نقد کتاب خیانت به فرمانده

اشاره:

   پیش از این درباره فیلم ایستاده در غبار و نقد آن، همچنین در نقد نظرات آقای کامران غضنفری، درباره قطعنامه 598، مطالبی در سایت نوشته شد. گزارش ایشان درباره دیپلمات های ربوده شده از نظر رویکردی و روش بررسی، موجب نگارش یادداشت حاضر شده است. امیدوارم پاسخ ایشان به نقد منتشر شده، زمینه بحث و روشن شدن موضوع را فراهم نماید.

********************

   آقای کامران غضنفری در تاریخ 7 و14 تیر 93، در هفته نامه 9 دی گزارشی را در باره چهار دیپلمات ربوده شده تحت عنوان؛ «32 سال فقدان سردار بزرگ ایران، ژنرال احمد متوسلیان» نوشته است. متن یاد شده در مرحله بعد تحت عنوان: «خیانت به فرمانده»، با ادعای روایت شنیده نشده از اسارت دیپلماتها، بصورت کتاب منتشر شده است. نقد و بررسی این گزارش، بیشتر به دلیل رویکردی انتقادی نویسنده محترم در باره نحوه نگرش به مسئله ربایش دیپلمات ها و روش پیگیری آن انجام شده است. چنانکه عنوان کتاب نشان می دهد، نویسنده با فرض «خیانت به حاج احمد متوسلیان» متن را نگاشته است. نقد حاضر با استفاده از متن منتشر شده در هفته نامه 9دی،بمنظور نقد فرضیه نویسنده، و با نقد و بررسی میزان صحت بخشی از اطلاعاتی که با «روش نقلی و نه پژوهشی» مورد استفاده قرار گرفته، انجام شده است. بخشی از محورهای مندرج در کتاب به شرح زیر است:

1- با تأیید امام خمینی، یک هیئت عالی رتبه نظامی ایران روانه سوریه شد که احمد متوسلیان -فرمانده تیپ محمدرسول الله(ص)- به عنوان یکی از مجرب‌ترین فرماندهان و کارشناسان نظامی، در آن هیئت حضور داشت.

2- متوسلیان به تهران بازگشت و طی چند روز، با فراخوان همرزمان خود در پادگان امام حسین (ع)، حرکت به سوی لبنان را اعلام کرد و در ابتدای امر، به همراه پانصد نفر از داوطلبین تیپ 27 محمد رسول الله (ص)، عازم سوریه شد و آنان را تحت عنوان قوای محمد رسول الله (ص)، در پادگان «زبدانی» واقع در نزدیکی مرز لبنان مستقر کرد.

3- سردار سعید قاسمی نیز نقل می کند: در صبح روز 14 تیر 61 در حالی که وی به همراه حاج همت سعی داشتند تا حاج احمد متوسلیان را از رفتن به بیروت منصرف کنند، حاج احمد می گوید: حضرت امام به بنده امر کرده اند گزارشی از وضعیت شیعیان جنوب لبنان را تهیه کنم و برای ایشان ببرم، لذا بهتر است خودم به این مأموریت بروم.

4- در کنار اقدامات فوق، برخی از یاران حاج احمد، در تاریخ 19 تیر 61 از مسئولین مرکز درخواست اجازه جهت انجام عملیات نظامی برای آزاد کردن حاج احمد را می کنند اما با پاسخ منفی روبرو می شوند. جعفر جهروتی زاده که به همراه متوسلیان به لبنان رفته بود، در این باره می گوید: بنده خوب به یاد دارم که برادرهای عزیز مان حاج همت، دستواره، حاجی پور و سایر مسئولین قوای محمد رسول الله (ص) اصرار داشتند به هر شکل ممکن از تهران مجوز بگیرند و برای آزادسازی حاج احمد و همراهان او از چنگال فالانژیست ها اقدامی بکنند؛ منتها از ایران دستور رسید که به هیچ وجه تحت تأثیر احساسات و عواطف قرار نگیریم [!] و با هوشیاری، خونسردی مان را حفظ کنیم. ضمناً خبر دادند که قرار است هیئت عالی رتبه ای برای حل این مسئله از تهران به دمشق بیاید. متأسفانه بنابه یک سری دلایل، برادران ما، حاج همت و دیگران موفق نشدند از هیئت مزبور در رابطه با عملیات نظامی با هدف آزادسازی حاج احمد و دوستانش، مجوز دریافت کنند.

