انتشار بیانیه وین در تاریخ 23 تیر ماه 1394 بعنوان توافق هسته ای میان ایران با گروه 1+5، واکنش داخلی و بین المللی را به شکل قابل توجهی برانگیخت، چنانکه موجب استفاده گسترده از  مفهوم «تاریخی»، برای صورت‌بندی این رخداد سیاسی شد. برخی از آنها عبارتند از: «روز تاریخی»، «ورق خوردن تاریخ»، «توافق تاریخی»، «روز تاریخی و تاریخ ساز»، «نقطه عطف تاریخی»، «اشتباه تاریخی» و ...

توافق هسته ای و مردم  با فرض اینکه ناظران این رخداد سیاسی، هم اکنون در متن یک واقعه تاریخی قرار گرفته و در شکل گیری و تداوم این واقعه، مشارکت داشته و خواهند داشت، در این یادداشت این موضوع بررسی خواهد شد که؛ چرا و چگونه برخی وقایع، بعنوان واقعه تاریخی قلمداد می شوند؟ بعبارت دیگر، وقایع تاریخی در زمان وقوع، به چه اعتباری تاریخی و تاریخ ساز ارزیابی می شوند؟  نظر به اینکه  ابعاد تاریخی توافق هسته ای و در نتیجه تاریخ نگاری آن، در آینده روشن خواهد شد، پاسخ به پرسشهای یاد شده بسیار دشوار است. در عین حال واکنش به توافق هسته ای و مفهوم بندی آن از سوی موافقین و مخالفین، ناظر بر نگرش ها و روایت های متفاوت از مسئله هسته ای است. آنچه تا کنون گفته و یا نوشته شده است و تا اندازه ای دلیل و اعتبار وجه تاریخی این توافق را شکل داده است، از ملاحظاتی برخوردار است که بیشتر ناظر بر شرایط کنونی و بعبارتی  پارادایم موجود است که در  آینده تغییر خواهد کرد. ملاحظه یاد شده یکی از عوامل موثر در تقلیل تحولات تاریخی، به وقایع سیاسی، در زمان و مکان است. در ادامه بحث به برخی موارد آن اشاره خواهد شد:

1) اعضای گروه 1+5 ضرورت و اهمیت توافق انجام شده را در چارچوب این مفهوم که؛ «از دستیابی ایران به سلاح اتمی جلوگیری شد»، تشریح و تبیین می کنند. نظر به اینکه تعریف مسئله هسته ای در چارچوب دستیابی به بمب اتمی، بهانه ای برای حمله نظامی به ایران و ایجاد خاورمیانه جدید بود، بنابراین استراتژی تغییر نظام جمهوری اسلامی و ایجاد خاورمیانه جدید متکی بر قدرت نظامی، بر اثر توافق هسته ای، با شکست همراه شد. به این اعتبار، فراتر از اهمیت نقش دیپلماسی بعنوان روش و ابزار در حل مسئله هسته ای ایران، تغییر در رویکرد غرب به ایران و منطقه، و نتایج احتمالی آن اهمیت دارد که،  تغییرات گسترده و عمیقی را به دنبال خواهد داشت.

2) توافق هسته ای در مقایسه با قطعنامه 598، از تمایز و تفاوت اساسی برخوردار است. قطعنامه 598 پایان یک جنگ بود، در حالیکه توافق هسته ای برون رفت از یک بحران برای آغازی جدید در ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در کشور است. قطعنامه 598 به لحاظ تاریخی تنها در نسبت با مسئله خاتمه جنگ، و نه پشتیبانی از آغاز دوره جدید در ایران اهمیت دارد، بهمین دلیل تجربه جنگ و پذیرش قطعنامه 598 به لحاظ نظری و سیاسی- اجتماعی از بازسازی و توسعه اقتصادی در ایران پشتیبانی نکرد، در حالیکه توافق هسته ای تاریخ ساز است، زیرا با امید به سر آغاز دوره جدیدی است که، از تغییر ماهیت قدرت، فرهنگ و سیاست در ایران پشتیبانی خواهد کرد.

