سرهنگ سجادی  

اشاره:

بحث درباره «علت ناتوانی ارتش در بازدارندگی عراق از حمله به ایران»، موجب انتشار یادداشت های متفاوتی در سایت شد. آقای پوراسد با استناد به نظرات منتشر شده، توضیحی را بعنوان نظریه سوم، با تاکید بر «ماهیت و کارکرد ارتش در نسبت با نظام سیاسی و جامعه»، برای سایت ارسال کردند که منتشر شد و جناب سرهنگ سجادی نیز در نقد یادداشت یاد شده، توضیحاتی را با تاکید بر«ساختار و آموزش نظامی در ارتش» ارائه کرده‌اند که در ادامه خواهد آمد. مسئله قابل توجه این است که هم اکنون بیش از 36 سال از زمان حمله عراق به ایران گذشته است و نسل جدیدی در صحنه سیاسی و اجتماعی کشور حضور دارد که شاهد این واقعه نبوده، هرچند همچنان با پیامدهای آن درگیر است. با نظر به اینکه احتمال وقوع جنگ در حال و آینده همچنان وجود دارد، بنابراین تجربه جنگ گذشته را باید از موضع نیازهای آینده نگاه کرد. در این صورت مجادله و مناقشه در باره موضوعات و مسائل اساسی جنگ ایران و عراق، جای خود را به همفکری و همدلی، از طریق گفتگو خواهد داد. در این صورت در سطح ملی و با اجماع عمومی، از میراث تاریخی یک نسل که با خون در آمیخته شده است، حراست خواهد شد.

*************

قبل از هر چیز و مانند همیشه از آقای درودیان به دلیل ایجاد این سایت ارزشمند و فراهم آوردن شرایط لازم برای نقد و ارائه آزادانه و علمی نقطه نظرها درباره مباحث نظامی گری و دفاع مقدس تشکر و قدردانی می‌نمایم. اعتقاد عمیق دارم مادامی که دفاع مقدس به صورت کاملاً علمی و به دور از هرگونه تعصبات سازمانی و حرفه ای و به ویژه جزم اندیشی های شناختی مورد بررسی و نقد قرار نگیرد، ما نه تنها در حوزه دفاع و امنیت ملی نخواهیم توانست از تجربیات گرانبهای این دوران بهره گیری نماییم، بلکه در سایر حوزه ها نیز به بیراهه خواهیم رفت. امیدوارم خداوند برکات روز افزونش را شامل حال این سایت، مدیر محترم و فرهیخته آن و همه کسانی که دلسوزانه برای اعتلای میهن اسلامی و نیروهای مسلح آن تلاش می کنند، بگرداند. 

اقای سیامک پوراسد طی متنی نقطه نظرات خود را نسبت به علل ناتوانی ارتش در بازدارندگی از حمله نظامی ارتش عراق به ایران بیان کرده است. شاید در پاسخ به ایشان بهتر بود متن حاضر روال منطقی تری را طی کند، اما از آنجایی که بحث نویسنده محترم نیز آن روال را طی نکرده، بهتر دیدم پا به پای خود ایشان مطلب را دنبال کنم تا خوانندگان دچار سردرگمی احتمالی نشوند.

نویسنده محترم در سطور پایانی قسمت سابقه، در معرفی دیدگاه خود که آن را نظر سومی دانسته، آورده است: «این دیدگاه متفاوت، ناظر بر ماهیت و ساختار تهاجمی و سرکوبگرانه ارتش شاهنشاهی در قبل از وقوع انقلاب و مدیریت سطوح کلان و جزیی ارتش توسط مستشاران خارجی است و آن چه غیورمردان ارتش پس از انقلاب میراث دار آن شدند، در واقع ساختاری است که  اساساً برای دفاع از حدود و ثغور کشور طراحی نشده و فاقد قدرت باز دارندگی مستقل از آمریکا و ناتو بوده و اصولاً برای سرکوب معارضین داخلی شاه و جنبش های ضداستعماری خارج از کشور تاسیس شده بود.»

صرف نظر از ضعف های ساختاری مقاله آقای پوراسد که بعداً در این خصوص توضیح بیشتری داده خواهد شد، تلاش می شود در هر قسمت مطالب اساسی مقاله ایشان استخراج و پاسخ لازم داده شود.

