1- قبل از جنگ

     وقوع جنگ به معنای استفاده از ابزار نظامی برای تامین اهداف سیاسی، علیرغم هزینه ها و پیامدهای نا گوار آن هم چنان جریان دارد و تکرار می شود. با وجود مطالعاتی که تاکنون برای شناخت این پدیده و علل وقوع آن در حوزه های مختلف علوم انسانی صورت گرفته است، جان گارنت معتقد است، هیچ پاسخ قانع کننده و قطعی نمی توان به این سوال داد که چرا جنگ رخ می دهد؟(13) وی معتقد است یکی از دلایل این امر آن است که جنگ برای فعالیت های گوناگون و مختلفی بکار می رود. دلیل دیگر برای فقدان پاسخ مناسب به این سوال، ریشه در پیچیده گی خود سوال دارد. زیرا بسیاری از نویسندگان به ویژه تاریخ نگاران سعی کرده اند به جای علت به منشاء، توجه کنند.(14)

     پذیرش این واقعیت که جنگ بدون تصمیم دولتمردان رخ نخواهد داد. باعث می شود تا در بسیاری موارد وقوع جنگ در اثر درک نادرست، سوء تفاهم، محاسبه اشتباه و قضاوت نادرست صورت بگیرد. درک نادرست شامل اشتباه در تخمین توانایی ها و مقاصد دشمن، ارزیابی غیر قطعی از موازنه میان متخاصمان، نا توانی در تشخیص خطرات و نتایج جنگ می باشد(15). البته همه جنگ ها در اثر برداشت و درک نادرست و سوء تفاهم رخ نداده است. اگر چه ممکن است این عوامل نیز وجود داشته اند. اما برخی جنگ ها یا بعبارت بهتر اغلب آنها، بدلیل ریشه در عدم تفاهم و تعارض منافع رخ داده است. در مواردی نیز گفتگو میان دشمنان باعث پیشبرد اختلاف شده است. در حقیقت در برخی وضعیت ها پیشبرد شناخت از یکد یگر باعث تشدید اختلاف میان دشمنان می گردد.(16) به شکل دیگری می توان وقوع جنگ و چگونگی آن را از تعامل مثلث سه ضلعی شامل: هدف، علت و شرائط توضیح داد. « هدف » در واقع آن چیزی است که جنگ بخاطر آن طراحی و انجام می شود. گاهی ثابت است و گاهی تغییر می کند و یا تعدیل می شود. هدف گرچه بر اثر عوامل و شرائطی شکل می گیرد ولی گاهی تاریخی می شود. بعنوان مثال موضوع قرار داد 1975 الجزیره اختلافات مرزی ایران و عراق است که در یک بستر تاریخی شکل گرفته و تبدیل به یک مسئله تاریخی شده و تلاش برای تغییر آن به عنوان یک هدف موجب مناقشه و حمله عراق به ایران در سال 1359 شد. « علت » در واقع مسئله و موضوع تصمیم گیری را توضیح می دهد. چرا و چگونه یک کشور یا یک شخص، برای تامین اهداف سیاسی، با استفاده از ابزار زور، تصمیم گیری و اقدام می کند. فرض بر این است که حوادث و بهانه ها، به انجام جنگ کمک می کند ولی علت جنگ نیست. « عوامل و شرائط » نقش مهمی در ادراک و تصمیم گیری دارد، زیرا موجب تغییر در محاسبات و ارزیابی ها می شود. در واقع باز بینی اهداف و تعریف آن حاصل تغییر در شرائط است.

     جنگ ها هر چند بر اثر پیچیدگی و پویائی تعامل عوامل سه گانه، در بستر تشدید خصومت شکل می گیرد، رشد می کند و متعین می شود، ولی تاثیر عوامل و شرائط  در وقوع جنگ همانند تاثیر زلزله است که کلیه گسل ها را فعال می کند و بیشترین اثر را در تغییر اراده ها و محاسبات برای جنگ، از طریق بازبینی اهداف و ظهور رفتارهای جدید دارد. هر چند هدف به جنگ معنا و جهت می دهد ولی  هدف بیشتر یک مفهوم ذهنی است که بر اثر تغییر شرائط و زمینه های تاریخی شکل می گیرد و با محاسبات جدید منشاء تصمیم گیری ( علت )  می شود.

