تجربه مواجهه با وقایع تاریخی در زمان وقوع و پس از آن، بیانگر نوعی تغییر و ناپایداری در پردازش به آنها می باشد. به این معنا که بسیاری از آنچه در یک زمان درباره وقایع جنگ و انقلاب موضوعیت پیدا کرده و درباره آن پژوهش یا مجادله سیاسی و تبلیغات صورت گرفته است، با گذشت زمان، تدریجاً از کانون توجهات اصلی خارج شده است. فرضاً واقعه 15 خرداد 42 و یا 17 شهریور 57 در انقلاب و همچنین نقش و عملکرد بنی صدر و منافقین در جنگ، یا شکست عملیات نصر به فرماندهی ارتش در هویزه و بسیاری از موضوعات دیگر، در یک دوره زمانی، در کانون بحث و بررسی قرار داشت اما امروز جای خود را تدریجاً به موضوعات دیگر مانند واقعه «9 دی» یا «خیانت در جنگ» و غیره داده است.

   توضیح یاد شده، مقدمه طرح این پرسش است که؛ «چرا و چگونه» وقایع و مسائل تاریخی موضوعیت پیدا می کند؟ در پاسخ اولیه به این پرسش، می توان بر «عینیّت تاریخی» به معنای تعیّن واقعه در زمان و مکان، به عنوان عامل اساسی در شکل گیری موضوعیت وقایع و مسائل تاریخی، تأکید کرد. به این اعتبار که اگر واقعه در زمان و مکان عینیت پیدا نکند، اساساً توجه به آن، موضوعیت تاریخی پیدا نخواهد کرد. در نتیجه با وقوع رخدادهای جدید، از اهمیت وقایع تاریخی پیشین و موضوعیت آن، کاسته می شود.

   پذیرش پاسخ اولیه به پرسش مورد بحث، مبنی بر نقش «عینیّت تاریخی» در شکل گیری و تغییر، پرسش دیگری را به میان خواهد آورد، مبنی بر اینکه؛ اگر عینیت تاریخی از چنین نقش اساسی برای شکل گیری و تغییر موضوعیت تاریخی برخوردار است، چرا توجه به برخی وقایع، امتداد دارد؟ فرضاً درباره واقعه تاریخی عاشورا، چرا هیچ گونه خللی در پردازش به آن در تمام زمینه ها، ایجاد نمی شود؟ اگر در پاسخ گفته شود که؛ عاشورا به یک باور اعتقادی- دینی در جامعه تبدیل شده است - که چنین است- این پاسخ، بمعنای نقض نظریه «عینیت تاریخی» خواهد شد. به این معنا که فقط عینیت تاریخی در شکل گیری و تغییر موضوعیت تاریخی نقش ندارد، بلکه نسبت وقایع تاریخی با باورهای اعتقادی جامعه، موجب توجه پایدار به واقعه خواهد شد، در نتیجه باورها در مقایسه با عینیت تاریخی، از اهمیت و تأثیر بیشتری برخوردار است.

   پاسخ یاد شده نیز نمی تواند مسئله را روشن کند، زیرا بسیاری از وقایع تاریخی که با باورهای اعتقادی جامعه درآمیخته است، در یک دوره زمانی مغفول واقع شده و در دوره های دیگری به آن توجه شده است. فرضاً نحوه مواجهه با شهادت حضرت فاطمه(س) در جامعه ایران، هیچ گاه یکسان نبوده است. چنانکه اخیراً با برگزاری دهه فاطمیه و اهتمام به هر سه روایتی که درباره زمان شهادت وجود دارد، این موضوع بسیار مورد توجه قرار گرفته است، در صورتیکه پیش از این، چنین توجهی وجود نداشت.

   برای روشن شدن بحث، می توان در کنار «عینیت تاریخی» و «باورهای اعتقادی»، بر فرضیه سومی مبنی بر «شرایط سیاسی» تأکید کرد. به این معنا که فراز و نشیب توجهات به وقایع و مسائل تاریخی، در درون پویایی حاصل از تغییر شرایط تاریخی قرار دارد. در واقع ملاحظات سیاسی، گفتمان تاریخی را در زمینه های مختلف شکل داده و یا تغییر می دهد. فرضیه سوم نیز در آزمون تجربیات تاریخی، با وجود اهمیت و تأثیر تعیین کننده آن، خود در برابر این پرسش قرار می گیرد که؛ چرا تحت تأثیر شرایط و ملاحظات سیاسی، به برخی وقایع تاریخی بیشتر توجه می شود؟ همچنین برخی وقایع مهم تاریخی، نادیده گرفته می شود؟ آیا وقایع تاریخی بدون هیچ هویت مستقل و تأثیرگذار، بازیچه زمان و شرایط سیاسی قرار می گیرد؟

   چنانکه توضیح داده شد، فرضیه سوم هم به تنهایی پاسخگوی پرسش علت شکل گیری و تغییر در «موضوعیت تاریخی» به معنای پردازش وقایع و مسائل تاریخی نیست. به نظر می رسد تلاش برای جستجوی «تک علّتی» به نتیجه نخواهد رسید. در حالیکه واقعه در زمان و مکان متعین می شود و از حیث «عینیت تاریخی» موضوعیت پیدا می کند، اما تا با باورهای جامعه نسبتی نداشته باشد، توجه و اهتمام به آن صورت نخواهد گرفت. همچنین تغییر شرایط سیاسی و ظهور رخدادهای جدید تاریخی، موجب صورتی از «تغییر و تداوم» خواهد شد، چنانکه برخی وقایع در برخی موارد، مورد غفلت واقع می شود و بر اثر برخی عوامل، مجدداً بازبینی و مورد توجه قرار می گیرد.

    نظر به اینکه واقعه برای انسان روی می دهد، لذ با هویت فردی- اجتماعی و مجموعه باورها درهم می‌آمیزد. بنابراین هیچ امری در تاریخ، به اعتبار آنکه وجود یافته، دچار غیبت ابدی نخواهد شد، زیرا تاریخمندی انسان، همچنین وجوه تاریخی وقایع، نسبت هویتی جامعه را از طریق تاریخ و بازبینی وقایع بزرگ تاریخی،  همواره حفظ و گرامی خواهد داشت.