اشاره:

 در این یادداشت موضوع مورد بحث، تامل در «فهم تداوم و تغییر در تاریخ» است. چنانکه روشن است، پرسش از «چیستی زمان» اساسا برای مورخین موضوعیت ندارد، زیرا واقعه و تحقق آن در زمان و مکان، نقطه عزیمت برای انجام بررسیهای تاریخی از سوی مورخین است. همچنین با وجود آنکه پرسش از چیستی زمان برای فیلسوف موضوعیت دارد، ولی چرائی و چگونگی تحقق واقعه در زمان، برای فیلسوف محل تفکر و بحث نیست. بنابراین بحث درباره «نسبت زمان با واقعه» و «بررسی چگونگی تداوم و تغییر در تاریخ»، دشوار و نیازمند مطالعات میان رشته ای است. در عین حال در یادداشت حاضر، موضوع مورد بحث، با تامل در مفهوم زمان و نسبت آن با تاریخ، نقد و بررسی شده است.

***********************

طرح مسئله 

   مفهوم زمان تحت تاثیر علوم جدید به سه قطعه گذشته، حال و آینده تقسیم و شبانه روز به 24 ساعت مساوی تقسیم می شود. تفسیر رایج در باره مفهوم زمان که در بررسی های تاریخی مورد توجه قرار دارد. به باور هایدگر تقسیم زمان بر حسب «هستنده»، زمان متافیزیکی است، به این معنا که، وجوه عینی موجودات و تحقق آنها در زمان، مورد اهتمام است، در حالیکه بزعم هایدگر «هستی همان زمان است». زمان حقیقت هستی، یعنی خود هستی است و «هستی بما هو هستی» در زمان ظهور می کند.

با وجود آنکه مفهوم «زمان» به شکل مرسوم و عرفی آن، به زمان گذشته، حال و آینده تقسیم می شود، اما برداشت فردی- اجتماعی هر جامعه ای از مفهوم زمان، متفاوت است. یکی از مهمترین دلائل تفاوت در برداشت از مفهوم زمان، ریشه های متفاوت فرهنگی- تاریخی است. نتیجه منطقی پذیرش این فرض، این است که؛ برداشت و تفسیر از وقایع تاریخی متفاوت است. چنانکه در موضوعات مشابه تاریخی مانند جنگ و انقلاب، همچنین تغییر در نظام های سیاسی، برداشت و تفسیرهای متفاوتی ارائه می شود.

  در جامعه ایران بنظر می رسد «زمان تاریخی» بمعنای توجه به گذشته، در مقایسه با زمان حال و آینده، در زمینه های مختلف سیاسی و اجتماعی، همچنین در پژوهش های علوم انسانی، بیشتر مورد توجه و ارجاع است. هم اکنون بنظر می رسد برداشت از مفهوم زمان تاریخی، با صورت  دوگانه ای در جامعه ایران باز نمود پیدا کرده است، چنانکه «اکنون زدگی در مواجهات تاریخی » موجب نادیده گرفتن شرایط و ضرورتهای تصمیم گیری در « بزنگاه های تاریخی» می شود، همچنین «تاریخ زدگی در مواجهه با حال» موجب مناقشات سیاسی و مانع از فهم واقعیات اکنونی می شود. در واقع بنظر می رسد برای جامعه ایران به دلائل مختلفی از جمله، نا امنی های سیاسی- اجتماعی و برخی عوامل دیگر، مفهوم زمان گذشته و حال، در مقایسه با مفهوم « زمان آینده»، معنای روشن تری دارد و در رفتار فردی و اجتماعی، بیشتر محل رجوع قرار می گیرد.

 یادداشت حاضر و طرح مسئله در باره مفهوم زمان، بمنظور بررسی این پرسش تهیه شده است که؛ موضوعات تاریخی چگونه در دوره های زمانی نسبتا طولانی مورد توجه قرار گرفته و در عین حال برداشت اولیه از این موضوعات با گذشت زمان دستخوش تغییر می شود؟ هدف از طرح این پرسش و بررسی آن، این است که « تاریخ اندیشی»، با روش «واقعه محوری در زمان و مکان گذشته»، در نگرش به وقایع و مسائل بزرگ و اساسی تاریخی، از تنگنای زمان گذشته آزاد و در نسبت با حال و آینده، باز تعریف شود.   