     این توضیحات اجمالی شاید برای پاسخ اولیه به پرسش طرح شده مناسب باشد ولی این موضوع را روشن نمی کند که چرا و چگونه راه حلهای سیاسی برای حل مسائل به بن بست می رسد و از ابزار زور و قدرت نظامی برای تامین اهداف سیاسی استفاده می شود؟ پاسخ به این پرسش ناظر بر ضرورت فهم این معنا است که چگونه کشورها از شرائط صلح و زندگی مسالمت آمیز وارد مرحله جنگ می شوند؟ حال آنکه به گفته کلاوزویتس جنگ سر گرمی یا صرفا میل به حادثه جویی یا برنده شدن یا محصول شور و اشتیاقی لجام گسیخته نیست، بلکه ابزاری است جدی در جهت هدفی جدی. اقبال، نوسانات، امیال، شهامت، تخیل و هیجان، فقط لوازم این ابزار به شمار می آیند(17). مهمتر آنکه به گفته وی جنگ یکباره پدید نمی آید و گسترش آن نیز محصول یک لحظه و آن نیست. از این رو هر یک از دو حریف می تواند در مورد دیگری به میزان زیادی بر اساس آنچه او هست و انجام می دهد و نه بر اساس آنچه او باید باشد، یا انجام دهد، قضاوت کند(18).

     کلاوزویتس در پاسخ به این پرسش که چرا طرفین منازعه به سمت استفاده از ابزار نظامی ترغیب می شوند؟ بر این نظر است که جنگ اجتماعات – تمام ملت ها – به ویژه ملل متمدن همواره در اثر تحولات سیاسی آغاز شده و در اثر یک محرک یا انگیزه سیاسی به وقوع می پیوندد(19). بعبارت دیگر بر افروخته شدن آتش جنگ همیشه به پاره ای از موضوعات سیاسی ارتباط دارد(20). در واقع هیچ کس از روی عقل سلیم جنگی را شروع  نمی کند، مگر آنکه پیشاپیش برایش مبرهن باشد با آن جنگ به چه چیز دست می یابد و اینکه چگونه می خواهد آن را کنترل و رهبری کند(21).

     در شکل گیری و تعریف اهداف در هر دوره تاریخی، عوامل مختلفی نقش دارد: وقوع « حوادث مناقشه آمیز مرزی » و درگیری ها در عین حالی که بر اثر تداوم مناقشات شکل می گیرد، خود می تواند منشاء، مناقشات جدید شود. تغییر و « تحولات ساختاری » در درون کشورها گاهی مناقشات و اختلافات تاریخی را فعال و بیدار می کند. هم چنین « تغییر در موازنه قدرت » در منطقه می تواند مناسبات کشورها را دستخوش تغییر کند. عوامل دیگری هم وجود دارد که از مباحث روابط بین الملل، تحت عنوان نظریه وقوع جنگ، به آن اشاره  می شود1.

    در عین حال باید به این موضوع توجه کرد که ماهیت جنگ و اهداف آن قبل از جنگ، با پس از وقوع جنگ تفاوت دارد. علت این امر تاثیر نتیجه نبرد و وضعیت پیروزی یا شکست است که اهداف را تحت تاثیر قرار می دهد بدین صورت که ابتدا با تغییرات سیاسی تعریف جدیدی نسبت به منافع و اهداف و تهدیدات و فرصتها صورت می گیرد. بر اثر ادراک ذهنی از تغییر شرائط و شکل گیری مفاهیم درباره تهدید و فرصتها نسبت به منافع، سطحی از اراده و تلاش برای پیگیری اهداف شکل می گیرد. در این روند تضاد منافع میان کشورها موجب شکل گیری و افزایش خصومت میان آنها می شود. و در نتیجه بر اثر شکل گیری خصومت، روش ها و گفتارها نیز تغییر می کند و بر پایه این فرض که تهدید، تهدید می آورد، مناقشه2 میان دو کشور تشدید و موجب تنش3 می شود.

