با وجود آنکه میان لو رفتن یک عملیات با شکست آن می تواند نوعی رابطه منطقی و احتمالی، نه پیش شرط  الزامی وجود داشته باشد، چرا درباره عملیات کربلای چهار، بیش از آنکه بر علت شکست عملیات توجه شود، علت لو رفتن عملیات مورد پرسش قرار گرفته است؟ یادداشت حاضر با نظر به پرسش طرح شده، تحت تاثیر روایت جدید از عملیات کربلای چهار نوشته شده است که از طریق رجعت شهدای غواص در جامعه ایران، بعنوان یک بازی زبانی در روایت نقادانه از جنگ، در فضای مجازی شکل گرفته است. در این یادداشت نگرش به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق مورد نقد و بررسی قرار گرفته است:

1) با ابتناه به نظرات ویتگنشتاین درباره «بازی زبانی» بعنوان برشی از فعالیت های روزمره انسان، همچنین عینیّت زبان در عمل فردی و اجتماعی، می توان چنین فرض کرد که؛ هم اکنون روایت ها و خاطره گویی از جنگ ایران و عراق، بازی زبانی مشترک کل یا بخشی از جامعه ایران است که بمثابه واقعیت جدید و عینی، جایگزین روایت های تاریخی و فرهنگی از جنگ شده است. این پدیده اجتماعی هرچند در واکنش به روایت‌های تاریخی برآمده از الگوهای مفهومی دفاع مقدس و سایر داده های تاریخی ناهمگون و بعضاٌ متناقض و مناقشه برانگیز  شکل گرفته است، ولی در سایر زمینه ها قابل مشاهده است و بیش از هر امر دیگری برآمده از جریان کنونی زندگی فرهنگی- اجتماعی و سیاسی- اقتصادی جامعه ایران است. 

2) جابجایی در اولویت و اهمیت پرسش از عملیات کربلای چهار، از علت شکست به موضوع لو رفتن عملیات، بیش از آنکه تاریخی و راهبردی باشد، برآمده از نگاه جدید سیاسی- اجتماعی به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق است که در عین ظرافت و سادگی، با نوعی پیچیده گی همراه است. در این نگرش، ضرورت اطلاع از نتیجه و علت شکست عملیات کربلای چهار، همچنین تأثیرات آن در روند جنگ، چندان موضوعیت ندارد. زیرا طرح پرسش از علت لو رفتن عملیات، بجای علت شکست آن، در واقع تلاش برای ورود به درون لایه‌های زیرین تفکر و روش تصمیم گیری مسئولین سیاسی، همچنین فرماندهان نظامی در جنگ است که بزعم بخش گسترده ای از مخاطبان، مبهم، غبارگرفته و رمزآلود است و برای گشودن آن، باید از ناگفته ها و رازها پرسش و سخن گفته شود.

3) واکنش به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق، هر چند متأثر از عوامل مختلفی است، اما اگر آن را بر اساس الگوی رفتاری انفعالی، و نه کنش فعال ارزیابی کنیم، می توان موضوع را اینگونه تبیین کرد که؛ الگوی مفهومی برای ترویج فرهنگ دفاع مقدس پس از اتمام جنگ ایران و عراق، بمنظور سامان دهی نظام هنجاری جامعه که بر اثر اجرای توسعه اقتصادی در حال تغییر و رنگ باختن بود، هم اکنون با آشکار شدن وجوه فرهنگی آن در پیوستگی با اهداف و روشهای سیاسی، در وضعیتی قرار گرفته است که برای روایت از وقایع جنگ ایران و عراق، همانند گذشته اقناع کننده و مورد وثوق و پذیرش کلیه اقشار جامعه نیست. خصلت واکنشی جامعه ایران در برابر الگوی فرهنگی- سیاسی برای ترویج ارزش های دفاع مقدس، موجب شده است که روایت‌های غالب و رسمی، در معرض چالش قرار بگیرد.

4) اهتمام و مطالبه روایت جدید از وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق در جامعه، بر اساس این فرض شکل گرفته است که وضعیت کنونی سیاسی- اجتماعی کشور در امتداد تجربه مدیریت فکری و عملی جنگ قرار دارد. بنابراین به همان دلایل و میزانی که شرایط کنونی نقد می شود، روایت های تاریخی از جنگ نیز مورد تردید قرار می گیرد. یکی از پیامدهای شکل گیری پیش فرض یاد شده، انتخاب الگوی مفهومی جدید، با تکیه بر داده های تاریخی و گزینش آن، ضمن اجتناب از پذیرش الگوی مفهومی رایج درباره جنگ، بمنظور روایت جدید از جنگ است.

5) توضیح یاد شده در تبیین عوامل و روندهای جدید در روایت از جنگ، ناظر بر این معنا است که؛ نگاه تاریخی- راهبردی برای تبیین جنگ، جای خود را پس از اتمام جنگ، به نگاه سیاسی- اجتماعی داده است. به همین دلیل نحوه نگرش به وقایع جنگ و طرح مسائل آن، تا اندازه ای جابجا شده و تغییر کرده است. بعنوان مثال در حالیکه علت شکست عملیات کربلای چهار، یک پرسش اصلی است و علت لو رفتن آن، یکی از دلایل احتمالی و فرعی آن می باشد، اما در روایت جدید از جنگ و طرح پرسش درباره علت لو رفتن آن، موضوع فرعی و جزئی بجای موضوع اصلی و کلی قرار گرفته است.

6) روایت جنگ در چارچوب الگوی مفهومی جدید و متفاوت با گذشته، موجب ظهور قطب بندی تقابلی و جدیدی می شود که یکی از مهمترین پیامدهای پیدایش این وضعیت، علاوه بر تکثر و تنوع روایت ها از جنگ، اختلاف نظر در باره «کلان روایت» جنگ خواهد شد. در صورت تحقق چنین وضعیتی امکان پرداختن به مسائل اساسی جنگ و همزبانی درباره موضوعات و مسائل مشترک از میان خواهد رفت. کلان روایت جنگ گرچه تاکنون در معرض بازخوانی و تردید قرار نگرفته است، ولی پیدایش وضعیت جدید موجب خواهد شد، جنگ بجای یک تجربه ملی و قابل استفاده در موارد مشابه، به یک واقعه تاریخی در گذشته تبدیل شود که بیشتر برای داستانها، گزارش‌های تاریخی، مناقشات سیاسی و سایر موارد، محل رجوع قرار می‌گیرد.

7) با وجود توضیحات تاریخی که بمنظور اصلاح روایت های کنونی از عملیات کربلای چهار از سوی نهادهای مسئول و یا فرماندهان، همچنین پژوهشگران داده می شود، بنظر می رسد بدلیل شکل گیری تقابل الگوهای مفهومی حال با گذشته، روایتهای کنونی از این طریق قابل اصلاح نیست. بر پایه توضیحات یاد شده این پرسش بمیان خواهد آمد که؛ اگر با ارجاع به واقعیات تاریخی که شناخت و توجه به آن، موضوعیتش را از دست داده، نمی‌توان روایت جدید را به چالش کشید و اصلاح کرد، در غیر این صورت چه باید کرد؟