تجزیه و تحلیل

1) پیش فرض کنونی در نگرش و روش مطالعه جنگ ایران و عراق، بر اساس تعریف تاریخ بمعنای «واقعه در گذشته» است. در حالیکه اگر تاریخ بمعنای رخدادهای عینی و محصور در زمان گذشته باشد، باید همواره با نوعی شناخت ثابت و منطبق با واقعه که بدون تغییر است، مواجه شویم، در صورتیکه ما همواره شاهد روایت های روبه تغییر، و تفسیرهای اکنونی از موضوعات ثابت تاریخی هستیم، زیرا همواره از نقطه عزیمت حال و با نظر به آینده، به گذشته تاریخی رجوع می شود. تداوم در موضوعات تاریخی، همراه با تغییر، حاصل پویائی و پیچیده گی نسبت میان گذشته با حال و آینده است که، باید مورد بازبینی و تامل قرار بگیرد.

2) مواجهات ما در در برابر پدیده های پیشینی- اکنونی ، ریشه در سنت ها و پیش فرض هایی دارد که، به صورت تدریجی و در روند گذشت زمان انباشته شده و شاکله مفاهیم ذهنی ما را تشکیل می دهد. به این معنا که رجوع تاریخی ما با وجود آنکه همواره از نقطه عزیمت حال صورت می گیرد، ولی ریشه در پیش فرضهای تاریخی ما دارد. بعبارت دیگر مواجهه اکنونی ما متکی بر پیش فرض های تاریخی و با نظر به حال و آینده صورت می گیرد. ملاحظات یاد شده بمعنای پیوستگی و تداوم تاریخی، و نوعی رفت و برگشت میان حال با گذشته و نظر به آینده است. بنا براین اگر وقایع تاریخی، در زمان گذشته محدود و محصور می شد، امکان شناخت آن فراهم نمی شد، با این توضیح دلالتهای معنائی مفهوم تاریخ بمعنای واقعه محصور شده در گذشته، نیاز به نقد و بازبینی دارد.

3) نظر به اینکه زمان آینده، بمعنای زمان پیش رو است و گذشته؛ زمان سپری شده فرض می شود ، بنا براین   تنها زمان حال، وجود عینی دارد که، در هر لحظه دستخوش تغییر و به زمان تاریخی تبدیل می شود. زمان آینده با آنکه وجود ندارد، اما بر اساس امتداد گذشته به زمان حال، وجود آن فرض گرفته می شود. بنا براین بدون وجود زمان حال، نسبت گذشته با حال و آینده برقرار نخواهد شد، چنانکه بدون گذشته، امکان فهم حال و آینده فراهم نخواهد شد.

4) مشخصه رخدادها، به اعتبار جایگاه تاریخی و تاثیر گذاری و پایداری، در صورت تحقق در زمان و مکان، روشن می شود، در صورتیکه آینده، «لازمان و لامکان» است، و هنوز تحقق و عینیت پیدا نکرده، لذا مبهم است. به این اعتبار تمایز مفهوم زمان آینده، با زمان گذشته و حال این استکه،  زمان آینده هنوز تحقق پیدا نکرده است. بنا براین بحث در باره زمان آینده، همانند تحقق رخدادها در زمان گذشته و حال نیست، بلکه مفهوم زمان آینده، تنها در باره «امکان پذیری» رخدادها، در ظرف زمان و مکان است که، با فرض امتداد زمان گذشته به حال، فرض گرفته می شود.

5) تلاقی سه زمان گذشته، حال و آینده، بصورت پی در پی و همزمان، ناظر بر صورتی از «تداوم و تغییر در تاریخ» است. به این شکل که، پیش فرض های تاریخی، امکان و چگونگی مواجهه با حال و فهم آن را فراهم، و در عین حال، زمینه ساز رجوع تاریخی است. با این توضیح «رجوع تاریخی» از نقطه عزیمت حال به گذشته، بمعنای شناخت عینی و منطبق با واقعه نیست، بلکه صورتی از تفسیر اکنونی از گذشته است که، موجب «تداوم و تغییر تاریخی» می شود. در واقع از این طریق پیش‌فرض‌های تاریخی در مواجهه با حال، به آزمون گذاشته می شود و امکان «تغییرات در تفسیر تاریخ» فراهم می شود.

6) چگونگی امتداد تاریخی، بمعنای تاثیر و پایداری رخدادهای تاریخی، یکی از پیچیده ترین مسائل تامل برانگیز است که، پاسخ آن صرفا از مسیر مطالعات تاریخی حاصل نخواهد شد. همواره در درون تاریخی نیروئی برای تداوم و تغییر وجود دارد که حاصل، تحقق و یا عدم تحقق آرمانها و آرزوها ست که، موجب احساس غرور و یا سرخوردگی یک نسل و جامعه می شود. بنا براین تجربه گذشته ترکیبی از دوگانگی ها و امتداد آن به حال و آینده است که، زمینه های تداوم و تغییر تاریخی را از طرق « تجربه اندیشی» و آگاهی حاصل از آن فراهم می کند.

ادامه دارد ...