اشاره:

حضور در کلاس درس فلسفه علم دکتر سعید زیباکلام، موجب شد موضوع و مسئله جنگ برای من، از نگرش تاریخی- راهبردی به بحث معرفت شناسی و روش شناسی تغییر کرد. یادداشت حاضر ناظر برهمین ملاحظه نوشته شده است.

*************

هم اکنون شکل گیری رویکردها و نقطه نظرات متفاوت درباره جنگ ایران و عراق، بمثابه صورتی از تفکر، موجب ظهور چندگانگیِ توصیفی، تحلیلی و آماری، در ارزیابی موضوعات، مسائل و رخدادهای جنگ ایران و عراق شده است. چنانچه در بسیاری از موضوعات و مسائل اساسی، به سختی می توان با نظرات و قضاوتهای روشن و برخورد کرد که مورد پذیرش و اجماع عمومی بوده و در معرض نقد و چالش قرار نگرفته باشد.

   پیدایش وضعیت یاد شده، بمثابه نوعی بی سامانی و در هم گسیختگی در «نظام معرفتی» جنگ است که بیش از همه، در نزد نسل پس از جنگ قابل مشاهده است. توضیحات یاد شده موجب طرح این پرسش می‌شود که؛ وقتی درباره موضوعات، مسائل و رخدادهای جنگ ایران و عراق سخنی گفته و یا نوشته می شود، با چه نوع معرفتی روبرو هستیم؟ پرسش یاد شده، با نقد و بررسی «نظام معرفتی» همچنین روش‌شناسی «ساختار معرفتی» جنگ ایران و عراق، پیگیری خواهد شد.

   منظور از نظام معرفتی؛ وجود مجموعه‌ای از رویکردها و نظرات درباره موضوعات، مسائل و رخدادهای جنگ ایران و عراق است. همچنین روش‌شناسیِ ساختار معرفتی؛ بمعنای نقد و بررسی روش و چگونگی شگل‌گیری نظام معرفتی و باورهای کنونی «در باره» جنگ ایران و عراق است.

     نقد و بررسی معرفت شناسی جنگ ایران و عراق، با این فرض دنبال می‌شود که؛ میان جنگ بعنوان یک «واقعه سیاسی، نظامی و اجتماعی»، با جنگ بعنوان یک «مسئله مخاطره‌آمیز و استراتژیک»، تفاوت  اساسی وجود دارد. چنانچه میان ماهیّت هر مسئله‌ای با چگونگی و سازوکارهای وقوع آن، تفاوت وجود دارد. با این توضیح، باید تأکید کرد که شناخت مسئله جنگ، از مسیر شناخت وقایع می‌گذرد، مشروط بر اینکه «شناخت واقعه»، به جزئیات محدود و متوقف نشده، و بررسی‌ها به «شناخت از مسئله» منتهی شود. توجه به این ملاحظه، از این حیث اهمیت دارد که؛ در نظر گرفتن تمایز و در عین حال پیوستگی میان مسئله جنگ با نحوه وقوع آن، یکی از مهمترین معیارها برای نقد و بررسی نظام معرفتی جنگ است.

   با فرض اینکه وقایع خود سخن نمی‌گویند، بلکه از سوی مورّخ و در چارچوب پیش فرضهای ذهنی، مورد گزینش و تفسیر قرار می گیرند. بنا براین امکان شناخت و دسترسی مستقیم مورّخ به وقایع وجود ندارد، بلکه شناخت غیرمستقیم و با واسطه انجام می‌شود. با این توضیح هر نوع معرفتی از واقعه جنگ، در واقع «درباره» جنگ است. به این معنا که؛ میان جنگ بعنوان مجموعه ای از رخدادهای پراکنده در زمان و مکان های مختلف، با شناخت آن از طریق ادراک و تجربه، همواره تفاوت وجود دارد. یکی از مهمترین دلایل چندگانگی رویکرد و نظرات موجود درباره جنگ ایران و عراق، وجود تجربیّات گوناگون و مواجهه متفاوت با آن است.

  بر پایه مفروضات یاد شده و با فرض تفکیک واقعه از مسئله جنگ، بحث درباره «واقعه جنگ»، توضیح درباره «صورت جنگ»، و به معنای بررسی چگونگی تعیّن واقعه در زمان- مکان است. حال آنکه پرسش اساسی درباره مسئله جنگ این است که؛ آنچه در زمان و مکان تعیّن یافته و مشخصات واقعه را شکل داده است، چه مسئله ای است؟ بررسی پرسش یاد شده با فرض تفکیک مسئله جنگ «از» واقعه جنگ، از این حیث اهمیت دارد که؛ می‌تواند چهره اصلی نظام معرفت‌شناسی جنگ و ضرورت نقد و بررسی آن را، در پاسخ به این پرسش روشن کند که؛ معرفت کنونی از جنگ، چه مشخصه ای دارد و تحت چه شرایطی و چگونه شکل گرفته است؟

  در پاسخ اجمالی به پرسش پیشین، می‌توان گفت؛ نظام معرفتی کنونی از جنگ، تحت تأثیر الزامات عمل در زمان جنگ و ملاحظات سیاسی و اجتماعی پس از جنگ، شکل گرفته است. به همین دلیل و احتمالاً برخی دلایل دیگر، نظام معرفتی درباره جنگ، تنها به توضیح درباره وقایع و رخدادهای سیاسی و نظامی، همچنین نقش افراد، یگانهای عملیاتی و سازمانهای نظامی و خاطره‌گویی، محدود شده است. بدون اینکه درباره «مسئله جنگ»، بحث و گفتگو شود. بنابراین؛ گفتار و نوشتار کنونی، فارغ از درهم‌ ریختگیِ توصیفی، تحلیلی و آماری، شناخت از جنگ را محدود کرده است، گرچه همچنان و در همین چارچوب، برای گسترش آن، تبلیغ و یا درباره آن میان ارتش و سپاه، و سیاسیون با نظامیها مناقشه صورت می‌گیرد.