     حاکم شدن فضای تهدید و خصومت در مناسبات دو کشور گر چه ابتدا بیشتر بر پایه ادراک ذهنی و بر پایه تفسیر متفاوت از واقعیات و تغییر شرائط است ولی به گفته جرویس (1978)، دولت تهدید شده برای آنکه از خود حمایت کند با اقداماتی تهدید خود را پاسخ می دهد. همین اقدامات از سوی دیگری تهدید قلمداد می شود و عکس العمل بعدی به تشدید اختلافات و تصاعد و جنگ منجر می گردد.(22) عبور از مرحله ادراک ذهنی به اقدامات عملی در واقع تبدیل تهدید به " بحران سیاسی " در مناسبات دو کشور است. مایکل برچر  پیدایش بحران در سیاست خارجی را این چنین توضیح می دهد: جرقه یک بحران سیاست خارجی، حالت ادراکی دارد به طور دقیق تر می توان گفت این امر از سه تصور به هم پیوسته سر چشمه می گیرد. این تصورات که به وسیله یک « عامل خصومت آمیز »، یک « واقعه اختلاف انگیز » یا یک « تغییر محیطی » بوجود می آیند عبارتند از: تهدید یک یا چند ارزش اساسی، زمان محدود برای پاسخ و احتمال زیاد درگیری با مخاصمات نظامی. در مجموع در این مرحله یک بحران سیاست خارجی حاصل احساس تصمیم گیرندگان در عالی ترین سطح مبنی بر فشار یا فشارهایی است که منشاء خارجی دارند.(23) از این پس گزینه های راهبردی هر کشور و آنچه را انتخاب و اجرا می کند، نقش مهمی در مدیریت بحران و حل و فصل آن یا حرکت به سمت جنگ دارد.

     در شرائط بحران نزدیکترین فاصله میان دیپلماسی و جنگ، همان فاصله میان تهدید و اجرای آن است.(24) به همین دلیل مورگنتا تاکید می کند وظیفه نهایی دیپلماسی هوشمندانه ای که در صدد  حفظ صلح است، انتخاب وسایل مناسب برای نیل به اهداف است. وسایلی که در اختیار دیپلماسی قرار دارند عبارتند از: اقناع، مصالحه و تهدید به توسل به زور.(25) وی سپس اضافه می کند: دیپلماسی هرگز نمی تواند به صرف تکیه بر تهدید، مدعی شود که هوشمندانه و مسالمت آمیز عمل کرده است. از طرف دیگر آن نوع دیپلماسی نیز که در صدد حل همه مسائل از طریق اقناع و مصالحه است، شایسته نیست که هوشمندانه تلقی شود.(26)

     مورگنتا استفاده از تهدید و بعبارتی پشتیبانی از مذاکره متکی بر قدرت نظامی را لازمه دیپلماسی و بعبارتی مشخصه دیپلماسی هوشمندانه ذکر می کند. وی به دیپلماسی، با ترکیبی از تشویق و تنبیه معتقد است. در حالی که برخی تعاریف از دیپلماسی فارغ از این ملاحظه است4. با وجود رابطه عمیق میان دیپلماسی و تهدید در عین حال تمایز اساسی میان مرحله دیپلماسی با جنگ وجود دارد. دیپلماسی و مذاکرات بر اساس بده – بستان است.(27) در حالیکه درگیری نظامی بازی با حاصل جمع صفر شمرده می شود و هر طرف قصد دارد با شکست حریف به پیروزی برسد،(28) اما راه حل دیپلماتیک هیچ گاه تمامی پیروزی را نصیب یکی از طرفین نمی کند و در نتیجه طرف مقابل نیز از شکست کامل رنج نمی برد. دیپلماسی یک بازی با حاصل جمع متغیر است که در آن انعطاف و قائل شدن امتیازاتی برای حریف، اولین شروط موفقیت به شمار می رود.(29)

     استفاده از تهدید و ابزار زور در مرحله قبل از جنگ حتی اگر مذاکرات جریان داشته باشد، بیانگر اراده معطوف به سلطه و باج خواهی است. با این توضیح این جنگ است که در لباس سیاست جریان پیدا می کند و مذاکرات بر اساس اعتماد و حسن ظن و برای حل مسائل فیما بین نیست، بلکه نوعی تلاش برای فریب یا اتمام حجت و یا کسب اطمینان و ایجاد مشروعیت برای استفاده از ابزار زور است. پیدایش چنین وضعیتی نه تنها منجر به حل و فصل مسائل نمی شود بلکه روند معطوف به جنگ را تسهیل می کند. زیرا ادراکات اولیه ذهنی درباره تهدید و فرصت را نهائی و با سطحی از خصومت با ریشه های تاریخی و اجتماعی ترکیب  می کند و در نتیجهامکان حل و فصل تنش موجود از میان می رود.

