت که تجربه جنگ ایران و عراق در ابعاد مختلف، با اتمام جنگ و قرار گرفتن در وضعیت غیرجنگی و تجربه جدید، زیست فردی- اجتماعی جامعه ایران را تغییر داد. با این توضیح و با فرض امکان‌پذیر شدن بررسی تجربه جنگ با عراق، بازبینی و نقد و بررسی تجربیات جنگ با عراق، با الگوهای مختلفی امکان پذیر است:

1) می توان تجربه جنگ را در نسبت با امر جنگ در دوره تاریخی جنگ مورد بازبینی قرار داد.

2) می توان تجربه جنگ را در نسبت با شرایط صلح و ضرورت های ناظر بر دو زیست متفاوت در زمان جنگ و پس از آن، مورد بازبینی قرار داد.

3) می توان تجربه جنگ با عراق را در نسبت با جنگ در آینده، مورد بازبینی قرار داد.

   بر پایه توضیح یاد شده و بررسی تجربه در نسبت های مختلف و تطبیقی، به نظر می‌رسد هم اکنون بازبینی تجربه جنگ با عراق، در سه وضعیت و یا با سه الگوی متفاوت دنبال می‌شود که نتایج مختلفی را به همراه دارد:

1- بازبینی تجربه جنگ با عراق در نسبت با دوره جنگ، موجب اتخاذ رویکرد و روش تاریخی- عملیاتی و راهبردی شده و بیشتر بر نقد یا توجیه هر آنچه واقع شده، استوار است. بعبارت دیگر در این مواجهه قطبی و دوگانه؛ یا هر آنچه انجام شده، تماماً توجیه و از آن دفاع می شود و یا کاملاً مورد نقد قرار می گیرد. نگاه متعادل درباره تجربه جنگ با ارزیابی نتایج جنگ، هنوز شکل نگرفته است.

2- بازبینی تجربه جنگ در مقایسه با دوره پس از جنگ، موجب نگاه متفاوتی به مسئله جنگ از منظر ضدیّت آن با زندگی شده است. نظر به پیامدهای سیاسی- اجتماعی جنگ، نسل دهه 60 با وجود برخورداری از خاطرات مختلف از جنگ، از جمله جنگ شهرها، مایل به زندگی با خاطرات گذشته نبوده و برای فرار از آن، به زیست تجربی بدون جنگ تکیه می‌کند.

3- بازبینی تجربه جنگ با عراق در نسبت با جنگ آینده، بیشتر در حوزه دفاعی- امنیتی و در ساختار نظامی و اطلاعاتی، همچنین در برخی مراکز پژوهشی و تصمیم گیری مورد اهتمام است و به یک مسئله عمومی و اجتماعی تبدیل نشده است.

   با فرض صحت تقسیم بندی سه گانه و نقد و بررسی آن، آیا جامعه ایران از مشخصه های لازم برای مواجهه با یک تجربه تاریخی در نقد یک دوره و آمادگی برای مواجهه با شرایط متفاوت و یا مشابه برخوردار شده است؟ پرسش یاد شده ناظر بر اصلِ تجربه نیست، بلکه تاکید بر دستیابی به «تجربه مطلوب» است. بنابراین اصلِ  بازبینی تجربی هم اکنون حاصل شده است، زیرا با تغییر وضعیت به وضعیت و تجربه دیگر، خودآگاهی فردی- اجتماعی، با رویکرد توجیهی یا نقادانه محقق شده است. بنابراین مسئله اساسی؛ چگونگی تجربه اندوزی با معیار مطلوب است. به این اعتبار، تجربه اندوزی از جنگ، بعنوان یک «امر استراتژیک»، تنها با عیار تکرار جنگ در آینده قابل سنجش است و لذا نمی توان به صورت قطعی قضاوت کرد که آیا آنچه در این زمینه صورت گرفته و یا در جریان است، مطلوب است یا خیر؟

ادامه دارد ...