امیر سرتیپ دوم رحمان اکبرآبادی

با عرض سلام و تشکر از سردار درودیان در ایجاد فضای مطلوب برای بیان دیدگاهها و نقد لایه های مختلف دفاع مقدس و تبیین علمی- تخصصی و تاریخی آن دوران پرمحنت ولی افتخارآمیز، بنده اخیراً متوجه چنین سایت و مجموعه ای با مدیریت جنابعالی شدم که با جدیت مباحث دفاع مقدس را مورد بازبینی و تحلیل تخصصی قرار می دهد. با مروری گذرا در مطالب گوناگون مندرج در سایت، متوجه موضوعی تحت عنوان «غافلگیری ارتش در آستانه و ماههای شروع جنگ»گردیدم که چند نفر از صاحب نظران تحلیل ارایه کرده بودند. در این رابطه بنده مشتاق شدم تحلیل خودم را در این عرصه ایجاد شده که یکی از خواستگاه های بیان تحلیل و نظرات تخصصی در حوزه دفاع مقدس می باشد، بیان نمایم. بنابراین هرگونه نظر اصلاحی و نقد بر مکتوبه فوق، مزید امتنان خواهد بود.

غافلگیری (surprise) یکی از اصول 9 گانه جنگ است که مورد وثوق در تمامی ارتش های جهان است و اصطلاحی است که در ادبیات نظامی بکار می رود و عبارت است از؛ ضربه زدن به دشمن در زمان و مکان و روشی که آمادگی پذیرش آن را ندارد.

با توجه به تعریف فوق و افول قابل ملاحظه مو لفه های آمادگی رزمی، تقلیل نیروی انسانی به نصف، کاهش آموزش و رزمایشات سالیانه، عدم توجه به تعمیر و نگهداری، تزلزل و بی ثباتی و عدم اعتماد بنفس در سلسله مراتب فرماندهی، تصمیم سازی و تصمیم گیری های غیرتخصصی و احساسی و بسیاری از مشکلات درون و برون سازمانی و ... که چنین ایجاد وضعیتی برای ارتشی که ستون فقرات دفاعی بوده و وجود مقتدرانه آن ایجاد بازدارنگی می کند را بایستی در رده های مهم و سطح راهبردی و کلان کشور که به وضوح اعتقادی به تهدیدات نداشتند، جستجو کرد! و باید گفت به نوعی کشور در سطح راهبردی دچار غافلگیری گردید.

نگارنده در واپسین ماه های آغاز تهاجم به عنوان درجه دار وظیفه در لشکر 21 حمزه در منطقه غرب دزفول شاهد مشکلات عدیده درون سازمانی یگان ها در مقابل دشمن بودم. ولی همین ارتش با آن وضعیت و مشخصات بیان شده، در سطوح عملیاتی و راهکنشی با همان توان رزمی خود که با ترازی پایین تر از متجاوز بود، غافلگیر به مفهوم خاص آن، نشد و نیروهای سه گانه آجا به مدد نیروهای سپاه و داوطلب مردمی در زمین، هوا و دریا با جدیت و حماسه آفرینی بی بدیل خود، غول عظیم ماشین جنگی ارتش متجاوز عراق را در سرزمین های پیرامون مرز در کمتر ازسه ماه متوقف و تثبیت نمودند. زیرا بر هر کارشناس نظامی منصف مبرهن است که ارتش بعث عراق در تهاجم به ایران، اهداف بلندی داشت و منظورهای آفندی او تصرف و پدافند از مناطق اشغالی 15000 کیلومتر مربع نبود و اگر این حقیقت مسلم را در تثبیت موفقیت آمیز متجاوز در آن مقطع زمانی بپذیریم (اسناد و مدارک  موجود گویای این مطلب است) پس سخن از غافلگیری محض، شایسته آن دوره و ارتباط آن با عملکرد ارتش وجاهت منطقی ندارد.

با توجه به همه التهابات و مشکلات درون و برون سازمانی ارتش در بعد از انقلاب و متعاقب آن، حضور 19 ماهه در مبارزه با غائله های شمالغرب و غرب و سپس ورود به یک جنگ گسترش یافته در طول مرزهای 1608 کیلومتری با عراق، بر هر تحلیلگر آگاه جنگ روشن است که ارتش دارای تشکیلات ساختاری و سازمانی و سلسله مراتبی است که ملزم به اجرای دستورات عمودی و نظام مند بوده که انجام و عدم انجام هر کاری خارج از این زنجیره فرماندهی را بر نمی تابد و با آن برخورد می شود. بنابراین عدم حضور بعضی از یگانها در مرزهای مورد مناقشه را بایستی در حوزه عالی جنگ (فرماندهی کل قوا که به بنی صدر تفویض شده بود) و یا احساس تهدید در مرزهای شرقی که در آن زمان ارتش شوروی افغا نستان را اشغال کرده بود، بررسی کرد.

