اشاره:

   پیش از این «تاریخ و تاریخ نگاری» را در نسبت با وقایع بزرگ سیاسی- نظامی ارزیابی می‌کردم. در این نوشته برداشت دیگری از این موضوع دارم که اگر صحیح باشد، افق های جدیدی را برای مطالعه تاریخ جنگ ایران و عراق با رویکرد جامعه شناختی فراهم خواهد کرد.

**********

   «واقعه» برای افراد و جامعه رخ می‌دهد و بخشی از هویت و زندگی هر نسلی را در یک دوره تاریخی تعیین می کند. بنابراین تاریخ در ابتدا چیزی نیست جز همه چیزِ یک جامعه که در همان زمان یا پس از آن، نقل و یا نوشته همچنین به تصویر کشیده می شود. با گذشت زمان و جابجایی نسل ها و ظهور وقایع جدید، تاریخ بمثابه «همه چیز یک جامعه» در ابعاد مختلف، جای خود را به «برخی خاطرات نقلی یا مکتوب» می‌دهد که، از سوی افراد و یا محققین نوشته می‌شود و مابقی آگاهانه یا ناآگاهانه فراموش می شود.

   آنچه به نام تاریخ و تاریخ‌نگاری مرسوم است، بیشتر ناظر بر رویکرد و روش‌های تاریخ نگاری است که در هر دوره ای، تفکر تاریخی جامعه را با توصیف و تحلیل رویداها و مسائل، نمایندگی می‌کند. آنچه برجسته یا مغفول واقع می شود، در یک دوره تاریخی و یا پس از آن، صرفاً تابع سلیقه مورخین نیست، بلکه نگرش یک جامعه نسبت به میراث پیشین خود، از طریق خودآگاهی تاریخی و نقد گذشته، نقش اساسی در برجسته سازی یا فراموشی تاریخ، بمعنای زیست همه جانبه یک جامعه و نسل در یک دوره دارد.

   «تاریخ نگاری»، با نگارش و انتشار متون و آثار، تحت تاثیر عوامل مختلفی شکل می‌گیرد و تنها حاصل اراده مورّخین نیست، بلکه تمایل به ترویج و حفظ برخی وقایع در خاطره‌گویی و خاطره‌نویسی، همچنین تشریح و تحلیل رخدادها، در درون جامعه و در بخش های مختلف آن، بیشتر تحت تاثیر پویایی حاصل از حیات و زیست اجتماعی- انسانی است. مورخین در تاریخ نگاری وقایع و مسائل یک جامعه، بیرون از جامعه و تاریخ آن قرار ندارند، بلکه بخشی از آن هستند. بعبارت دیگر در این فرایند، مورّخ در زمان واقعه و پس از آن همواره بخشی از جامعه و نه بیرون از جامعه است. با این ملاحظه و به همین دلیل، نقد و بررسی تاریخ نگاری، خود محل شناخت یک جامعه و ارزشهای حاکم بر زیست اجتماعی در دوره های مختلف است.

   هم اکنون «تاریخ نگاری جنگ» بیش از آنکه ناظر بر مشخصه‌های زندگی یک نسل، در مواجهه با وقایع و مسایل جنگ با عراق باشد، خاطرات فردی و یا نوشته هایی درباره مسایل سیاسی- نظامی است که، در خوش‌بینانه‌ترین حالت، تنها نشانه‌ای از برخی مسایل یک دوره تاریخی دارد. همچنین در برخی زمینه های سیاسی- نظامی و فرهنگی – اجتماعی، توصیف و تحلیل بیشتری صورت گرفته است. ملاحظه یاد شده در تاریخنگاری، بنظرم تنها به دوره تاریخی جنگ محدود نمی‌شود، بلکه در کلیّت آن، به دوره‌های تاریخی پیشین نیز قابل اطلاق است. از مباحث یاد شده می توان چنین نتیجه گرفت:

1- فراموشی یا برجسته‌سازی وقایع تاریخی و یا مبالغه گویی، تنها در صورتی می تواند گونه ای از «تحریف» باشد که؛ تصور شود واقعیات تاریخی همانند آنچه که رخ داده، قابل شناخت و بیان است، در حالیکه این گونه نیست. 

2- فراموشی یا برجسته سازی تاریخ، بمثابه زیست فردی- اجتماعی یک جامعه و نسل در یک دوره تاریخی، پیش از هر امر دیگری، تابع «پویایی و تحولات درون جامعه» و تابع اراده افراد و جامعه است که حاصل خودآگاهی تاریخی و نقد گذشته است. این ملاحظه در مقایسه با سایر عوامل، نقش برجسته‌تری دارد، هر چند نمی توان این عوامل را نیز بعنوان بخشی از پویایی تحولات درون جامعه و در یک نسل، نادیده گرفت.

3- «تفکر تاریخی» بمعنای شیوه تفکر درباره وقایع و مسایل اساسی یک جامعه و نسل، در هر دوره و پس از آن، همچنین اهتمام به حفظ یا فراموشی رخدادها و مولفه های اساسی زیست اجتماعی و فردی، با استفاده از روش‌های مختلف، امری بیرون از جامعه نیست، بلکه بخشی از تاریخ یک جامعه است که بصورت تدریجی شکل گرفته و دستخوش تغییر می‌شود.