۱- با آغاز جنگ ، مفهوم تجاوز بر اساس ماهیّت حمله عراق به ایران در چارچوب بهم پیوستگی جنگ با انقلاب شکل گرفت. پیش از این ادارک از مفهوم جنگ بر پایه تجربه اشغال ایران در جنگ جهانی دوم یعنی شهریور سال 1320 بود و هیچ گونه ادراک دیگری از مفهوم جنگ وجود نداشت و کلیه رخدادهای سیاسی ، نظامی و امنیتی در چارچوب مفهوم انقلاب مورد بررسی و ارزیابی قرار می گرفت. در واقع مفهوم اولیه برای درک جنگ ، مفهوم انقلاب بود. وقوع جنگ بیست ماه پس از پیروزی انقلاب ، فهم آن را بر پایه پیش زمینه واقعه انقلاب ، استوار کرد. لذا هم اکنون بخش مهمی از رخدادهای سیاسی -  امنیتی قبل از جنگ ، در حدّفاصل پیروزی انقلاب تا جنگ ، بعنوان زمینه های جنگ مورد اشاره قرار می گیرد.

بدون تردید واقعه انقلاب و رخدادهای منجر به جنگ با یکدیگر نسبت دارند. اما آنچه مورد بحث است نحوه فهم ما از این نسبت ها و ارزیابی میزان صحّت آن می باشد. آنچه روشن است رخدادهایی که هم اکنون بعنوان زمینه های جنگ از آن نام برده می شود مانند کودتای نوژه، حادثه طبس و سایر موضوعات در زمان وقوع ، بعنوان زمینه وقوع جنگ تحلیل و بررسی نشد، بلکه پس از وقوع جنگ این تحلیل صورت گرفت.

با این توضیح برای روشن شدن کاستیهای این تحلیل باید به این پرسش پاسخ داد که ؛ اگر این موضوعات و مسائل زمینه ساز جنگ بود ، چرا در زمانیکه جریان داشت و در حال وقوع بود این چنین ارزیابی و تحلیل نشد ؟ و اگر پس از وقوع جنگ این ارزیابی بدست آمده است، دلایل آن چیست ؟

پرسش یاد شده فهم اولیه ما از علت و زمینه های وقوع جنگ را که تا کنون نیز عناصر و مولّفه های آن پا برجا و بعنوان مفروضات، پذیرفته شده است، مورد واکاوی قرار می دهد. در این زمینه دو احتمال وجود دارد : نخست اینکه موضوعاتی که بعنوان زمینه وقوع جنگ بیان می شود ، واقعاً زمینه ساز جنگ بوده است ولی عدم شناخت مفهوم جنگ و علائم و شرایط آن و متقابلاً تمرکز بر مسائل داخلی پس از پیروزی انقلاب ، مانع از فهم عوامل و روندهای منتهی به جنگ و در نتیجه غافلگیری در برابر وقوع جنگ و پیامدهای زیانبار آن شد. پس از وقوع جنگ مواجهه با واقعیّات جنگ منجر به تبیین زمینه ها و در واقع بازبینی و شناخت جدید از آن شد.

احتمال دوم بر اساس این فرض که جنگ بصورت تصادفی و دفعی ایجاد نمی شود ، این است که با وقوع جنگ و بازبینی زمینه های آن ، برخی موضوعات و مسائل بعنوان شرایط و زمینه های موثر در وقوع جنگ مورد توجه قرار گرفته است ، بدون اینکه تا کنون هیچ گونه تحقیقی برای اثبات آن صورت گرفته باشد.

هم اکنون با چند روش علت وقوع جنگ مورد بررسی قرار می گیرد. برخی از تحلیل ها تحت عنوان « ریشه های تجاوز » صورت می گیرد. این نوع بررسی ها ناظر بر ملاحظات تاریخی و بیشتر بر قرارداد 1975 بغداد متمرکز است. با طرح یک پرسش می توان صحت این تحلیل را مورد ارزیابی قرار داد ؛ اگر قرارداد 1975 علت تجاوز عراق به ایران بود ، چرا از زمان اتمام جنگ میان ایران و عراق در سال 1367 تا زمان سقوط صدام در سال 1381 ، هیچ گونه جنگی میان دو کشور صورت نگرفت ؟

برخی از تحلیل ها تحت عنوان « زمینه سازی جنگ » صورت می گیرد. این نوع بررسی ها ناظر بر ملاحظات سیاسی – نظامی در حدّفاصل پیروزی انقلاب تا وقوع جنگ است. در این تحلیل ها فرض بر اینستکه تمامی رخدادها با هدف حمله به ایران طراحی و انجام شده است. مسئله مهم در این نوع بررسی ها چنانکه اشاره شد ، اینستکه پس از واقعه جنگ ، این تحلیل ها شکل گرفته است و در زمان واقعه هیچ گاه این مسائل بمثابه زمینه جنگ مورد بررسی قرار نگرفته و اگر هم انجام شده است تا کنون هیچ گونه سندی دال بر اینکه با وقوع حوادث سیاسی- امنیتی، این تصوّر وجود داشته است که این روند منتهی به جنگ و حمله به ایران خواهد شد، منتشر نشده است.

دسته ای دیگر از بررسی ها تحت عنوان « علل وقوع جنگ » در چارچوب نظریه های رایج در رشته علوم سیاسی صورت می گیرد . در بررسی های دانشگاهی موضوعات و مسائل در چارچوب نظریه ها بررسی و تحلیل شده است. استحکام نظریه ها موجب می شود وقتی موضوعات در چارچوب این مفاهیم و روشها بررسی شود ، بدون نقص و اقناع کننده بنظر می رسد، حال آنکه تجزیه و تحلیل متن و بررسی موضوعات نشان می دهد با این روش گرچه فهم جدیدی از وقوع جنگ حاصل می شود، ولی نمی توان از این طریق به فهم مناسبی از مسئله وقوع جنگ دست یافت.