1-اولین سوالی که در اینجا به نظر می رسد این است که؛ منظور نگارنده از «ماهیت و ساختار تهاجمی و سرکوبگرانه» چیست؟ با عرض پوزش و تأسف باید بگویم که یکی از مشکلات اساسی در کشور ما در نزد اهالی اندیشه و قلم و گاهی حتی مسئولین، بکارگیری واژگان، بدون توجه به مفاهیم آنهاست و به همین  دلیل در موارد بسیاری، نویسندگان محترم دچار نوعی کلیشه و شعارزدگی می شوند. برای مثال در همین عبارت، منظور از ساختار تهاجمی و سرکوبگرانه چیست؟ ساختار یک نیروی مسلح می تواند بر اساس دکترین نظامی آن؛ البته تهاجمی باشد، ولی نه الزاماً سرکوبگرانه. البته، چنانکه منظور نویسنده محترم از سرکوبگرانه، سرکوب ملت خودش باشد - که ظاهراً این گونه است- با فرض این که سخن ایشان در مورد ساختار تهاجمی ارتش صحیح باشد، سوال این است که کدامیک از ساختارها و تجهیزات ارتش، سرکوبگرانه براساس مفهوم مورد نظر ایشان بوده است؟

تجهیزات ارتش در نیروهای سه گانه آن مانند تانک، توپخانه، هواپیماهای جنگی، سامانه های پدافند هوایی، شناورهای مختلف دریایی، کدام یک نشان از این دارند که برای سرکوب مردم هستند؟ آیا همه اینها نشان نمی دهد که این تجهیزات و ساختار به کار گیرنده آنها و البته آموزش های مربوطه (که بعداً به آن خواهیم پرداخت)، همه و همه برای مقابله با یک تهدید متعارف و کلاسیک آماده شده است؟ کدام تجهیزات و ساختار مناسب سرکوب در ارتش قبل از انقلاب دیده می شود؟

بخش مقدمه نیز شامل چند مورد اساسی است که یک یک به آن می پردازیم. ایشان در همان ابتدای مقدمه می نویسد: «نظام آموزشی نیروهای مسلح شاهنشاهی ایران به گونه ای تنظیم شده بود که ارتش به مثابه یک قوه تهاجمی درون مرزی و یک قدرت قاهره جهت سرکوب مخالفان داخلی باشد و نه یک نیروی دفاعی  برون مرزی و بازدارنده مهاجمان خارجی. ریشه این تنظیم ساختار را باید در کودتای ضد انقلابی 28 مرداد 1332 و بازپس گیری تاج و تخت شاه به کمک امپریالیسم آمریکا جستجوکرد.»

   سوال این است که نگارنده محترم تا چه اندازه از برنامه های آموزشی ارتش در قبل از انقلاب مطلع است؟ مستند ایشان برای این گزاره چیست؟ جهت روشن شدن ذهن ایشان و خوانندگان عزیزی که به نظام آموزشی ارتش در قبل از انقلاب آشنایی ندارند، عرض می شود که  آموزش ها عمدتاً در ارتش دو شیوه اصلی دارند که اصطلاحاً به آنها دوره های طولی و عرضی گفته می شود. اگر در سطح افسران این دوره ها را مد نظر قرار دهیم، دوره های دانشکده افسری، دوره مقدماتی رسته ای، دوره عالی رسته ای و دوره ی دانشگاه جنگ (دافوس فعلی) دوره های طولی هستند و در مقابل، در هر رسته، دوره های کوتاه مدت تخصصی  نیز وجود دارد که به آنها دوره های عرضی گفته می شود. فعلاً بحث ما در اینجا تشریح این دو نوع دوره و فرق میان آنها نیست، بلکه غرض این است که نگارنده محترم پاسخ دهند در کدامیک از این دوره ها، کوچکترین اثری از آموزش های به زعم ایشان سرکوبگرانه دیده می شود؟! قریب به اتفاق آموزش های مطرح شده در این دوره ها، بر اساس جنگ های کلاسیک در مقابل یک تهدید خارجی است وکوچکترین اشاره ای به سرکوب مخالفت های مردمی نشده است. جالب است بدانیم؛ خود آمریکایی ها که به زعم نویسنده محترم ساختار و آموزش ارتش قبل از انقلاب کاملاً در دست آنان بوده است، در بررسی علل شکست خود در ویتنام به این نتیجه رسیده بودند که یکی از دلایل شکست آنها؛ فقدان آمادگی نظامی در مقابل شورش ها بوده است. یعنی در آن دوره حتی در خود ارتش آمریکا نیز چنین ضعف های ساختاری وجود داشته است.

2- نکته دیگر در همین پاراگراف مختصر، این است که ایشان ارتش قبل از انقلاب را به عنوان یک قوه تهاجمی درون مرزی و یک قدرت قاهره جهت سرکوب مخالفان داخلی معرفی می کند و نه یک نیروی دفاعی برون مرزی و بازدارنده ی مهاجمان خارجی.

انصافاً این ادعای نویسنده ی محترم جای تامل فراوان دارد، بار دیگر نگاهی به ساختار و سازمان یگان های نیروهای سه گانه ارتش در قبل از انقلاب می اندازیم تا ببینیم با این ادعا چه میزان مطابقت دارد.

