اشاره:

   انتشار فایل صوتی درباره اعدام های سال 1367، موجب واکنش‌های زیادی شد. ازجمله آقایان فلاحیان و دری بر این موضوع تأکید کردند که؛ «امام به قضاوت تاریخ اعتقادی نداشت» و «تکلیف محور» بود. موضوع این یادداشت نقد و بررسی اعدام های سال 67 نیست، بلکه  به بهانه نظرات مطرح شده در باره باورهای امام در مورد گزاره « تاریخ قضاوت خواهد کرد»، در یاد داشت حاضر ، گزاره یاد شده مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

***************

طرح مسئله

   گزاره «قضاوت تاریخ» که بسیار رایج است، همانند گزاره «شناخت حقایق تاریخی و انطباق شناخت با واقعیّات» نیاز به بازبینی دارد. در این یادداشت، این پرسش بررسی خواهد شد که؛ آیا تاریخ قضاوت خواهد کرد؟ گزاره یاد شده بر اساس دو مفروض طرح می‌شود. نخست اینکه؛ تاریخ «هویت مستقل» دارد و دیگر اینکه؛ از «مرجعیت حقیقی» برای قضاوت برخوردار است. با این توضیح؛ پاسخ به پرسش مورد بحث، با نقد و بررسی مفروضات موثر بر طرح این گزاره و باور به آن باید دنبال شود:

1) تاریخ اگر بمثابه رخدادهای گذشته فرض شود، فاقد هرگونه هویت مستقلی است. زیرا شناخت وقایع گذشته بر اساس داده های تاریخی، شامل اسناد و هرگونه آثار برجای مانده، از سوی مورخین صورت می گیرد. با این توضیح، داده ها از سوی مورّخین و تحلیل‌گران گزینش و تفسیر می شوند. در واقع مورخین و تحلیل گران به نماینده‌گی از گذشته تاریخی، مبتنی بر اسناد و با استفاده از استدلال، نظراتی را درباره وقایع تاریخی بیان می‌کنند. داده های تاریخی و اسناد خود سخن نمی‌گویند، بلکه بمثابه ابزار در گفتارها و نوشتارها مورد استفاده قرار می‌گیرند. به این اعتبار، این مفروض که ناظر بر هویت مستقل تاریخ است، چه معنایی دارد؟ آیا این مفروض افسانه نیست؟

2) تأکید بر «قضاوت تاریخ» بطور طبیعی با نفی هویت مستقل تاریخ بی‌معنا خواهد شد. در عین حال این مفروض که بر پایه فرض هویت مستقل تاریخ قرار گرفته است، برگرفته از این معنا است که تاریخ مرجعیت حقیقی برای قضاوت دارد. به عبارت دیگر محکمه تاریخ، حکم نهایی درباره حقانیت یا ابطال آن می‌دهد. آیا چنین امری وجود دارد؟ وقتی تاریخ بمعنای واقعه در گذشته است که از طریق اسناد و آثار، توسط مورخین و تحلیل گران مورد شناسایی قرار می گیرد، وجه حقانیت تاریخ و مرجعیت آن برای قضاوت کجاست؟ مورخین و تحلیل گران بر اساس میزان دسترسی و مشاهده اسناد و آثار، همچنین پیش فرض‌های ذهنی، نظرات را بصورت شهودی- استدلالی خود بیان می کنند.

   گزاره مرجعیت حقیقی برای تاریخ نه تنها از طریق نقد و بررسی ماهیت تاریخ نگاری و روش شناسی آن قابل ابطال است، بلکه با اندیشه ها و باورهای دینی و مرجعیت الهی برای حقانیت، قابل انطباق نیست. غرب در دوره پس از رنسانس، با تأکید بر نفی هرگونه باور آسمانی و استناد به عقل بشری، در یک دوره برای تاریخ، مرجعیت حقیقی قایل بود، اما اکنون در غرب نیز اینگونه گزاره ها به افسانه بدل شده است. با این توضیحات، آیا می توان پذیرفت که تاریخ قضاوت خواهد کرد؟