مریم جوان شهرکی

اشاره:

   پیش از این یاداشتی را در پاسخ به این پرسش که؛ چرا یادآوری رخدادهای تاریخی بر اساس «زمان وقوع» صورت می گیرد؟ منتشر کردم. «نسبت واقعه با زمان»، در وقوع و یادآوری آن در مناسبت های زمانی، موضوع بسیار عمیق و پیچیده ای است که در یادداشت منتشر شده در سایت، به صورت خام و اولیه طرح شده و نیاز به تامل و بحث و گفتگو دارد. خانم دکتر شهرکی در واکنش به مندرجات یادداشت یاد شده در سایت، برخی از این پیچیده گی را توضیح داده است که امیدوارم موضوع پژوهش و گفتگو قرار بگیرد.

***************

مساله ی زمانمندی امر تاریخی بحث عمیقی در حوزه ی فلسفه ی تاریخ است.  تلقی مورخین از زمان، عمدتا برآمده از دو هستی شناسی (Ontology) متفاوت و متضاد از انسان و طبیعت و زمینه ی زیست (Context) آنهاست. تا پیش ازرنسانس و پیدایش جنبش علمی و مدرنیته در غرب، امر تاریخی اساسا امری ایستا (Static) تلقی می شد که در زمانی معین رخ می دهد و به پایان می رسد. از این رو تفسیر و بازخوانیِ خارج از ظرف زمان و مکانِ وقایع و رخدادهای تاریخی میسر و ممکن نیست. پس از رنسانس نیز تا به امروز این طرز تلقی چه در فلسفه ی تاریخ (Philosophy of History) و چه در روش شناسی مطالعه ی تاریخ و تاریخ نگاری(Historiography) نمایندگان خود را حفظ کرده است.

در میان فلاسفه ی مسلمان تا پیش از ملاصدرا با ور عموم فیلسوفان نظیر ابن سینا و فارابی بر آن بود که جوهر جهان و موجودات، ایستا و ثابت است و صرفا گاه به گاه دچار تغییرات دفعی می‌شود. ملاصدرا نخستین فیلسوفی بود که با طرح نظریه ی حرکت جوهری (Substantial Motion)، جهان و رخدادهای حادث بر آن را یک "شدن" و حرکت مداوم معرفی کرد. به باور صدرا حرکت و متحرک عین یکدیگرند. تنها در اعراض است که متحرک و حرکت دوتا و جدا هستند. لکن در جوهر، متحرک و حرکت یکی است. به این اعتبار زمان نیز بخشی از حرکت جوهریست و ادراکی که در نقطه ی وقوع یک حادثه از آن شکل گرفته است در زمانی دیگر به گونه ای دیگر خواهد بود. صدرا و پیروان او باور داشتند که جهان یکپارچه حرکت است و ثبات وجود ندارد. در جهان یک کل وجود دارد و آن جریان علت و معلول است. یک شئ، شئ نیست؛ جریان است. این تضاد است که از حرکت ناشی شده و نه حرکت از تضاد. پس تضاد نمی‌تواند علت حرکت باشد. زیرا جوانه زدن یک ضد درون ضد دیگر، خود نوعی حرکت است و بنابراین قانون حرکت شامل او نیز می‌شود. تضاد معلول حرکت است و به نوبه خود علت حرکت هاست، اما فقط به عنوان محرک. به همین دلیل، باید به جستجوی محرک برخاست و این محرک در فلسفه ی صدرا  همان خداوند است.

زمان بستر حرکت جوهری صدراست. جهان و هرآنچه در آن حادث می شود بر بستر زمان جاری و ساریست. در این نگرش ادراک امر تاریخی نیز در زمان جاری بوده و بخشی از این جریان ساری و بی وقفه ی شدن است.

در دیدگاه های متاخرتر تاریخ نگاری و فلسفه تاریخ در غرب هرچند ایستاییِ امر تاریخی دیگرمطرح نمی شود اما برنامه ی مطالعاتی و روش شناسی و ابزارهایی متدولوژیک مواجهه با وقایع تاریخی به نحوی انتخاب می شوند که خروجی نهایی آنها تحلیل ایستای امر تاریخی ست.

مهم ترین نقدی که بر این نگرش وارد است شاید آن باشد که درک جهان و رخدادهای حادث بر موجودیت های پویا و دینامیک نظیر انسان و طبیعت را مقید به زمان و مکانی معین می نماید. چنین رابطه ی سترونی میان زیرساخت پویا و برساخت ایستا یا سوژه (فهم انسان) و ابژه (امر تاریخی اعم از حوادث و رخدادها) نه تنها به شی گشتگی فهم ما از تاریخ می انجامد بلکه اساسا در سنتز نهایی خود ناممکن است. شکی نیست که مشاهده ابتدایی ترین و ضروری ترین مرحله ی شکل گیری  ادراک است؛ با این وجود مادامی که ابژه ی مورد مشاهده از ظرف زمان و مکان خود خارج نشود و در شرایط مطلوب با فهم امروزی سوژه بازخوانی و تحلیل نشود اساسا درکی شکل نگرفته است. به علاوه ما در هر بار رجوع به امر تاریخی در زمان حال به صورت خودبخودی آن را از ظرف خود خارج کرده و به ظرف فهم خود می ریزیم. چگونه می توان پنداشت که صرف رجوع به تاریخ در مناسبت های خاص بتواند امر تاریخی را در ظرف خود حفظ کند؟

اخیرا مطالعه ای توسط دو محقق رشته ی روان پزشکی [1]در دانشگاه ییل انجام شده است که چگونگی شکل گیری تلقیِ ما از امور و اجسام را به روش علمی بررسی کرده اند. در این مطالعه که با عنوان درکِ تاریخ (perception of history) منتشر شده است، از گروهی از شرکت کنندگان خواسته می شود تا شاهد یک رخداد معین (مثلا انتشار نوسانی و دامنه دار یک ضربه به ظرفی شیشه ای) باشند. در ادامه صدای شکستن ظرف برای آنها پخش می شود. سپس از آن ها خواسته شد تا آن چه دیده اند را شرح دهند. تمامی شرکت کنندگان واقعه را این گونه شرح داده اند که: ظرف شکست. در واقع این افراد روابط علی بین اجسام و اطلاعات و رخدادها را بدون آن که دیده باشند، برساخت نموده و آن را به دیدن ِ "شکستن ظرف" ترجمه کرده اند؛ حال آن که هیچ یک شکستن ظرف را به چشم خود ندیده اند.

  غرض آن که ما حتی وقتی مستقیما واقعه ای را مشاهده می کنیم ابتدا  آن را از ظرف زمان و مکان خود جدا نموده ، روابط علی میان اجزای آن را در ذهن برساخت کرده و سپس تفسیر سیستم نورولوژیک خود از آن را مشاهده می کنیم. با چنین میزانی از آمیختگی مشاهدات با پندارهای آدمی چگونه توقف تاریخ در زمان را امری یقینی و جبری بپنداریم؟

با تقدیم احترامات- مریم جوان شهرکی/ تابستان 1395