5- جالب اینجاست، هنگامی که احمد متوسلیان پس از مدتی اقامت در لبنان و مشاهده اوضاع آنجا، برای دادن گزارش به تهران می آید، بعد از بازگشت دوباره به لبنان خبردار می شود که سه نفر از نیروهای ایرانی توسط مزدوران اسرائیل اسیر شده اند. وی بلافاصله اعلام می کند که چنانچه آنها نیروهای ایرانی را آزاد نکند، دست به عملیات نظامی علیه اسرائیل خواهد زد. اسرائیلی ها نیز که از این تهدید ترسیده بودند، فوراً سه نفر ایرانی را آزاد می کنند.متاسفانه علی رغم ادعاهای مطرح شده توسط جناب رضایی ایشان برای آزادی احمد متوسلیان و همراهانش حتی برای یک بار هم که شده اسرائیلی ها را تهدید زبانی هم نکردند.

6- نویسنده در ادامه با نام بردن ازافرادی همچون؛ آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی، دکتر ولایتی، محسن رضائی، علی ربیعی نماینده ویژه خاتمی و کمال خرازی معتقد است در تمام سالهای گذشته هیچ اقدامی برای آزادی دیپلماتهای اسیر صورت نگرفته و نوعی تعمد در این زمینه وجود داشته است.

 نقد و بررسی:

1) برخلاف آنچه در این متن نوشته شده است، تصمیم گیری برای اعزام به سوریه، در جلسه شورایعالی دفاع صورت گرفت و اعضای هیات در پایان جلسه به سوریه رفتند. امام خمینی از تصمیم گیری و اعزام هیات به سوریه اطلاع نداشت. این موضوع از طریق پژوهش در منابع موجود و یا گفتگو با اعضای هیات اعزامی قابل دسترسی و استفاده بوده است، ولی از سوی نویسنده مورد توجه قرار نگرفته است.

2) برخلاف آنچه در این متن نوشته شده است؛ اعزام نیروهای تیپ 27 توسط شهید حاج همت صورت گرفت و اینجانب در همان پرواز حضور داشتم و شب در پادگان زبدانی مستقر شدیم. نظر به اینکه بسیاری از افراد اعزامی به سوریه هنوز در قید حیات هستند، در صورت گفتگو با آنها چنین خطای تاریخی صورت نمی‌گرفت.

3) برخلاف آنچه در این متن نوشته شده است؛ شهید همت در تاریخ 14 تیر در تهران حضور داشت و درگیر آماده ساختن تیپ 27 برای عملیات رمضان بود. در هنگام بازگشت وی به تهران، در طول مسیر اینجانب در هواپیما و در کنار ایشان نشسته بودم.  

4) برخلاف آنچه در این متن نوشته شده است، حاج احمد پس از اعزام به سوریه، به ایران بازنگشت و مجموعا کمتر از یکماه در سوریه حضور داشت.

نتیجه گیری:

1- نویسنده محترم به دلیل استفاده از روش نقلی و بدون پژوهش درباره موضوع مورد بحث، در موارد اساسی دچار اشتباه تاریخی شده است. ضمن اینکه هیچگونه روایت ناگفته ای در این کتاب وجود ندارد، زیرا تمام نقل و قول‌ها مستند به منابعی است که پیش از این منتشر شده است.

2- رویکرد نویسنده مبنی بر «خیانت» بیش از آنکه منطبق با واقعیات سیاسی و تاریخی باشد، تحت تأثیر «ذهنیت سیاسی و توطئه‌پنداری» در نگرش به این پرونده است. چنانکه عنوان گزارش در دو مرحله زمانی و بدو افزودن اطلاعات جدید، تغییر کرده است.

3- بدون تردید در پیگیری پرونده یاد شده اگر کوتاهی شده باشد، نه به دلیل انگیزه های شخصی و سیاسی، بلکه تحت تاثیر پیچیده‌گی‌های امنیتی و به دلیل تلاش برای حفظ هویت نظامی حاج احمد بوده است. در عین حال اقداماتی برای روشن شدن وضعیت دیپلمات‌ها، با مسولیت آقای علی ربیعی صورت گرفته است که در صورت نیاز خودشان باید بیان کنند.