مرتضی قاضی

مقدمه

قصد من از نوشتن این مطلب، پیدا کردن رابطه‌ای میان رویکرد مهمی است که جناب درودیان سال‌هاست به آن دغدغه دارند و با زبان و بهانه‌های مختلف به آن می پردازند، با آن چیزی است که در حوزه مطالعات مدیریت دانش و ثبت تجربیات مطرح است. گمان می‌کنم که اگر به جنگ ایران و عراق از منظر میدانی برای استخراج دانش و تجربه نگریست، آنگاه می‌توان از علومی مانند «مدیریت دانش» و روش‌های مطرح در آن به شکل علمی استفاده کرد و نتایج بهتری از این تغییر نگاه به جنگ گرفت.

*****************

در مورد یادداشتی که برای آقای درودیان نوشتید، موضوعی به ذهنم رسید که فکر کردم اگر مطرح بکنم، شاید به نظم و ساختار دادن این مطلب کمک کند.

جناب درودیان در بخش ابتدایی یادداشت «بررسی مسائل تاریخی؛ چرایی وقوع یا عدم وقوع رخدادها؟» دیدگاه خود را در مورد ضرورت «مسئله‌محوری» به جای «واقعه‌محوری» در جنگ ایران و عراق، بیان کرده است. منظور نظر اصلی درودیان از مسئله‌محوری را می‌توان در جملات خودِ وی خلاصه کرد. ملاحظه یادشده ناظر بر پیوستگی امر واقعه‌شده با آنچه می‌توانست واقع شود ولی به دلایلی نشده است، می‌باشد. نقطه عزیمت تأکید بر ضرورت نقد و بررسی «مسایل» تاریخی در جنگ ایران و عراق، بجای بررسی «واقعه» است ... در این بررسی، تعریف «مسایل تاریخی»، به معنای ارزیابی شکست و عدم حصول نتیجه نیست، همچنین بمعنای طرح پرسش از چرایی تحقق امور نیست، بلکه چنانکه اشاره شد، پرسش از آنچه واقع شده است، در مقایسه با آنچه که می‌توانست واقع شود، ولی اینگونه نشد، می‌باشد.»

وقتی این جملات را مطالعه می‌کردم، به یاد مطالعاتی افتادم که بابت پروژه‌ای چند سال قبل در مورد حوزه «مدیریت دانش» داشتم. به گمانم اگر مطالبی که در ادامه عرض خواهم کرد، توسط آقای درودیان مدنظر قرار گیرد، رویکردشان سامان بهتری خواهد گرفت.

در بحث مدیریت دانش، رویکردها و روش‌های مختلفی وجود دارد. من به یکی از مهم‌ترینِ این روش ها، که نزدیکی زیادی به سؤالات اساسی رویکرد مسئله‌محورِ مطرح شده توسط آقای درودیان دارد، اشاره می کنم.
یکی از روش های مدیریت دانش، روش «بررسی پس از اقدام» نام دارد. نام این روش این است:  The Active Action Review (AAR)

این روش ثبت و استخراج دانش ابتدا در ارتش انگلستان ارائه شد. در این روش یک جلسه ارزیابی برای سربازانی که در مواقع بحرانی دچار اشتباه می‌شدند تشکیل می‌شد. به منظور توسعه یادگیری از تجریبات افراد، پس از هر اقدامی (یک پروژه، یک دوره آموزشی و حتی یک جلسه)، افراد درگیر باید به چهار سؤال زیر پاسخ بدهند:

1-انتظار داشتید چه اتفاقی بیافتد؟

2-چه چیزی اتفاق افتاد؟

3-چرا این مغایرت وجود دارد؟

4-چه چیزی از این تجربه یاد گرفتید؟

به گمان من، این 4 سؤال محوری در روش AAR با سؤالات رویکرد مسئله محور مدنظر جناب درودیان تطابق دارد.

درودیان معتقد است که «باید از آنچه واقع شده است، در مقایسه با آنچه که می‌توانست واقع شود، ولی آنگونه نشد،» پرسش کرد. منظور از این جمله چیست؟ «آنچه که می‌توانست واقع شود» به چه معناست؟ آنچه که می‌توانست واقع شود، در حقیقت تصویر و تصور یا بهتر بگوییم انتظاری است که کنش‌گران واقعه از رخ دادن آن واقعه در ذهن داشته‌اند. یعنی انتظار داشته‌اند که واقعه به چه شکل رخ بدهد؟ در حقیقت، باید در این رویکرد ابتدائاً به نیت و هدفی که کنش‌گران از واقعه داشتند، تصور و چشم‌اندازی که از آن واقعه داشتند و برنامه‌ای که برای وقوع آن واقعه طراحی کرده‌اند پاسخ داد.

