1) برخی از پژوهشگرا امریکائی پس از سقوط صدام، در چارچوب طرح 1946، با برخی از فرماندهان نظامی عراق در زمان صدام گفتگو انجام داده اند که در این یادداشت به آن اشاره می شود. اجرای طرح مذکور، مشابه تلاش جمعی از تاریخ نگاران و افسران اطلاعاتی ارتش آمریکا است که پس از جنگ جهانی دوم، با افسران و فرماندهان آلمانی صورت گرفت. جلد اول این گفتگو، با «سرلشکر حمدانی» فرمانده اسبق گارد ریاست جمهوری عراق صورت گرفته که از سوی مرکز اسناد دفاع مقدس ترجمه شده است. در جلد دوم نیز با پنج تن از فرماندهان صدام، از جمله سرلشکر حمدانی گفتگو شده است.

2) هدف و روش گفتگو با فرماندهان صدام در مقدمه کتاب، از ص26 تا 62 به همراه جمع بندی کاملی از محتوای گفتگوها، توضیح داده شده است. پیش از این، جلد اول برای نگارش پاورقی و مقدمه، از سوی مرکز اسناد به اینجانب تحویل شد که به دلایلی از جمله هدف اصلی این گفتگوها، از انجام آن امتناع کردم. مطالعه جلد اول کتاب که اختصاص به گفتگو با سرلشکر حمدانی دارد، موجب شد به این باور برسم که حمدانی به دنبال متقاعدسازی آمریکا برای حمله به ایران بوده است. این موضوع قابل نقد، از طریق مقدمه و یا پاورقی نبود و لذا از انجام آن خودداری کردم. جلد دوم را فرصتی شد تا مطالعه کنم، به نظرم رسید که همان خطوط، مجدداً از سوی عراقیها دنبال شده است. با این تفاوت که مجریان پروژه، بدنبال فهم برخی از تحولات جنگ، از جمله علل پیروزی و ناتوانی عراقی ها و متقابلاً علت مقاومت عراقی ها و تغییر در روند جنگ در سال 67، می‌باشند.

3) در میان گفتگوهای پنج گانه، به نظر می رسد دو گفتگو از بقیه بیشتر اهمیت دارد. نخست؛ آنچه از سوی سرلشکر میسر رشیدالطرفه العبیدی (ص163-200) درباره توانایی و اشراف اطلاعاتی عراق بر ایران و توسعه آن گفته شده است. چنانچه وی اشاره می کند؛ در ابتدای جنگ، 3 نفر روی پرونده ایران کار اطلاعاتی می کردند که تنها یک نفر از انها به زبان فارسی مسلط بود، در حالیکه تمرکز اطلاعاتی عراق بر روی اسرائیل بود که در سه بخش ستادی، با 20 نفر انجام می شد. اما در پایان جنگ، تعداد کسانیکه بر روی ایران کار اطلاعاتی انجام می دادند، بالغ بر 2500 نفر بودند!

گفتگوی دوم با سرلشکر علاء الدین حسین مکی خمس (ص 201-268) صورت گرفته است که مسئولیت تدوین دکترین نظامی عراق و اجرای طرح توسعه سازمان رزم عراق را بر عهده داشته است. این گفتگو تا اندازه ای چگونگی تبدیل یگان های رزمی عراق را از 12 لشکر در اوایل جنگ به 58 لشکر، نشان می دهد.   

   بنابراین برای فهم چگونگی افزایش توانایی و اشراف اطلاعاتی و سپس قدرت دفاعی- تهاجمی عراق، مطالعه گفتگوهای یاد شده، ضروری است. ضمن اینکه در سایر گفتگوها نیز اطلاعات جالبی بویژه در مورد میزان آمادگی عراق در زمان حمله به ایران و سایر موارد، وجود دارد که تا اندازه ای تحلیل های موجود را تحت تأثیر قرار می دهد.اطلاعات مندرج در کتاب نظریه موجود در باره توانمندی عراق در چارچوب حمایت قدرتهای خارجی را، با نمایش قدرت سازماندهی عراقیها، اصلاح و تکمیل می کند.

4) پیش از این، کتاب «استراتژی نظامی عراق در جنگ با جمهوری اسلامی ایران» نوشته دکتر فرهاد درویشی در دو مطلب جداگانه، در وبلاگ مورد بررسی اجمالی قرار گرفت. در جلسه نقد و بررسی کتاب، به این موضوع اشاره کردم که کتاب بیانگر تفکر ایرانی نسبت به دشمن است. حال بنظرم کتاب فرماندهان صدام، بیانگر تفکر و روش عراقی ها به جنگ است. با این توضیح، مقایسه دو کتاب یاد شده، می تواند این موضوع را روشن کند که؛ چرا ایران در مراحل مختلف جنگ، در برابر عراق غافلگیر شده است؟ همچنین چرا جنگ به جای سقوط صدام، با پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران به پایان رسید؟