دکتر مریم جوان شهرکی

اشاره

   پس از انتشار یادداشت درباره «تداوم و تغییر در تاریخ» خانم دکتر شهرکی توضیحاتی را در این زمینه نوشتند که در ادامه خواهد  آمد. موضوع قابل توجه در این بحث، «نسبت زمان با نگرش تاریخی» است که به وقایع تاریخ معاصر ایران محدود نخواهد شد، زیرا ناظر بر  شیوه تفکر و خرد جمعی جامعه ایران است و ردپای آن در بسیاری از موضوعات و مسائل حال و گذشته قابل مشاهده است. در عین حال مشخص نیست چرا به این موضوع، چندان که شایسته است، توجه نمی شود؟ امیدوارم یادداشت خانم شهرکی و پیشنهادات ایشان راه جدیدی را در برابر این بحث بگشاید. زیرا مسئله ما در حوزه تاریخ نگاری، تحت تاثیر تاریخ نگری است. باید برای تغییر در شیوه توصیف گذشته به روش مستند و نقلی، در باره «چرائی و چگونگی تداوم و تغییر در تاریخ»، تامل و در باره ان پژوهش و گفتگو کرد.

**************

 در این خصوص که زمان امری تاریخی و آمیخته به فرهنگ است با شما هم داستان هستم. با این حال مطالعه ی تحلیل قابل توجهِ شما در خصوص چیستی زمان و تاریخ مرا بر آن داشت تا دو نکته ی زیر را جهت غنی تر شدن بحث پیشنهاد دهم:

الف) نخست پیشنهاد می کنم با اشاره به رویکرد های مقابل، به مخالفان این دیدگاه هم فرصت طرح و نقد بدهید. به طور مشخص دو طیف در تقابل با دیدگاه شما قرار دارند:

1- منظرگرایان رادیکال: که در بالاترین پله ی نسبی گرایی سازه انگارانه می نشینند و معتقدند منظر آدمی آن چنان در فهم وی تعیین کننده است که برای درک هر پدیده و رخداد تنها باید آن را زیست. از این رو فهم هر پدیده از "منظر" دیگری منحصر به فرد و غیر قابل قیاس با شماست. به طور مثال اگر کسی جنگ دوم جهانی یا جنگ ویتنام را نزیسته باشد قادر به فهم و درک آن نیز نخواهد بود. چنان که می بینید در این رویکرد تاریخ مفهوم جمعی خود را از دست وامی نهد و به خاطرات پراکنده، منفرد و شخصی بدل می شود. نتیجه تبعی این رویکرد انسداد باب مفاهمه و گفتگو در خصوص فهم های موجود از یک رخداد تاریخی ست. چرا که در این جا فهم امری انفرادی ست و نه اجتماعی و تعاملی.

2- تاریخ گرایان کلاسیک (اصالت تاریخ): این طیف چنان که از نام آن برمی آید به " تاریخ برای تاریخ" معتقدند و سیالیت زمانی در فهم تاریخ را امری غیر مستند و لاجرم غیر تاریخی می دانند. به این اعتبار آن را از درجه ی استناد و اعتبار ساقط می دانند. زیرا در خوانش غیرتاریخیِ امر تاریخی ما آن را به سوژه ای برای ادراک سایر حوزه ها مانند سیاست خارجی، علوم نظامی، جامعه شناسی و ... تبدیل می کنیم. حال آن که تاریخ از دید این طیف فی نفسه اصالت دارد و قابل خروج از ظرف زمان و مکان خود نیست. تاریخ را می توان خواند، به ان استناد کرد ولی نمی توان آن را به هیچ ظرف دیگری منتقل کرد یا ازآن جعبه ابزاری برای درک حال و آینده ساخت. مختصرآن که تاریخ از این منظر امری ایستا، زمانمند و مکانمند است نه سیال و پویا.

ب) پیشنهاد دیگرم آن است که مشخصا جنگ ایران و عراق را در این دو ظرف نظری ببینید و عواقب آن را نقد کنید. در وهله ی اول همین که نسبی گرایی رادیکال و اصالت تاریخ محافظه کار با تبارهای نظری کاملا متفاوت به یک ایستایی عملیاتی مشترک در مفاهمه ی تاریخ می رسند، امری حایز اهمیت است و مبانی هستی شناختی این دو رویکرد را به چالش می کشد.

دیگر آن که تاریخی که بین الاذهانی، سیال و تعاملی درک نشود دیگر کارکرد علمی -انتقادی ندارد. تبدیل می شود به خاطره ای شخصی، بدون شاهد و سند و زمینه. گاه حتی خصایل روانی و ژنتیکی فرد با آن در می آمیزد و تشخیص آن از احساسات و ایدیولوژی و منافع و اغراض گوینده ناممکن می شود. چنان که می دانید و می بینید که در مورد جنگ گاه این اتفاق افتاده است.

خلاصه آن که؛ با وجود اهمیت دو دیدگاه فوق، ماموریت ما در این مجال کوتاه، درک فلسفی و انتزاعیِ جنگ نیست. جامعه ی ما نیازمند رسیدن به آن فهم جمعی و قابل استنادیست که از هر دو رویکرد فوق بدون تعصب روش شناختی بهره می ستاند و هرچند در ابتدا  ممکن است نادیده گرفته شود اما در نهایت به اعتبارِ مستند، اجتماعی، علمی و انتقادی بودنش  از فهم های آمیخته با سایر امور فاصله می گیرد و در حافظه ی جمعی مخاطبان ثبت می شود و تداوم می یابد. تا کِی دیگری در عصری و زمانی دیگر آن را فرا بخواند.