اشاره:

  مباحث روش شناختی مطالعه جنگ ایران و عراق را با نقد و بررسی آنچه تا کنون در کتاب سیری در جنگ و سایر آثار، آغاز کردم و همچنان درگیر پرسش از علت استفاده از روش نقلی و مستند، در مطالعات تاریخی جنگ ایران و عراق هستم. همچنین درباره نتایج و پیامدهای مطالعه تاریخی، به این جمع بندی رسیدم که؛ مطالعات تاریخی جنگ ایران و عراق، منجر به مناقشات نهادینه شده درباره نقش افراد و سازمان ها در جنگ، در دو سطح نظامی میان ارتش و سپاه، همچنین میان نظامی ها با سیاسیون شده است. بنابراین روش کنونی موجب محدود شدن حوزه مطالعات جنگ از نظر تنوع موضوعی، همچنین نادیده گرفتن سایر ظرفیت ها برای بررسی جنگ، ازجمله بررسی های استراتژیک شده است. بنظرم نقد و بررسی روش شناختی جنگ ایران و عراق، از دو طریق امکانپذیر است:

1- نقد و بررسی رویکردها و روش های موجود. این مهم را نزدیک به 20 سال است که انجام می دهم و در کتاب «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق؛ پیش درآمدی بر یک نظریه» یک فصل به همین موضوع اختصاص یافته و قابلیت تبدیل شدن به یک کتاب مستقل را دارد.

2- بررسی ماهیت و مسئله جنگ. با وجود آنکه روش های کنونی را بر اساس، تعریف جنگ بعنوان یک مسئله استراتژیک فرض گرفته‌ام، اما بحث مستقلی را تا کنون درباره روش شناسی بررسی استراتژیک انجام نداده ام، هرچند در کتاب «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق؛ پیش درآمدی بر یک نظریه» از همین روش استفاده کرده ام. این موضوع در مبحث پایانی کتاب بعنوان پیش درآمدی بر یک نظریه، به شکل آشکار و روشن تری انجام شده است. در این یادداشت، ضرورت‌ها و چگونگی تغییر در رویکرد «گذشته‌گرا»، با نظر به «رویکرد آینده‌نگر» را بررسی کرده‌ام.

******************

طرح مسئله:

 پرسش مورد نظر در این بحث، این است که؛ چگونه می توان وضعیت موجود و روندهای جاری در حوزه مطالعات جنگ ایران و عراق را که بیشتر با رویکرد تاریخی و نقلی صورت می گیرد، برای پاسخگویی به نیازهای حال و آینده تغییر داد؟

مفروضات:

1) ادراک و تفسیر کنونی از وقایع، موضوعات و مسایل جنگ ایران و عراق، تابع نظام معرفتی از تجربه تاریخی- راهبردی جنگ است که تحت تأثیر شرایط وقوع جنگ و نتایج آن، از سوی ارتش و سپاه انجام می شود.

2) روش در مطالعه جنگ، تابع تعریف موضوع و مسئله، همچنین هدف است. تفکر جنگ دفاعی و مردمی بمنظور سامان دهی نظام ارزشی- فرهنگی جامعه، موجب شکل گیری مطالعات تاریخی- فرهنگی با رویکرد سیاسی- اجتماعی و «نهادگرایی نظامی» شده است.

تجزیه و تحلیل:

1. تداوم مطالعات تاریخی به روش مناقشه آمیز، به تدریج مخاطبان این گونه مباحث را محدود می کند و طرح هرگونه اطلاعات و تحلیل جدید، نتیجه ای جز هیاهو و مناقشه جدید نخواهد داشت.

2. موضوع و مسئله جنگ را باید از مطالعه امر تاریخی با عراق، با تأکید بر نقش ارتش و سپاه به تداوم تهدید و حضور مستشاری- نظامی ایران در عراق و سوریه، در چارچوب ایران قدرت منطقه ای، تغییر داد.

3. در صورتیکه مسئله جنگ از موضوع تاریخی- دفاعی به چگونگی تحکیم قدرت تهاجمی- بازدارنده ایران در برابر تهدید و در منطقه تغییر کند، این احتمال وجود دارد که، روش شناسی مطالعه جنگ و هدف آن نیز تغییر کند.

4. در فرآیند «تغییر در تعریف مسئله جنگ» از گذشته به آینده، حتی نگرش به گذشته نیز می تواند از تأکید بر نقش سازمانی ارتش و سپاه، به ضرورت مطالعات راهبردی،  تغییر خواهد کرد.

نتیجه گیری:

الف) مطالعات تاریخی و مناقشه آمیز درباره وقایع، موضوعات و مسایل جنگ ایران و عراق، نه تنها مانع از شناخت مسئله جنگ بعنوان یک مسئله استراتژیک خواهد شد، بلکه موجب تحریف و تقلیل واقعیات تاریخی- راهبردی جنگ، به نقش سازمانی در جنگ خواهد شد.

ب ) گسست مفهومی میان جنگ گذشته با جنگ آینده، خطر تکرار شرایط مشابه در وضعیت مشابه حمله عراق را بدنبال خواهد داشت. بنابراین مطالعه تجربه جنگ با عراق باید موجب تحکیم دستاوردهای گذشته در پاسخ به نیازهای حال و آینده شود.

ج ) تغییر در تعریف از مسئله جنگ، از مسئله استراتژیک در حال و آینده، به جای تجربه تاریخی و مناقشه آمیز با عراق، نقطه آغاز چرخش در روش شناسی مطالعه جنگ و گذار از وضعیت کنونی به وضعیت جدید در آینده است.