      تلاش برای بازدارندگی از جنگ، متکی بر قدرت نظامی5 بعنوان بخشی از تلاشهای دیپلماتیک محسوب می شود. به عبارت دیگر هدف سیاسی از آمادگی نظامی، به هر شکلی که باشد، هدفش باز داشتن کشورها از کاربرد قوه قهریه است. در واقع این دیپلماسی و هدف های سیاسی است که سعی دارد تا با حداکثر امکان، تهدید استفاده از زور را واقعی جلوه داده و حریف را از انجام عمل مورد نظرش باز داشته و به تردید اندازد، ولی هدف غائی این است که جنگ نشود.(30) بعبارت دیگر مساله سیاسی آمادگی نظامی، آن است که کاربرد بالفعل قوه قهریه را غیر ضروری سازد. و با تغییر ذهنیت دشمن منجر به قبول تسلیم، نسبت به اراده قدرت فاتح شود.(31)

     نظر به اینکه استفاده از قدرت نظامی با هدف تهدید و ارعاب، به معنای کسب پیروزی، بدون جنگ است. و اهداف سیاسی شامل: تهدید موجودیت سیاسی و تحمیل شرائط صلح، بیانگر تنوع در اهداف سیاسی(32) و خصومت بنیادین است، چگونه می توان با گفت وگو و مذاکره مانع از جنگ شد؟ بعبارت دیگر اهداف یاد شده چگونه برای طرف تهدید شده قابل مذاکره است؟ آیا هیچ کشور مستقلی حاضر است درباره موجودیت سیاسی خود و نحوه بقاء مذاکره کند؟ پاسخ منفی به این پرسش به معنای نادیده گرفتن ظرفیت و امکان مذاکره برای حل مسائل نیست بلکه به معنای ضرورت امتناع از تسلیم شدن در برابر دشمن است.

     ارعاب و تهدید، در پوشش مذاکرات دیپلماتیک، در واقع روند جنگ را تسهیل می کند، زیرا کشور مقابل در برابر وضعیت دو گانه ای قرار می گیرد که یا باید جنگ و هزینه آن را بپذیرد و در غیر این صورت شرائط دشمن را پذیرفته و تسلیم شود. محاسباتی که در این مرحله از سوی طرفین صورت می گیرد و نسبتی که میان اهداف با دامنه خصومت و نیز قدرت نظامی وجود دارد، در نهایت منجر به انتخاب گزینه تسلیم یا جنگ خواهد شد. در واقع این مسائل سیاسی است که گزینه ها را محدود می کند و منجر به گسترش تفکر استفاده از جنگ به معنای تهدید یا بازدارندگی در برابر جنگ و یا دفاع برای شکست دشمن در صورت وقوع جنگ، می شود.

     بن بست در سیاست تحت هر شرائطی بمنزله تحقق اراده معطوف به جنگ و در نتیجه شکل گیری استراتژی به معنای بکارگیری نبرد، به عنوان وسیله دستیابی به هدف جنگ است.(33) با این تعریف6 استراتژی اساساً درباره راههایی است که ممکن است قدرت نظامی جهت تحصیل اهداف سیاسی بکار برده شود و جنگ نیز یکی از راههایی است که می توان از قدرت نظامی برای تحصیل اهداف سیاسی استفاده کرده(34) کسینجر بر این نظر است که جدا کردن استراتژی و سیاست ممکن نمی باشد. قدرت نظامی باعث کاربرد حداکثر قدرت می گردد و همین امر دیپلماسی را وارد می کند.(35) با این توضیح جنگ نمونه کلاسیک عمل استراتژیک است(36) که در چارچوب نظریه استراتژیک انجام می شود. نظریه استراتژیک بیان می دارد که چگونه باید نیروی نظامی را در جهت کسب اهداف و منافع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ایدئولوژیک به کار گرفت. جنگ به لحاظ منطق و عمل، اقدامی است در جهت اهداف بیرونی به همین دلیل استراتژی به عنوان محاسبه کاربرد خشونت در جهت هدف خاص، تعریف می شود(37).

