با فرض اینکه مفهوم استراتژیست بر «روش» استفاده از وسایل تمرکز دارد،بنظر می رسد استراتژیست نظامی در جنگ به این معنا است که؛ فرماندهان نظامی در صحنه نبرد، روش استفاده از وسایل را برای تأمین اهداف نظامی تعیین و اجراء می کنند. در واقعیت صحنه نبرد، اهداف سیاسی امر ذهنی است که در سطح سیاسی و بیرون از صحنه نبرد، از سوی سیاستمداران تعریف می شود.  «وسایل» شامل مجموعه ای از اشیاء مادی با ظرفیت‌ و قابلیتهای مختلف است. کسانی که از اشیاء مادی با ظرفیت های مختلف، برای کشتار و تخریب، در جهت تأمین اهداف استفاده می کنند، در واقع بعنوان استراتژیست از علم و هنر فرماندهی برخوردارند. با نظر به تعاریف یاد شده این پرسش ها وجود دارد که؛

1- در برابر حمله عراق به ایران و ضرورت دفاع در برابر دشمن، چه کسانی از تجهیزات و نیروهای انسانیِ پراکنده و فاقد آمادگی، قدرت دفاعی را در برابر دشمن سامان دهی و بکار گرفتند؟ آیا غیر از این است که شکست اولیه دشمن در حمله به ایران، حاصل اندیشه و تدابیر استراتژیست های نظامی بوده است؟

2- پس از اشغال نزدیک به 20 هزار کیلومتر از سرزمین ایران و استقرار دشمن متجاوز در مناطق اشغالی و آسیب‌دیدگی روحی و فیزیکی نیروهای نظامی در مرحله دفاع در برابر دشمن، چگونه قدرت نظامی ایران بازتولید و با بکارگیری نیروها و تجهیزات موجود، ارتش متجاوز از مناطق اشغالی بیرون رانده و دچار هزیمت شد؟

3- پس از فتح خرمشهر با هدف‌گذاری سیاسی برای تنبیه متجاوز و استفاده از قدرت نظامی برای پیروزی سیاسی، فرماندهان نظامی چگونه با محدودیت منابع و نیروی انسانی، در برابر دشمن که از افزایش تصاعدی توان نظامی برخوردار بود، مناطق مختلفی را تصرف و دشمن را تحت فشار قرار دادند؟

   به نظر می رسد «نحوه پایان جنگ» که ریشه در عدم تناسب منابع تخصیص یافته با اهداف داشت و این موضوع بر عهده سیاستمداران بود، اهمیت نقش قدرت نظامی و فرماندهان استراتژیست در جنگ و کسب پیروزی ها نادیده گرفته شده است. امروز بازتولید قدرت دفاعی- تهاجمی و بازدارنده ایران، مستلزم بازنگری در تعریف نقش قدرت نظامی و فرماندهان استراتژیست در جنگ با عراق و استفاده از درس‌های آن در تحولات جاری در منطقه، همچنین در برابر جنگ آینده است.