با فرض وجود پیوستگی میان  انقلاب و جنگ، می توان درباره «چرایی و چگونگی» آن، طرح پرسش کرد. در صورتیکه این مسئله روشن شود، کارکرد انقلاب و جنگ و تأثیر و تعامل آنها بر یکدیگر، روشن می‌شود. با این توضیح؛ ابتدا باید «مسئله انقلاب و جنگ» را تعریف کرد تا مشخص شود که؛ چرا و چگونه میان انقلاب و جنگ پیوند وتعامل برقرار می شود و کارکرد آنها با یکدیگر چیست؟

  با توجه به تضادی که در ذات جنگ و انقلاب در مسئله نظم و توسعه سیاسی- فرهنگی وجود دارد، بررسی پیوستگی میان جنگ و انقلاب بسیار دشوار است. زیرا انقلاب با نظم‌ ستیزی، ساختارهای قدرت را نشانه می رود، در حالیکه جنگ مستلزم تمرکز قدرت و برقراری نظم است، از این جهت جنگ با پویایی سیاسی- اجتماعی حاصل از انقلاب، در تضاد بنیادین قرار دارد.  

  تشابه جنگ و انقلاب در روش و مسئله، در ایجاد پیوستگی بسیار قابل توجه است، روش انقلاب؛ استفاده از خشونت برای رسیدن به اهداف است. در واقع آرمانها و اهداف، راهنمای انقلاب است و موجب هویت بخشی، انسجام و بازتولید قدرت سیاسی- اجتماعی در جامعه، برای ایجاد دگرگونی اساسی در کشور می شود. روش جنگ؛ استفاده از ابزار قدرت برای رسیدن به اهداف سیاسی است که بیرون از جنگ و راهنمای جنگ است. بسیج منابع و بکارگیری ابزار برای آغاز، ادامه و پایان جنگ، همچنین مذاکرات صلح، تابع شرایط و وضعیت نظامی (موازنه نیروها) در نسبت با اهداف سیاسی جنگ است.

   توضیح یاد شده نشان می دهد که دلیل پیوستگی جنگ و انقلاب، برآمده از «تشابه روش» است. علاوه براین نقطه ثقل تشابه روش در پیوستگی جنگ و انقلاب، بر « موضوع و مسئله سیاست» استوار است. «سیاست در انقلاب» ریشه در اهداف و آرمانها دارد و با استقرار نظام جدید، بازتولید و آشکار می شود. در حالیکه «سیاست در جنگ» راهنمای جنگ است و علاوه بر بازتولید قدرت دفاعی و تهاجمی، روش و سازوکارهای جنگ و صلح را شکل می دهد.

  مفهوم «سیاست» در جنگ و انقلاب، بر محور حفظ موجودیت و تثبیت نظام سیاسی شکل می گیرد. ملاحظه یاد شده نشان می دهد که چگونه جنگ و انقلاب با مولفه های قدرت و تحولات سیاسی- اجتماعی پیوند دارد. بر پایه توضیح یاد شده، کارکرد جنگ و انقلاب بر یکدیگر روشن می شود، به این معنا که؛ در انقلاب تحولات اجتماعی با گرایش و جهت گیری سیاسی دنبال می شود، در حالیکه در جنگ، تحولات اجتماعی زیر چتر فضای نظامی- امنیتی منجمد و خصلت محافظه کارانه به خود می گیرد. درباره کارکرد جنگ و انقلاب می توان چنین نتیجه گیری کرد:

1- انقلاب در صورت وقوع جنگ، علاوه بر از دست دادن پتانسیل اجتماعی، بدلیل بسیج عمومی به سمت جنگ، خصلت انقلابی خود را در سیاست داخلی و خارجی از دست خواهد داد. فرهنگ حاصل از جنگ، جهت گیری سیاسی- اجتماعی انقلاب را محافظه کارانه خواهد کرد. به همین دلیل مشخصه ها و غلبه فرهنگ جنگ، مفهوم انقلاب را فقط به دوره «قبل از جنگ» محدود خواهد کرد و در صورت جنگ طولانی، مفهوم «انقلاب پس از جنگ» معنای خود را از دست خواهد داد. این موضوع مهمترین چالش انقلاب، در مواجهه با جنگ است که تا کنون مورد بررسی قرار نگرفته است.

2- در صورت وقوع جنگ پس از پیروزی انقلاب، جنگ دفاعی بر پایه مشروعیت و حمایت مردمی شکل می گیرد. به همین دلیل علاوه بر ظهور قدرت دفاعی، ظرفیت جنگ طولانی با حمایت و مشارکت مردمی فراهم می شود. در عین حال اولویتهای انقلاب، مانع از تخصیص تمامی منابع و امکانات برای تشکیل و تجهیز ارتش حرفه ای خواهد شد. همچنین جایگزینی اهداف انقلاب به جای اهداف جنگ، از جمله عواملی است که جنگ از انقلاب تأثیر می پذیرد و موجب جنگ طولانی و امتناع از مذاکره برای پایان دادن به آن خواهد شد. ادامه دارد