از دیدگاه دیگر؛ برای تفهیم مطلب می توان به تاثیر سه مولفه و ساختار که در رصد دائمی تهدیدات با وجود یک سازمان اطلاعاتی منسجم، برخورداری از چیره دستی و تفوق سیاسی (هژمونی سیاسی) در ساختار نظام سیاسی بین الملل و یارگیری سیاسی منطقه ای و جهانی و دارا بودن یک نیروی مسلح مقتدر و آماده که برآیند این سه متغیر تاثیرگذار در تامین امنیت ملی و ایجاد بازدارندگی بسیار مهم می باشند، به صورت تلویحی اشاره نمود:

1- پس از انحلال سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) در بعد از انقلاب، تا آن زمان نسبت به ایجاد یک سازمان اطلاعاتی مشابه، هیچ اقدامی صورت نگرفته بود و کشور عملاً فاقد تشکیلات اطلاعاتی منسجم بود که بتواند به طور مداوم تهدیدات را رصد نماید. بنابراین کشور و نیروهای مسلح از دریافت به موقع و سریع اطلاعات از نوع و میزان تهدیدات کشورهای پیرامونی بی بهره بود.

2- جمهوری اسلامی ایران از شهریور تا اسفند سال 1359 فاقد وزیر امورخارجه بوده و وزارت خانه توسط اقای محمد کریم خداپناهی اداره می گردید و معمولا یک وضعیت احساسی و غیرتخصصی بر وزارت خارجه حکمفرما بوده است. وزارتخانه ای که بایستی با برخورداری از تخصص و چیره دستی دیپلماسی و حضور فعال در مجامع منطقه ای و جهانی در کاهش تهدیدات و رفع مناقشات کوشا و جدی باشد، عملاً ناکارآمد بوده و در ایفای وظیفه خود ضعیف عمل نموده است. زیرا در زیباترین تعریفی که ژنرال  آلمانی کلاوزویتز از جنگ دارد؛ جنگ را ادامه سیاست با ابزاری دیگر می داند در صورتی که قدرت سیاسی برتر در ادامه هژمونی و چانه زنی دیپلماسی، خود مانع از بکارگیری قوه قهریه و این ابزار میگردد و بالعکس ضعف در قدرت سیاسی برتر و موثر و افول مولفه های دیپلماسی، می تواند کشور را دچار هزیمت و جنگ نماید.

3- ارتش و نیروهای مسلح، نماد اقتدار و حضور و آمایش سرزمینی آن در گستره جغرافیایی کشور، سبب ایجاد بازدارندگی و خنثی نمودن تهدادات میگردد. با نگرش به مطالب پیش گفته و وضعیت حادث شده بر ارتش در قبل و در آستانه تهاجم ارتش بعث عراق، شایسته است موضوع غافلگیر شدن ارتش را در سطح کلان به این مولفه های اثرگذار تسری داد که بیشتر در حوزه راهبردی جنگ است نه اینکه این وضعیت نامطلوب را در لایه و حوزه های عملیاتی و راهکنشی جستجو کرد.

نتیجه :

  بنابراین غافلگیری به مفهوم اصلی و منطقی آن بایستی در سطوح راهبردی و کلان و در حوزه تصمیم گیران راهبردی کشور جستجو کرد، زیرا همان گونه که در تاریخ ثبت می باشد، شکاف بین دولت بنی صدر و حاکمیت بسیار عمیق و نامطلوب تر از آن؛ تفویض اختیار فرماندهی کل قوا به بنی صدر بود که ایشان در آن شرایط بحرانی کشور، بخوبی از اختیارات تفویض شده در راستای اداره جنگ استفاده نکرد و تا حدودی ناهماهنگی ها بیشتر گردید. حال اگر غافلگیری با تاثیر مولفه های فوق مورد توجه قرار گیرد، به گونه ای غافلگیری اولیه در سطوح کلان و راهبردی کشور و ارتش که بعضی از مسئولین باور به تهدیدات نداشتند، ایجاد شده بود لیکن در دو سطح عملیاتی و راهکنشی نیروهای ارتش و با مدد و بهره گیری از نیروهای سپاه پاسداران و مردمی در آغاز تهاجم در سه حوزه زمینی، هوایی و دریایی توانست دشمن را پس از اشغال اندکی از خطوط مرزی و روستاها و شهرهای جوار مرز، در حدود 15000 کیلومترمربع در همان مناطق اشغالی برخلاف اهداف بلند و تجاوزکارانه، متوقف و تثبیت نماید. زیبنده است در وصف و اوضاع و احوال آن دوران که نیروهای خودی با تراز و آمادگی رزمی پایین تر چگونه عارفانه و عاشقانه و با تاسی از آموزه های عمیق دینی ومیهنی حماسه مقاومت را سرودند، این قطعه شعر سهراب سپهری را تداعی کرد:

سراپا  اگر زرد و پژمرده ایم          ولی دل به پاییز نسپرده ایم

سخنم را این گونه پایان می دهم که هیچگاه تاریخ دیروز را با منطق امروز محاکمه و تحلیل نکنید زیرا برای تبیین و تجزیه و تحلیل هر واقعه تاریخی نیاز است با زبان تخصصی و درایت علمی، آن موضوع را نقد و تحلیل نمود، در غیر اینصورت غبار بی رحم تحریف بر آن واقعه مستولی می گردد.