این ملاحظات نشان می دهد چگونه فهم اولیه از وقوع جنگ ، تحت تاثیر عوامل مختلف قرار داشته و هم چنان قرار دارد. هم اکنون در کانون مفهوم جنگ ، دفاع بر تهاجم غلبه دارد و گاهی هم جنگ و دفاع یکسان پنداشته می شود. ولی بنظر می رسد مفهوم جنگ بر دو پایه « تجاوز – دفاع » شکل گرفته و در نوسان است. این مفهوم تا اندازه زیادی، با واقعیّات و حقایق جنگ منطبق و سازگار است. در عین حال مفهوم جنگ بر پایه دفاع باید حفظ و توسعه داده شود. معنای تجاوز در درون مفهوم دفاع و ضرورت آن نهفته است.

تعریف مسائل جنگ بر پایه تعریف صحیح از مفهوم دفاع و « جنگ دفاعی» ، نقطه ثقل و کانونی برای غلبه بر هرگونه تحریف و یا تفسیرهای دیگر و در واقع محل اجماع تاریخی در قضاوت کلی از جنگ در داخل کشور است. توسعه هر مفهومی از جنگ و استفاده از تجربیات آن برای آینده بر پایه مفهوم جنگ دفاعی، امکان پذیر است. به همین دلیل باید برای حفظ و توسعه و تعمیق « جنگ دفاعی» اهتمام ورزید و منطق درونی و مبانی سیاسی ، اجتماعی و اعتقادی آنرا کشف و تبیین کرد و از تقلیل و تنزّل آن به مناقشات سیاسی و یا ارتقاء آن به موضوع فرازمانی – فرامکانی، خودداری ورزید.۲

دفاع بر پایه مفهوم جنگ دفاعی، از هر حیث معتبر است و باید برای حفظ این اعتبار ، اقدامات پژوهشی اساسی و بنیادین انجام داد. زیرا هیچ الگوی مناسبِ بسط یافته دیگری برای فهم و صورت بندی رخدادهای جنگ ، در تمام ابعاد، وجود ندارد. مخدوش شدن این مفهوم ، تنها بمنزله فروپاشی سامان اندیشه ها، باورها و تحلیل ها درباره جنگ نیست، بلکه به معنای ایجاد تردید و تزلزل درباره برداشت و عملکرد تاریخی یک ملت درباره نحوه بقاء و حفظ موجودیّت و هویت خود می باشد.

2- پایان جنگ در مقایسه با سایر عوامل ، تاثیر عمیق و پایدارتری در فهم از جنگ داشته است و حاوی دو مسئله اساسی است. نخست روش پایان دادن به جنگ و دیگری نتیجه جنگ است. روش پایان جنگ با نتیجه جنگ در پیوند وثیق قرار دارد و گاهی از منظر نحوه پایان جنگ ، نتیجه جنگ مورد نقد و پرسش قرار می گیرد. هم اکنون نحوه اتمام جنگ از طریق پذیرش قطنامه 598 و بازبینی نتیجه جنگ از یکسو موجب بازنگری نسبت به روند جنگ و حتی مسئله تصمیم گیری درباره ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، شده است. از سوی دیگر مفهوم جنگ را بجای حماسه با نوعی تراژدی و غم و بغض فروخورده در گلو و در نتیجه تفسیر تقدیرگرایانه از جنگ و حوادث و نتایج آن با تأکید بر الگوی عاشورا و تکلیف گرایی ، همراه کرده است.

نحوه پایان جنگ مسلماً اگر بجای پذیرش قطعنامه و راه حل سیاسی ، با سقوط صدام و پیروزی نظامی همراه می شد ، حتی مفهوم تجاوز عراق به ایران را هم تحت تاثیر قرار می داد ، حال آنکه وقایع نظامی بهار سال 1367 شامل ؛ حملات ارتش عراق به مناطق تصرف شده و بازپس گیری آن و سایر رخدادهای منتهی به پذیرش قطعنامه منجر به وضعیتی شد که امام از آن به نوشیدن جام زهر تعبیر کرد و همین امر نحوه پایان جنگ را با نوعی تلخی و ناخوشنودی همراه کرده است.

حال آنکه سقوط صدام می توانست حتی طولانی شدن جنگ و کلیه هزینه های آنرا تحت تاثیر قرار داده و تحمل پذیر کند.

بنظر می رسد تاثیر نحوه پایان جنگ و نتیجه آن در بازنگری نسبت به روند تحولات جنگ و مفهوم جنگ، از چنان اهمیّتی برخوردار است که باید حتی بیش از موضوع آغاز جنگ، برای تحقیق و بررسی آن اهتمام ورزید. در هسته مرکزی بازنگری نسبت به جنگ و تحولات آن بر اثر نتیجه جنگ، دو گرایش کلی شکل گرفته است :

الف ) قضاوت درباره جنگ براساس « نتیجه گرایی» با ارزیابی پیروزیها و شکست ها و نقد و بررسی تحولات آن و طرح پرسش نسبت به تصمیم گیری و مدیریت جنگ.

ب ) تفسیر معنوی از جنگ بر اساس« تکلیف گرایی» با تأکید بر ارزشها و روایت انسانی از جنگ و بیان خاطرات.