الف) نیروی زمینی ارتش ایران در قبل از انقلاب شامل چند لشکر پیاده و زرهی بوده است. نحوه گسترش این لشکر ها، واگذاری ماموریت به آنها، تجهیزات و آموزش آنها، رزمایش هایی که برگزار می کردند، کدامیک نشان از داشتن ماموریت سرکوب داخلی و مردم بوده است؟!  اگر چنین بود، پس چرا در زمان انقلاب از هیچیک از این امکانات استفاده نشد؟

ب ) نیروی هوایی ارتش در قبل از انقلاب دارای پیشرفته ترین جنگنده های آفندی و پدافندی بود و نیز از سامانه های پدافند هوایی پیشرفته و حتی فوق پیشرفته زمان خود مانند سامانه ی هاوک بهره مند بود، آیا این ساختار برای مقابله با مردم بود؟!!

طرح هایی مانند البرز و کمان 99 که در مقابل تهدید عراق تهیه شده بودند و بلا فاصله پس ا ز آغاز جنگ به اجرا درآمد و کمر ارتش عراق را شکست، نشانه داخلی و سرکوب گرانه بودن آنهاست ؟!

پ ) نیروی دریایی ارتش قبل از انقلاب، مجهز به انواع شناورها از رزم‌ناو گرفته تا ناو و ناوچه و فریگیت بود و به مدد همین ساختار و تجهیزات و با مشارکت نیروی هوایی، در شصت و هفتمین روز جنگ، نیروی دریایی عراق را برای همیشه از صحنه ی نبرد دریایی خارج کرد. چگونه می توان این نیرو را یک نیروی سرکوبگر داخلی نامید!؟ چنین نیروی دریایی حتی به فرض محال اگر هم می خواست، چگونه می توانست این امکانات را علیه مردم به کار گیرد؟!

اگر همه اینها نیروی دفاعی برون مرزی نیست، پس چه نام دیگری می توان بر آن نهاد؟ اگر ارتش ایران در قبل از انقلاب قدرت بازدارندگی نداشت، پس چرا رژیم عراق تسلیم خواسته ایران شد و تن به قرارداد 1975 داد؟ مگر همین ارتش به زعم شما سرکوبگر، حدود 200 کیلومتر در شمال عراق پیشروی و از مبارزات کردهای عراق حمایت نکرد و ارتش تحت حمایت کامل شوروی سابق را به ستوه نیاورد؟

به طور کلی می توان گفت؛ ساختار ارتش ایران در قبل از انقلاب، اعم از تجهیزات و به تبع آن آموزشها و رزمایش ها، برای مقابله با دو تهدید اساسی بود؛ تهدید اول و بزرگتر؛ تهاجم ارتش اتحاد جماهیر شوروی بود که نقش ارتش ایران در مقابل این تهدید؛ اجرای یک عملیات گسترده تأخیری تا رسیدن قوای ناتو در نظر گرفته شده بود. برابر اسناد و مدارک موجود و نیز شواهد تاریخی مسلم، تهدید دوم و کوچکتر ایران از نظر اندازه و نسبت به تهدید اول؛ کشور عراق بود که نسبت به کشورمان ادعاهای ارضی و مرزی واهی داشت. چگونه می توان پذیرفت که سازماندهی لشکر 92 زرهی اهواز مجهز به پیشرفته ترین تانک زمان خود یعنی چیفتن نه برای مقابله با تهدید عراق، بلکه مقابله داخلی و مخالفت های مردمی بوده است؟!

گفتنی ها در خصوص مطلب آقای پوراسد زیاد است و به نظر می رسد بیش از این نیازی به اطاله کلام و پاسخگویی نباشد.

نکته مهم دیگری که لازم است متذکر شوم؛ نحوه ارجاعات نویسنده محترم است که با تفسیر به رأی مطالب آورده شده در مقالات امیران ارتش؛ حسینی و گلفام، نام اقتباس بر آن نهاده است که این هم در نوع خود بدعت عجیبی است.

در خاتمه ضمن تشکر از اقای پوراسد، از این که به مباحث نظامی و دفاع مقدس بذل توجه نموده اند، صمیمانه از ایشان تقاضا دارم. پیش از وارد شدن به این مباحث بسیار پیچیده و علمی، به منظور ارائه نظرات علمی و منصفانه، ابتدا مطالعات اولیه در خصوص بعضی مفاهیم این حوزه مانند دکترین، بازدارندگی، ساختار نظامی و .... انجام دهند و در عین حال اطلاعات لازم را در خصوص ارتش قبل از انقلاب کسب نموده و سپس به قول خودشان غیورمردان ارتشی را مورد عنایت قرار دهند.