دوست عزیزم جناب آقای اکبرپور بازرگانی در یادداشت خود تحت عنوان؛ «جنگ ایران و عراق؛ نقدها، درسها و دستاوردها»، در واقع تعریضی بر یادداشت یکصدمین اینجانب نوشته و تذکر قابل توجهی را طرح کرده است که ذهن بنده را درگیر کرد و سرانجام موجب نگارش یادداشت حاضر شد.

   جناب آقای اکبرپور توصیه کرده است اینجانب باید «تعادل ظریفی را میان نقد جنگ و درسها و دستاوردهای دفاع مقدس حفظ کنم.» وی در توضیح این موضوع، دستاوردهای دفاع مقدس را در دو موضوع خلاصه کرده است:

1- استخراج امتیازات و اختصاصات دوران دفاع مقدس و لایه های پنهان و گنج های مسطور مانده.

2- استخراج روش‌ها و منش‌های مدیریتی سطوح فرماندهی عالی، میانی و خُرد جنگ، برای عبور هوشمندانه و پیروزمندانه از چالش ها و بحران های پیش رو.

   بحث طرح شده از سوی آقای اکبرپور، موجب طرح این پرسش شده است که؛ چه نسبتی میان نقّادی پرسش‌گرانه درباره مسائل اساسی جنگ ایران و عراق، با استخراج دستاوردهای دفاع مقدس وجود دارد؟ و با چه روشی باید انجام شود؟ پرسش یاد شده چنانچه روشن است، بر دو موضوع تمرکز دارد:

     1-  ضرورت استفاده از روش نقادانه برای بررسی مسائل اساسی جنگ ایران و عراق.

     2 - استخراج درسها و دستاوردهای دفاع مقدس.

   آنچه که بنده بیش از سه دهه درگیر آن هستم، با فرض پیوستگی تاریخ نگاری با نقد و بررسی پرسشها است که سرانجام به استخراج درسها و دستاوردها منجر خواهد شد. با این تفاوت که تدریجاً پرسش‌گری و روش نقد، بر تبیین تاریخی وقایع سیاسی- نظامی غلبه کرده است و به سمت انتزاع درسها و دستاوردها، به منظور پاسخگویی به نیازهای آینده حرکت کرده است. در واقع درسها و دستاوردها از طریق گزاره های مشاهدتی و نوشتارهای تاریخی و مستند، قابل حصول نیست، زیرا به تبیین نظری، بمعنای پاسخ به چرائی نیاز دارد و این مهم از طریق نقد و بررسی و پرسشگری تامین خواهد شد.

   علت این تغییر - تداوم و همچنین تحول- تکامل، علاوه بر اقتضای پژوهش، تغییر در روایت‌ها، همچنین شرایط و نیازها، با نظر به حال و آینده است. به این اعتبار، روش نقّادی پرسش‌گرانه، ناظر بر ضرورت تبیین جدید، برای پاسخ به نیازهای حال و آینده است. با این توضیح، آنچه نوشته ام، به معنای نوعی امتداد و پیوستگی میان نقد و بررسی و تبیین تجربه گذشته، برای پاسخ به نیازهای حال و آینده است.

   بر پایه توضیح یاد شده، در واقع بر این نظر پافشاری کرده ام که نتایج پژوهش های حاصل از روش پرسش‌گری نقّادانه، همچنین بررسی های تحلیلی، برای گذار از تاریخ نگاری وقایع را، بمنظور پاسخگویی به نیازهای حال و آینده، در عمل پیگیری کرده ام که نتایج آن در آینده و با انتشار کتاب جدیدم بیشتر روشن خواهد شد. با این اوصاف؛ اگر توصیه آقای اکبرپور، دستیابی به نتیجه ای باشد که به آن اشاره شد، از این جهت ایشان بجای تأکید بر ایجاد تعادل ظریف میان نقد و بررسی و استخراج دستاوردها، باید بر ضرورت تداوم تلاش‌های کنونی تأکید می کرد، حال آنکه چنین نکرده است.

   در واقع آقای اکبرپور فرض گرفته است که؛ پرسش‌گری و نقد، به احصاء و استخراج دستاوردهای دفاع مقدس منجر نخواهد شد. با فرض صحت این ارزیابی نسبت به برداشتها و توصیه ایشان، این پرسش به میان خواهد آمد که؛ چرا چنین تصور می شود که از طریق روش نقد جنگ، نمی توان درس ها و دستاوردهای جنگ را استخراج کرد؟ به عبارت دیگر؛ چه برداشتی از جنگ و روش نقد وجود دارد که تصور می شود نتیجه آن، استخراج درس ها و دستاوردها نخواهد بود؟ متقابلاً با چه روش دیگری غیر از نقد و پرسشگری، می‌توان درس‌ها و دستاوردهای دفاع مقدس را که یک بررسی تحلیلی، و انتزاع از رخدادهاست، استخراج کرد؟

   به نظر می رسد مسئله تنها برداشت از روش نقد جنگ و باور به عدم نسبت آن با دستاوردها نیست، بلکه فراتر از ان، ریشه در برداشت از جنگ بعنوان دفاع مقدس و  مفهوم دستاوردها دارد که، هر دو متفاوت است. در این صورت پرسش اصلی که می توان در برابر آقای اکبرپور قرار داد تا به آن پاسخ بدهد، این است که؛ چه برداشتی از روش نقد و نسبت آن با درس ها و دستاوردهای جنگ دارید؟ از نظر شما با چه روشی می توان درس ها و دستاوردهای جنگ را استخراج کرد؟

   چنانچه روشن است؛ دامنه بحث درباره درس ها و دستاوردهای دفاع مقدس، بسیار گسترده است. اما مواردی را که آقای اکبرپور در یادداشت خود به عنوان نمونه ذکر کرده است، شامل امتیازات و اختصاصات دوران دفاع مقدس همچنین روش ها و منش های سطوح فرماندهی عالی، میانی و خرد جنگ است. با این توضیح، به صورت مشخص و دقیق تر، با چه روشی می توان امتیازات و اختصاصات دوران دفاع مقدس و روش ها و منش های سطوح مختلف فرماندهی جنگ را استخراج کرد؟