با فرض اینکه «سیاست» به معنای امر عمومی، ریشه در تاریخ و فرهنگ جامعه دارد، چگونگی شکل گیری تغییرات سیاسی و اجتماعی، از مسیر بازتفسیر تاریخ، محل پرسش است. زیرا از طرفی تاکید می شود آثار نگاشته شده تاریخی، به دلیل رویکرد و روش، تاثیر مستقیمی بر تغییرات ندارد، از سوی دیگر تصریح شده است، تغییرات از طریق باز تفسیر تاریخ صورت می گیرد. چگونه می شود در تغییرات حاصل از تاثیر گذاری تاریخ، در حالیکه آموزه های رایج تاریخی که بر آمده از نگرش تاریخی و نگارش تاریخنگاری وقایع می باشد، تاثیر مستقیم ندارد، ولی تغییرات از طریق بازتفسیر تاریخ صورت پذیرد؟ بدون پاسخ به پرسش یاد شده سازوکارهای تاثیر تاریخ در تغییرات روشن نخواهد شد.

1- مشخصه تفکر تاریخی و شیوه تاریخ نگری سنتی در ایران، موجب شده است که متون تاریخی و بعبارت دیگر تاریخ نویسی وقایع، نسبت چندانی با بخش مهمی از واقعیتهای تاریخی ندارد. ملاحظه یاد شده موجب «دوگانگی» در آموزه ای تاریخی شده است. به این معنا که میان باورهای عمومی از تاریخ و رخدادهای تاریخی، با نتایج حاصل از متون تاریخنگاری، شکاف وجود دارد. بهمین دلیل آثار تاریخی نه تنها نقش مستقیم و بهنگارم در ایجاد تغییرات ندارد، بلکه فاقد هر گونه پیش بینی از روندهای آینده است.

2- شکاف حاصل از این وضعیت، از طرفی، واکنش جامعه را غیر قابل پیش بینی کرده است، زیرا منطق حاکم بر تغییرات و جهت گیری آن در مطالعات تاریخی و اجتماعی، بررسی نشده است. از سوی دیگر تغییرات ادواری در جامعه، صحنه سیاست را سیال و غیر قابل پیش بینی کرده و مانع از تداوم ثبات سیاسی در دوره های طولانی شده است.

نتیجه گیری:

1- تغییرات فرهنگی و اجتماعی بصورت تدریجی زمینه های تغییر سیاسی را فراهم می کند. مهمترین نشانه تغییرات، رجوع تاریخی در شرایط خاص در جامعه و بازتفسیر تاریخ است. در چنین وضعیتی پیوستگی میان تغییرات سیاسی و اجتماعی، با تاریخ بر قرار می شود. شیوه نگرش تاریخی و تاریخ نویسی وقایع نقش مستقیم در شکل گیری تغییرات ندارد، بلکه با شکل گیری تغییرات تاریخ مورد باز تفسیر قرار می گیرد و از این طریق تاثیر گذار خواهد بود.

2- عدم تناسب میان واقعیات تاریخی با تاریخ نویسی آن، در نتیجه دوگانگی در آموزه های تاریخی موجب شده است نه تنها تاریخ نگاری موجود آئینه وضع گذشته نیست، بلکه تغییرات احتمالی را از مسیر مطالعات تاریخی نمی توان پیش بینی کرد. همچنین به دلیل شکاف موجود در تاریخ نگری و تاریخ نویسی که ریشه در مسائل معرفتی و ساختاری دارد، بخش مهمی از سیالیت صحنه سیاسی در ایران، همواره غیر قابل پیش بینی است و در صورت وقوع حوادث بزرگ به نحو مناسبی تبیین نمی شود.

3- رجوع مستقیم از تاریخ به سیاست، هر چند بنام تاریخ صورت می گیرد، ولی پیوند وثیقی با سیاست و تحولات سیاسی دارد. به این اعتبار مواجهه کنونی بیانگر صورتی از پیوستگی تاریخ با سیاست و تغییرات اجتماعی، با رجوع و استناد به تاریخ است. در این میان بیش از موضوعاتی که محل رجوع و استناد قرار می گیرد، رویکرد و روش در گزینش وقایع و باز تفسیر آن است که متاسفانه کمتر مورد توجه و مطالعه قرار می می گیرد.