هم اکنون روش طرح مسئله درباره ضرورت تدوین «تاریخ فرهنگی جنگ»، با یک خطای روشی- مفهومی همراه شده است، زیرا بدون تعریف مسئله و نقد و بررسی رویکردها و متون فرهنگی موجود درباره جنگ ایران و عراق، ضرورت تاریخ فرهنگی جنگ  از منظر مباحث نظری طرح و پیگیری می شود. بنظرم ابتداء باید این موضوع روشن شود که «تاریخ فرهنگی جنگ»، برای پاسخ به چه مسئله ای باید مورد استفاده قرار بگیرد؟ اگر علت و هدف استفاده از ظرفیت های مفهومی- روشی، برای مطالعه جنگ ایران و عراق مشخص نشود، مسئله جنگ در درون مفاهیم و روشهای جدید، شناور خواهد شد، بدون اینکه مشخص شود به کدام ساحل خواهد رسید.

مسئله تاریخ فرهنگی، چنانکه در این زمینه تصریح شده است، جنگ نیست بلکه تاثیر جنگ بر فرهنگ جامعه است. بعبارت دیگر جنگ موضوع و نه مسئله تاریخ فرهنگی است. توضیحات خانم فرانک جمشیدی پژوهشگر مطالعات جنگ دلالت بر صحت این برداشت دارد: تاریخ فرهنگی جنگ برعکس آنچه برخی تصور کرده و می کنند مستقیما” خوانش جنگ نیست، بلکه «جنگ بهانه ای» است تا از دریچه آن فرهنگ را خوانش کنیم که پیش تر تاریخمند بوده و جنگ فقط موجب ظهور و بروز و برجسته شدن آنها در شکلی دیگر شده است.

به نظرم بجای تأکید بر تعریف مفهوم «تاریخ فرهنگی جنگ» و سپس تعین خطوط فاصله آن با سایر مفاهیم در حوزه تاریخ و فرهنگ، و تلاش برای انطباق مفهوم جدید تاریخ فرهنگی جنگ با جنگ، چنانکه پیش از این نیز به آن اشاره کرده ام مناسب است از دو روش و مسیر متفاوت اقدام شود که تا کنون صورت نگرفته است:

الف) نقد و بررسی ماهیت و مشخصه های جنگ بعنوان یک متغیر و تاثیر آن بر جامعه ایران، برای تعیین نسبت  جنگ با جامعه ایران، بمنظور تبیین تاریخ فرهنگی جنگ.

ب) نقد و بررسی رویکردهای موجود در نگرش به جنگ ایران و عراق از جمله تاریخ فرهنگی که جایگزین مسئله جنگ بعنوان یک مسئله استراتژیک شده، برای تعیین ضرورتهای استفاده از نظریه ها و روشهای جدید، از جمله تاریخ فرهنگی.