1) فرماندهی در جنگ بمعنای تحقق اندیشه ها و طرح ها در صحنه جنگ، با بکارگیری و هماهنگی تمامی امکانات در زمان و مکان مناسب است. با این تعریف، فرماندهان در جنگ مسئولیت طراحی و اجرای آن را بر عهده دارند، به همین دلیل سرنوشت جنگ و پیروزی و شکست آن، با اندیشه و عملکرد فرماندهان نسبت دارد. با این فرض، بسیاری از تحولات صحنه نبرد، بدون نقد و بررسی عملکرد فرماندهان، قابل شناخت نیست. بهمین دلیل، این پرسش وجود دارد که؛ با چه روشی می توان از تفکرات و نتیجه تصمیم گیری و عملکرد فرماندهی در جنگ، آگاه شد؟   

2) طراحی و اجرای پروژه تاریخ شفاهی فرماندهان در مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، طی سال گذشته، همچنین واگذاری اجرای پروژه سردار رشید به اینجانب، موجب مطالعه در مبانی و روش تاریخ شفاهی شد. به موازات آن، تاریخ شفاهی با سردار رشید در 30 جلسه ضبط و تا فتح خرمشهر انجام شد که کار آن به اتمام رسیده و در صورت تأیید ایشان، برای چاپ اقدام خواهد شد.  هم اکنون با وجود آنکه از سوی مرکز اسناد بر ادامه کار تأکید می شود، اما همچنان درباره «روش تاریخ شفاهی» جنگ با فرماندهان ارشد، دچار تردید هستم.

3) درونمایه روش تاریخ شفاهی بر دو پایه "تاریخ" و "شفاهی" قرار دارد. استفاده از روش شفاهی موجب قرابت به روش مصاحبه و گفتگو می شود، در حالیکه "موضوعیت بررسی تاریخی" بمعنای " گفتار شفاهی در باره تاریخ" است که از سوی عامل یا شاهد بیان می شود. بنا براین تسهیل در گفتار شفاهی در باره وقایع تاریخی بمعنای گفتگو و مصاحبه رایج نیست، در نتیجه روش در تاریخ شفاهی باید مورد باز تعریف قرار بگیرد. بهمین دلیل هنوز نمی دانم آیا روش تاریخ شفاهی بر محور واقعه، برای توضیح عملکرد فرماندهان در جنگ، می تواند مسائل اساسی جنگ را نمایان کند؟ چنانچه روشن است، پیش فرض من از بحث با فرماندهان ارشد، نقد و بررسی مسائل اساسی جنگ است، در حالیکه تاریخ شفاهی، «واقعه محور»  بر جزئیات اقدامات فرد استوار است، حتی اگر با رویکرد نقادانه و چالشی دنبال شود.  در نتیجه بنظر می رسد روش واقعه محور پاسخگوی نیازهای اساسی جنگ نیست.

4) در حالیکه مدتها درگیر این موضوع بودم، انتشار ویژه نامه تاریخ شفاهی فرماندهان، حاوی گفتگو با فرماندهان ارشد سپاه در زمان جنگ،(نگین شماره 46) فرصت مناسبی را فراهم کرد تا این اقدام مهم، مورد نقد و بررسی قرار بگیرد. پیش از این، یاد داشت جناب آقای کمره ای درباره «روش شناسی تاریخ شفاهی»، در این وبلاگ منتشر شد، اما در یادداشت حاضر، موضوع از جهت دیگری و در پاسخ به این پرسش مورد توجه قرار گرفته است که؛ اساساً تاریخ شفاهی با فرماندهان ارشد جنگ، چه کارکردی دارد؟ آیا این کارکرد با نیازمندیهای کنونی جامعه نسبت دارد؟

5) پرسش یاد شده بر دو محور کارکرد بمعنای «اثر و نتیجه» و «انطباق با نیازها» استوار است. روش تاریخ شفاهی بر دو محور «واقعه» و «نقش اشخاص» دنبال می شود، لذا نتیجه نهایی در روش تاریخ شفاهی؛ روشن شدن جزئیات رخدادها و اقدامات انجام شده توسط شخص است. حال این پرسش به میان می آید که؛ سرنوشت نیازهای کنونی چه می شود؟ آیا ابهام در باره نقش اشخاص و در جزئیات است که با تاریخ شفاهی روشن شود  یا در مسائل اساسی و کلیّات دچار چالش شده ایم؟ هم اکنون برخی ابهامات اساسی، با توضیح نقش فرد یا جزئیات وقایع، قابل پاسخ نیست، زیرا جنگ در اصول و در سطح راهبردی از مشخصه هایی برخوردار است که بر محور عملکرد شخص فرمانده با جزئیات، قابل فهم و پاسخ، نخواهد بود. همانگونه که در جنگ تمام توان و نیروها درگیرند و موازنه کلی را با دشمن تشکیل می دهد، در بررسی نیز باید چنین باشد.

نتیجه گیری

1) کارکرد فعلی تاریخ شفاهی، با نیازهای اساسی در حوزه مسائل جنگ ایران و عراق هماهنگ نیست و در عمل موجب انتشار سطح وسیعی از جزئیات وقایع می شود، در حالیکه هیچ چارچوبی برای تبدیل آن به یک تبیین مناسب و کامل از کلیّت جنگ فراهم نخواهد کرد.

2) تاریخ شفاهی واقعه محور از سوی فرماندهان، در امتداد رویکرد تاریخی- عملیاتی به جنگ شکل گرفته و مانع از شکل گیری سطح راهبردی و فهم آینده، در آئینه گذشته خواهد شد. ضمن اینکه مناقشات سیاسی- شخصی را با تأکید بر نقش افراد، تشدید خواهد کرد که در یادداشت دیگری به این موضوع اشاره خواهم کرد.

پیشنهاد

   تاریخ شفاهی با فرماندهان باید با روش »انتقادی- اسنادی» باشد. به این معنا که ابتدا باید موضوعات و مسائل اساسی فهرست شود و اسناد هر بحثی آماده و مطالعه شود،  سپس پرسش ها و مباحث مورد نیاز برای روشن شدن موضوعات و مسائل اساسی، در چارچوب اسناد، با فرماندهان به بحث و گفتگو گذاشته شود. روش یاد شده موضوع و مسئله محور خواهد بود و همچنین مانع از طرح جزئیات و صرفاً تاکید بر نقش شخصی فرمانده خواهد شد. ضمن اینکه با نگاه سیستمی و تاکید بر نقش سایر عوامل و اشخاص، با راهنمائی اسناد تاریخی، تبیین مناسب تری از جنگ خواهد شد.