ادامه گفت‌و‌گوی صلاح عمر العلی با شبکه الجزیره ...

خبرنگار: بعضی از كشورهای عربی هم برای رسیدن سلاح به عراق میانجیگری كردند؟

صلاح: اجازه بدهید این حرف را بزنم. تمام كشورهای عرب به استثنا سوریه، تمام آنها از صدام به طور مستقیم یا غیر مستقیم پشتیبانی می‌كردند. بیشترین كمك در این رابطه در دوران انور سادات بود.

خبرنگار: با وجودی كه صدام به خاطر رفتن سادات به اسرائیل به او دشنام می‌داد، ولی در زیر این چیزهای دیگری در جریان بود؟

صلاح: بله. بله این درست است. تمام اینها درست است. اما پس از جنگ مسایل عوض شد و دوباره با سادات رابطه برقرار گردید. روابط متفاوتی شروع شد و تا آخر ادامه داشت. در دوران سادات یك افسر مصری با درجه سرگردی مختص این كار تعیین شد. او به واشنگتن فرستاده شد و در سفارت مصر مشغول به كار بود. مأموریت او فقط پیگیری نیازهای تسلیحاتی عراق در امریكا بود. دولت مصر از طریق همین فرد خواسته‌‌های عراق را برآورده می‌كرد. چون قوانین امریكا اجازه فروش سلاح به كشورهایی كه در حال جنگ بودند نمی‌داد. بنابراین لیست این احتیاجات نظامی به اسم ارتش مصر عرضه و خریداری می‌‌شد. سپس به مصر و از آنجا به صورت قاچاق برای صدام حسین فرستاده می‌شد. قاچاق كه نه. چون با اطلاع امریكاییها فرستاده می‌شد.

خبرنگار: شما آماری از حجم اموالی كه عراق در طول 8 سال جنگ صرف خرید اسلحه كرد، دارید؟

صلاح: اجازه بدهید تا این موضوع را ادامه دهم، چون این حقیقت از چیزهای بسیار مهم است. تا بتوانیم شیوه تفكر صدام حسین را از طریق این اقدامات نادر روشن كنیم. صدام حسین حتی یكی از واردكنندگان سلاح از آفریقای جنوبی بود.

خبرنگار: آفریقای جنوبی؟

صلاح: بله.

خبرنگار: یعنی همان دولت نژادپرست؟

صلاح: بله. او از طریق امریكا هیات‌هایی را برای خرید سلاح به آفریقای جنوبی می‌فرستاد. چون آفریقای جنوبی بعضی از صنایع نظامی مثل توپ داشت و رژیم صدام آنها را می‌خرید.

خبرنگار: البته با همكاری اسرائیل و كارخانه‌های اسلحه‌سازی.

صلاح: من البته نمی‌توانم این طور بگویم!

خبرنگار: نه، چون كارخانه‌های تسلیحاتی آفریقای جنوبی پیشرفته شده بود با همكاری با اسرائیل

صلاح: نه. من صریح هستم. من چیزی در اختیار ندارم كه...

خبرنگار: اطلاعات در این باره منتشر شده است.

صلاح: به هر حال، شما پرسیدید و من می‌گویم كه چنین اسنادی ندارم. اما صدام از طریق امریكا از آفریقای جنوبی سلاح می‌خرید.

خبرنگار: صدام وقتی از هاوانا درباره تصمیم خود بر این جنگ صحبت می‌كرد، آیا این معنا را درك می‌كرد كه با دولتی مثل ایران وارد جنگ می‌شود؟

صلاح: من برای شما گفتم. او این طور گفت.

خبرنگار: یعنی انتظار داشت كه این جنگ چند روز، یا چند هفته یا ماه یا سال طول بكشد؟

صلاح: نه. او غالباً انتظار داشت كه این جنگ شاید چند ماه طول بكشد. این برداشت او بود. آن چیزی كه خاطرجمعش می‌كرد این بود كه ایران در حال از هم پاشیدن است. ارتش دارد منحل می‌شود. جدال‌هایی وجود داشت. ترورها، كشتار و از بین بردن همدیگر. شما باید هفته‌های اول انقلاب ایران را به یاد داشته باشید.

خبرنگار: همه اینها بود. ولی چنین برداشتی به نظرم قرائت درستی نبود.

صلاح: طبعا. طبعا... قطعا نمی‌توان با یك انقلاب مقابله كرد. یک انقلاب پشتوانه مردمی قدرتمند دارد.

خبرنگار: چه دستگاهی باید این اطلاعات را در اختیار صدام می‌گذاشت؟ آیا او به آنها اعتماد داشت؟

صلاح: صدام حسین هرگز به كسی اعتماد نداشت. او فقط به تفكر خود اعتماد می‌كرد. بله مشورت می‌خواست، می‌شنید اما او بود كه تصمیم می‌گرفت. یكی از نكات خنده‌دار اینكه دایی‌اش خیرالله تلفاح در یكی از كنفرانس‌های تلویزیونی در تلویزیون عراق می‌گفت: تمام رهبران جهان احتیاج به مشاورانی دارند تا آنها را راهنمایی كنند و بسیاری از مسایل را به آنها بیاموزند. صدام حسین هم مشاورانی داشت. ولی فرق بین صدام حسین و سایر رهبران در این است كه این صدام است كه به مشاورانش آموزش می‌دهد. نوع تفكر منحط را نگاه كنید. این خیرالله تلفاح است كه با این زبان حرف می‌زند. صدام حسین هم مشاور دارد ولی این صدام است كه به مشاورانش آموزش می‌دهد. پس صدام از هیچ كس مشورت نمی‌خواهد. پایان