     آنچه جنگ را به عنوان یک تصمیم استراتژیک(38) معرفی می کند فارغ از پیوستگی آن با اهداف سیاسی و گذار از منطق سیاست برای حل مسائل سیاسی به منطق جنگ و تکیه بر ابزار نظامی برای پیشبرد اهداف، پیامدهای سیاسی است که در ورای آن قرار دارد. استراتژی بر این اساس ناظر به تصمیم گیری کلان دولتمردان است که نسبت جدیدی را میان اهداف و ابزار دستیابی به آن تعریف کرده اند.(39) به گفته کلاوزویتس باید میان اهداف و ابزاری که برای رسیدن به آن انتخاب شده است، تناسب وجود داشته باشد.(40) در غیر این صورت استراتژی با شکست مواجه خواهد شد. ادامه دارد ...

 

پاورقی


-1 برای اطلاع بیشتر نگاه کنید به کتاب اجتناب ناپذیری جنگ محمد درودیان ( 1382 ) – مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه
2- مبارزه، برخورد، منازعه و یا مبارزه لفظی میان دو یا چند کشور را مناقشه گویند. (جفری ام الیوت رابرت رجینالد – ( 1373 ) فرهنگ اصطلاحات سیاسی استراتژیک ترجمه میر حسین رئیس زاده لنگرودی انتشارات معین تهران ص 67 و68

-3 تنش؛ به خصومت پنهان، ترس، سوء ظن، تصور تضاد منافع و شاید هم میل سلطه طلبی یا انتقام جویی اشاره دارد. با این حال تنش لزوماً از سطح گرایشات و ادراکات فراتر نرفته و تعارض عملی آشکار و کوششهای بازدارنده، متقابل را در بر نمیگیرد، هر چند تنش مقدم بر بروز منازعه و همواره ملازم با آن است.    ( جیمز دوئرتی رابرت فالتزگراف – ( 1376 ) نظریههای متعارض در روابط بین المللی، ج اول ترجمه علیرضا طیب وحید بزرگینشر قدس تهران چاپ دوم ص 297 – 296 )
4)
علی اصغر کاظمی ( 1370 ) بر این نظر است که: دیپلماسی عبارت است از مدیریت روابط بین دول، با به کارگیری روشهای مذاکره و معامله، جهت ایجاد تفاهم و دوستی برای پیشبرد مقاصد و منافع ملی یک کشور       ( دیپلماسی در عصر دگرگونی در روابط بین المللی تحقیق از: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی  انتشارات دفتر اسلامی چاپ دوم ص 61 ) هوشنگ عامری- بهار 1377 - در کتاب اصول روابط بین الملل می نویسد: منظور از دیپلماسی پیشبرد نظرات و تامین هدفهای ملی به یاری شیوهها و فنون تمشیت روابط سیاسی است. ( انتشارات آگاه چاپ دوم ص 388 )
5)
جان گارنت درباره قدرت نظامی می نویسد: قدرت نظامی عبارت از ابزاری قانونی برای اعمال خشونت و زور است و حکومت از این وسیله در روابط فیما بین و در صورت لزوم، به منظور برقراری امنیت داخلی، استفاده میکند ( استراتژی معاصر، نظریات و خط مشیها. مقاله: نقش قدرت نظامی جان گارنت ترجمه هوشمند میر فخرانی – ( 1369) دفتر مطالعات سیاسی و بین الملل تهران ص 65 ) در کتاب استراتژی معاصر نوشته شده: در تعریفی ساده قدرت نظامی عبارت از قابلیت کشتن، صدمه زدن، اعمال زور و تخریب است. ( کتاب نظریات و خط مشیها جان بیلیس کن بوث جان کارنت فیل ویلیامز( 1369) – ترجمه هوشمند میر فخرانیدفتر مطالعات سیاسی و بین الملل تهران جان گارنت نقش قدرت نظامی ص 65 )
6)
به گفته لیدل هارت استراتژی عبارتست از هنر توزیع و استفاده از ابزار نظامی برای انجام مقاصد سیاسی است. کالین گری معتقد است: استراتژی رابطه بین قدرت نظامی و هدف سیاسی است. آندره بوفر نیز مدعی است: استراتژی هنر دیالیتیک دو اراده متقابل است که برای حل مجادله خویش از زور استفاده میکنند        ( گریک ای اسنایدر 1384امنیت و استراتژی معاصر. کتاب امنیت و استراتژی معاصر گریک ای اسنایدر مترجم سید حسن محمدی نجم انتشارات دافوس –– چاپ اول تهران ص 9 – 8 ) باری بوزان معتقد است استراتژی جزیی از طراحی جامع سیاسی نظامی یک کشور است که باید در نیل به اهداف اصلی آن کشور مورد استفاده قرار گیرد. به عقیده وی استراتژیها باید در ماهیت تدافعی، تهاجمی و یا بازدارنده باشند ( جان پیترز 1378معماری نظامی امریکا بر پایه نظم نوین جهانی مترجم سید حسن محمدی نجم انتشارات دوره عالی جنگ سپاه چاپ اول  ص 205 – 204 )

