اشاره:

   تجربه دفاعی ایران در جنگ با عراق، هم اکنون زیرساخت و شاکله قدرت بازدارندگی و ساختار دفاعی کشور را شکل داده است. جنگ در خاک عراق، در امتداد تجربه جنگ دفاعی- آزادسازی ادامه یافت، اما به دلیل نحوه پایان جنگ، از طریق پذیرش قطعنامه 598، کارکرد و تأثیر «جنگ تهاجمی- تعاقبی»، مورد پرسش قرار گرفته است. حال آنکه توسعه و تعمیق قدرت منطقه‌ای ایران، بدون رفع ابهامات مفهومی و تاریخی در این حوزه و ایجاد ساختار مناسب، حاصل نخواهد شد. نظر به اهمیت مسئله یاد شده، به مناسبت فرارسیدن پذیرش قطعنامه، موضوع مورد بحث در یادداشت حاضر بررسی شده است.

****************

اهمیت هر یک از وقایع و مسایل تاریخی و راهبردی جنگ ایران و عراق، در دو نسبت متفاوت، یکی بصورت مستقل و دیگری در «مقایسه تطبیقی» قابل ارزیابی است. برابر این توضیح، اهمیت پایان جنگ از طریق پذیرش قطعنامه 598 را باید بصورت مستقل، در این مسئله جستجو کرد که؛ سرانجام موجب برون‌رفت از شرایط بحرانی حاصل از حملات نظامی عراق شد و به جنگ با عراق پایان داد. گرچه نحوه «پایان» با اهداف تعیین شده، مبنی بر پیروزی نظامی و سقوط صدام انطباق نداشت، اما به دلیل برتری نظامی عراق، می‌توانست با نتایج نامطلوبی همراه شود که از طریق تصمیم گیری راهبردی و تاریخی ایران، مدیریت شد. به این اعتبار و برخلاف شرایط و برتری نظامی عراق، نحوه پایان جنگ به سود ایران تمام شد. سوالی که در بررسی تطبیقی پایان دادن به جنگ با آغاز جنگ وجود دارد، این است که؛ اهمیت پایانِ جنگ را در مقایسه تطبیقی با آغاز جنگ، در چه مسائلی باید جستجو کرد؟  

   در ارزیابی تصمیم گیری ایران برای ادامه جنگ در خاک عراق پس از فتح خرمشهر، آنچه در سطح راهبردی می توان مورد تأکید قرار داد، این است که؛ جمهوری اسلامی ایران با دو چالش اساسی و نتایج محاسبه نشده مواجه بود:

1) پیامدهای سیاسی-  اجتماعی و نظامی- امنیتی در عراق، در صورت تامین اهداف، با پیروزی نظامی و سقوط صدام.

2) جنگ طولانی و فرسایشی در خاک عراق، همراه با نتایج سیاسی- اجتماعی در ایران، در صورت عدم پیروزی و تأمین اهداف.

  وضعیت های یاد شده در نقطه برابر هم قرار داشت، به این معنا که وقوع هر دو مورد با هم امکان پذیر نبود، چنانکه بدلیل ناتوانی در پیروزی نظامی و سقوط صدام، جنگ طولانی و فرسایشی شد و در داخل ایران پیامدهای سیاسی- اجتماعی و اقتصادی بهمراه داشت. حال آنکه اگر صدام ساقط می شد، به دلیل پیامدهای راهبردی آن، نتایجی را در داخل عراق و در سطح منطقه ایجاد می کرد که پیش بینی ابعاد آن بسیار دشوار است. چنانکه آمریکا نیز پس از حمله به عراق، درگیر آن شد و هنوز ادامه دارد. بررسی چالش‌های راهبردی محاسبه نشده برای ادامه جنگ در خاک عراق و نتایج آن، تا اندازه ای اهمیت پایان جنگ را در مقایسه تطبیقی با آغاز جنگ روشن می کند. در ادامه به سه مورد اساسی در این زمینه اشاره می شود:

1- خودآگاهیِ حاصل از ضرورت دفاع در برابر دشمن و تأمین امنیت ملی در آغاز جنگ، پیش فرض های اساسی «تفکر جنگ دفاعی» را در جامعه ایران شکل داد و امروز «فرهنگ استراتژیک» کشور، در چارچوب مفهوم جنگ دفاعی و مقدس، صورت بندی می‌شود. حال آنکه خودآگاهیِ حاصل از نحوه پایان جنگ با پذیرش قطعنامه 598، «تفکر جنگ تهاجمی»، بمعنای استفاده از قدرت نظامی برای تأمین اهداف سیاسی را مورد تردید قرار داده و هنوز برای رفع آن اقدام نشده است، در حالیکه برای پشتیبانی از ضرورت تداوم و تعمیق نفوذ منطقه ای به آن نیاز داریم.

2- نتایج حاصل از دفاع در برابر تجاوز دشمن، علاوه بر اعتماد بنفس درباره قدرت دفاعی کشور و امتناع از تسلیم در برابر خواسته های عراق و حامیانش، آزادسازی مناطق اشغالی را امکان‌پذیر کرد، در حالیکه نحوه پایان جنگ، به دلیل شکل گیری رویکرد سیاسی- انتقادی، تصمیمات کلان کشور در جنگ و پس از جنگ را از سوی منتقدین، مورد پرسش و تردید قرار می‌دهد.

3- نظر به تأثیرگذاری «فرهنگ استراتژیک» و «خردِ دفاعی جامعه ایران» در ارزیابی شرایط تاریخی و اتخاذ تصمیم گیری کلان و راهبردی در بزنگاه‌های تاریخی، بر اساس نحوه پایان جنگ با پذیرش قطعنامه، بر هشدار و امتناع از تکرار تاریخ تاکید می شود، در حالیکه در برابر تهدیدات نظامی دشمن و خطر وقوع جنگ، با ارجاع تاریخی به تجربه دفاع در برابر تجاوز عراق، بر روی قدرت دفاعی ایران، مانور سیاسی و بازدارنده صورت می‌گیرد.

دوگانگی موجود در شرایط و واکنش های جامعه ایران به آغاز و پایان جنگ، ناظر بر نوعی گسست مفهومی در «اندیشه و دکترین دفاعی» کشور است. با نظر به ملاحظه یاد شده؛ بدون تبیین علت و نتایج نحوه پایان جنگ، همچنین تأثیر آن بر خودآگاهیِ تاریخی جامعه ایران از قدرت نظامی و جنگ، نمی‌توان «مفهوم جنگ دفاعی» را به تنهایی تبیین کرد، چنانکه نمی توان مفهوم و ضرورت های «جنگ تهاجمی» را روشن کرد. هم اکنون به لحاظ شرایط سیاسی- تاریخی و راهبردی که ایران درگیر آن شده است، دوگانگی یاد شده باید روشن و برطرف شود تا بتوان با استفاده از درس‌ها و دستاوردهای راهبردی جنگ، به نیازهای کنونی ایران در برابر تهدیدات نظامی و احتمال جنگ، همچنین ضرورت های توسعه و تعمیق قدرت منطقه‌ای ایران، پاسخ داد.