3) مقایسه واکنش جامعه ایران در برابر شرایط تاریخی مشابه، با استفاده از مفهوم «فتحتوافق هسته ای در متن جامعه خرمشهر» در خرداد سال 1361، بعنوان یک پیروزی نظامی و جشن ملی، در عین حالی که بیانگر خرسندی و شادی جامعه ایران در واکنش به توافق هسته ای است، فراتر از آن، بمعنای گذار از شرایط تهدید نظامی و تحریم است که بر وجوه مختلف زندگی سیاسی- اجتماعی مردم سایه انداخته بود. ضمن اینکه احساس پیروزی در « مقاومت و مذاکره هسته‌ای»، در برابر قدرت های جهانی، موجب امید به گشایش افق ها و زندگی جدید شده است. خود آگاهی حاصل از این پیروزی، تفکر تاریخی و جهت گیری‌ها، همچنین رفتارهای سیاسی و اجتماعی جامعه ایران را در آینده تعیین خواهد کرد.

4) با وجود مباحث دیگری که در این زمینه وجود دارد، اما مسئله قابل توجه در تاریخنگاری این واقعه تاریخی این است که؛ آنچه به زمان توافق‌نامه (23 تیر 1394) و مکان آن (وین اتریش) اهمیت داده، انجام توافق هسته ای است که، طی یک دوره مذاکرات 17 روزه به مناقشات 12 ساله گذشته پایان داد در عین حال بدلیل تفکر تاریخی موجود در ایران، توافق‌نامه هسته ای و تاریخ‌نگاری آن در آینده، به موضوع، وقایع، زمان و مکان آن، همچنین ترکیبی از رویکردهای تبلیغی و مناقشات سیاسی، محدود خواهد شد. همچنین با وجود اینکه رویکردها و روش های موجود در مواجهه با مسئله هسته ای و نتیجه گیری درباره آن، موجب مفهوم بندی آن در یک طیف گسترده «موافق- مخالف» شده است، در عین حال رویکردها و روش های متفاوت در مفهوم بندی و تحلیل واقعه، صرفاً متأثر از متن توافق‌نامه نخواهد بود، بلکه متن تحول تاریخی را شکل داده و نتایج آن را تعیین کرده و خواهد کرد. ملاحظه ای که احتمالا در تاریخنگاری مغفول واقع خواهد شد.

5) رویکردها و روش های متفاوت در باره متن توافق‌نامه هسته ای و روش دستیابی به آن، در عین حالیکه دو موضوع متفاوت است، اما بهم پیوسته است. با این ملاحظه، اگر تاریخ نگاری واقعه با اتکاء به روش واقعه محور صورت بگیرد، واقعه و متن توافقنامه در کانون توجه قرار خواهد گرفت و رویکردها به حاشیه خواهد رفت، در حالیکه رویکردهای مختلف، بهمراه عوامل و شرایط تاریخی، واقعه و متن توافق‌نامه را شکل داده و تولید کرده است. کاستی های موجود در روش تاریخ نگاری واقعه محور و مستند، به دلایل مختلفی که باید جداگانه مورد بررسی قرار بگیرد، فهم از وقایع تاریخی و تاریخ ساز را در ایران محدود و مخدوش می کند، چنانکه شرایط و روندهای سیاسی- اجتماعی را نادیده می گیرد. در نتیجه بررسی توافق هسته ای به زمان- مکان و برخی وقایع تقلیل می یابد. برپایه توضیحات یاد شده این پرسش نگران کننده وجود دارد؛ آیا به لحاظ رویکردی و روشی، آنچه هم اکنون بعنوان یک تحول تاریخی در حال شکل گیری است، با آنچه که بعدها به عنوان تاریخ نگاری درباره این واقعه تاریخی نوشته می شود، تشابه و نسبت روشنی وجود خواهد داشت؟