منابع
-----------------------------

13 – جان گارنت ( 1382 ) – علل جنگ و شرایط صلح – کتاب استراتژی در جهان معاصر – ترجمه کابک خبیری انتشارات ابرار معاصر تهران – چاپ اول –  تهران ص 105

14 – همان ص 106 – 105

15 – همان ص 116 – 115   

16 – همان ص 118

17 – منبع شماره 1 ص 25 مولف

18 – همان ص 10 مولف

19 – همان ص 25 مولف

20 – منبع ش 8 ص 91 – 90

21 – همان ص 120

22 – جک لووی - شهریور 1381– تئوری های جنگ وصلح – گروه ترجمه ماهنامه نگاه – ماهنامه نگاه – ش 26 ص 8

23 – مایکل برچر( 1382 )  – بحران در سیاست جهان – جلد اول – مترجم میر فردین قریشی پژوهشکده مطالعات راهبردی، چاپ اول ص 25

24 – محمد رضا البرزی( 1368 )  – ارزیابی تحول دیپلماسی در قرن بیستم– نشر سفید چاپ اول – ص 7    

25 – هانس جی – مورگنتا( 1379 )  – سیاست میان دولتها – ترجمه حمیرا مشیرزاده دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی – چاپ دوم تهران – ص 748 – 749

26 – همان

27 – سید علی اصغر کاظمی( 1370 ) – دیپلماسی نوین در عصر دگرگونی در روابط بین المللی تحقیقی از دفتر مطالعات سیاسی وبین المللی – انتشارات دفتر نشر اسلامی – چاپ سوم ص 63

28 – منبع 24 ص 8

29 – همان

30 – منبع 24 ص 8 – 7

31 – هانس . جی. مورگنتا ( 1381 ) – قدرت سیاسی و دیپلماسی – جیمز باربر – مایکل اسمیت – کتاب ماهیت سیاستگزاری خارجی در دنیای وابستگی متقابل کشورها – مترجم دکتر حسین سیف زاده – انتشارات نشر قوس چاپ سوم ص 336

32 – منبع شماره 1 ص 2 مولف

33 –– جان بیلیس، کن بوث، جان گارنت، فیل ویلیامز( 1369 )  – استراتژی معاصر، نظریات و خط مشی ها – ترجمه هوشمند میر فخرانی دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی – تهران – جان گارنت مطالعات استراتژیک و فرضیات آن. ص 4

34 – همان 

35 – جان بیلیس – جیمز ویرتر( 1382 )  – مقدمه کتاب استراتژی در جهان معاصر – ترجمه کابک خبیری انتشارات ابرار معاصر تهران – چاپ اول – تهران ص 23

36 – یورگن ها برماس( 1370 )  – مفهوم ارتباطی قدرت از نظر هانا آرنت – استیون کولس – کتاب قدرت فر انسانی یا شّر شیطانی – ترجمه فرهنگ رجایی موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی – چاپ اول – تهران ص 124 – 123        

37 – دانیل موران( 1382 )  – نظریه استراتژیک و تاریخ جنگ – کتاب استراتژی در جهان معاصر – ترجمه کابک خبیری انتشارات ابرار معاصر تهران – چاپ اول – تهران ص 44

38 – الیوت کوهن، ریچاردواین جونز( 1381 )  – رویکرد استراتژیک – کتاب مراحل بنیادین اندیشه و مطالعات امنیت ملی – گرد اوری و ترجمه: اصغر افتخاری پژوهشکده مطالعات راهبردی – چاپ اول –  ص 273

39 – منبع 37 ص 57

40 – منبع 38 ص 273