   تصویر برآمده از نظام معرفتی درباره جنگ ایران و عراق، در اذهان نسل جوان، نه تنها به شناخت عمیق از واقعه جنگ و مسایل آن منجر نخواهد شد، بلکه فهم از مسئله «جنگ آینده» را نیز مخدوش و دشوار کرده است.

  بر پایه توضیحات یاد شده، می‌توان در پاسخ به پرسش طرح شده در ابتدای بحث، با تأکید بر این موضوع که میان «مسئله جنگ» با «وقوع جنگ» و میان «واقعه جنگ» با «شناخت و تجربه آن»، تفاوت وجود دارد، چنین نتیجه گرفت که؛ معرفت کنونی از جنگ ایران و عراق، حاصل تجربه ادراکی جامعه ایران در مواجهه با مسئله جنگ و نحوه وقوع آن می‌باشد که در قامت گزاره‌های حضوری- شهودی و یا کلی و پژوهشی، همچنین در چارچوب روشهای مختلف مانند خاطره گوئی، تاریخ شفاهی و نگارش متنون تاریخی، گفته و نوشته شده است. بر پایه این نتیجه گیری، این پرسش وجود دارد که؛ چگونه می توان نظام معرفتی از جنگ ایران و عراق و روش شناسی آنرا مورد نقد و بررسی و باز بینی قرار داد؟

   فرض بر این است که شناخت، اساساً ابزاری- واسطه ای است، به این معنا که؛ شناخت هدفدار است و با واسطه حاصل خواهد شد. با این توضیح و برای پاسخ به پرسش یاد شده، باید پرسش دیگری را مورد توجه قرار داد، مبنی بر اینکه؛ معرفت و باورهای کنونی درباره جنگ ایران و عراق، چه مشخصه ای دارد و با چه روشی و چگونه حاصل شده است؟ چنانچه در این پرسش قابل مشاهده است، دو موضوع «معرفت» و «باورها» از هم جدا شده است. پاسخ به پرسش از باورها درباره جنگ، با توضیح درباره ماهیت و چگونگی عمل دفاع در برابر دشمن متجاوز که در زمان وقوع جنگ و در پاسخ به ضرورت‌های دفاع انجام شد، امکان‌پذیر خواهد بود. تحت تأثیر ملاحظه یاد شده، نظام معرفتی جنگ پیرامون موضوعات و مسائل سیاسی، عملیاتی و فرهنگی، در چارچوب رویکرد تاریخی به جنگ، صورت‌بندی شده است.

 برای توضیح فرآیند شکل‌گیری باورها و معرفت از جنگ، باید این موضوع را در زمان جنگ و پس از آن، در چارچوب دو مفهوم «معارف» و «معرفت» توضیح داد. «معارف جنگ» در چارچوب رویکرد اعتقادی به جنگ، شگل گرفته است. در واقع انجام عمل دفاع در جنگ، همراه با ایثار و شهادت، موجب باورمندی اعتقادی درباره جنگ ایران و عراق شده و این رویکرد فراتر از شناخت، بمعنای کسب آگاهی از موضوعات مورد شناسایی است. به همین دلیل، معارف جنگ در چارچوب تفکر دفاعی، از ارزش ذاتی برخوردار شده است، زیرا حضوری و شهودی است و با چگونگی عمل اعتقادی در دفاع، پیوند دارد.

   در صورتیکه تعریف معارف جنگ را برگرفته از عمل دفاع در جنگ؛ در پاسخ به الزامات زمان جنگ و بعنوان واکنش «اولیه» به جنگ محدود کنیم، «معرفت به جنگ»، بمعنای «واکنش ثانویه» درباره جنگ است. معرفت از جنگ، بیشتر با تاریخ‌نگاری نقلی و مستند، همچنین خاطره گویی نسبت دارد. ملاحظات یاد شده در واکنش اولیه و ثانویه به جنگ، موجب غفلت از مسئله جنگ و ضرورت واکاوی و نقد و بررسی آن، برای پاسخ به نیازهای آینده شده است. ضمن اینکه باورهای معرفتی نسبت به جنگ در صورتیکه مستند سازی و صورت‌بندیِ جدید نشود، با گذشت زمان و تغییر شرایط، همچنین بر اثر مناقشات تردید برانگیز، دستخوش فراموشی شده و قدرت باورپذیری و اقناع کننده‌گی خود را از دست خواهد داد.

   اجمالاً می‌توان تأکید کرد؛ علاوه بر ضرورت صورت بندی جدید از باورهای معرفتی-رفتاری درباره جنگ دفاعی، باید از طریق واکاوی و نقد و بررسی «مسئله جنگ»، صورت‌بندی جدیدی از جنگ ارایه کرد، تا از طریق توضیح درباره اهداف جنگ، دلایل و منطق تصمیم‌گیری‌ها، همچنین علت پیروزی‌ها و شکست‌ها و فهم از ماهیت جنگ، در افق نیازهای آینده کشور، بازبینی و گشوده شود.