البته این را باید متذکر شد که در رویکرد مسئله‌محور، واقعه توسط کنش‌گرِ واقعه شکل می‌گیرد. بنابراین، لاجرم کنش‌گر واقعه باید مورد پرسش قرار گیرد و نتیجتاً پاسخ تحقیق و پرسش از روحیات، باورها و درونیات کنش‌گر خالی نیست. به عبارت دیگر، نمی‌توان مسئله را به شکل کلی مطرح کرد و گفت که «آنچه که باید واقع می شد»، فارغ از کنش‌گران واقعه پاسخ دارد. این کنش‌گران هستند که باید به این پرسش پاسخ دهند که «آنچه که باید واقع می شد» چه بود؟ لذا تأکید دوباره می‌کنم بر اینکه در رویکرد مسئله‌محور، کنش‌گر و باورها و ذهنیات و تفکرات او از آنچه باید واقع می‌شد، مطرح است. مطمئناً آنچه که باید واقع می‌شد، در ذهن کنش‌گران مختلف یک واقعه، یکسان نیست.

استنباط من این است که جناب درودیان می خواهد با طرح این پرسش، مسئله را از اظهارنظرهای فردی و شخصی آزاد کند. یعنی با این نگاه که: بالاخره آن چیزی که باید واقع می‌شد، یک چیز واحد است و همه روی آن اتفاق داشته‌اند، دیگر ابهام و مشکلی وجود نخواهد داشت و ما با یک مسئله فارغ از افراد طرفیم. ولی وقتی فکر می‌کنم می بینم که اینطور نیست و نمی‌تواند باشد. البته روی این مسئله دقیق نشده‌ام.

اما مسئله ای که می خواستم بگویم، این نبود. مطلب این بود که این سؤال کلیدیِ جناب درودیان را در رویکرد مسئله‌محور «آنچه که باید واقع می‌شد/ آنچه که می‌توانست واقع شود»، می توان همان سؤالِ اول رویکرد AAR  دانست. اینکه «انتظار داشتید چه اتفاقی بیافتد؟»

در ادامه، آنچه که جناب درودیان در رویکرد مسئله‌محور به دنبال آن است، این است، «آنچه واقع شده است.» سؤال دوم در رویکرد AAR این است «چه چیزی اتفاق افتاد؟» همانگونه که واضح است، این دو پرسش یکی هستند.

اما چطور باید به این سؤال پاسخ داد؟ «آنچه واقع شده است» را چطور می‌توان کشف کرد؟ مگر غیر از این است که باید دوباره به سراغ کنش‌گران واقعه رفت و از آن‌ها پرسید که واقعه چه بود و چگونه واقع شد؟ به عبارت دیگر، دوباره بازروایی واقعه توسط کنش‌گر یا کنش‌گران واقعه مطرح است. درودیان تصریح می‌کند که دغدغه او در رویکرد مسئله‌محور «به معنای طرح پرسش از چرایی تحقق امور نیست»

پس با این تفاسیر، در رویکرد مسئله‌محور باید به دنبال خود واقعه و ابعاد و جزئیات آن بود تا فهمید که چه رخ داده و بتوان به درستی و به شکل کامل آن را با آنچه که باید رخ می‌داد، مقایسه کرد. به عبارت دیگر، باید از طرح این پرسش، به متریال یا ماده خامی رسید که قابلیت داشته باشد آن را با «آنچه که باید می‌بود»، مقایسه کرد.

البته من این پرسش را از شما هم دارم خانم جمشیدی! شما در یادداشت خودتان اینگونه نوشته‌اید «فرض چهارم ایشان این است که محوریت واقعه، محوریت نقل و محوریت سند در تاریخ‌نگاری جنگ، تاکنون به تسلط نوعی جزئی‌نگری در توصیف واقعه یا «چگونه‌بود»  وقایع منجر شده و نتوانسته به تحلیل یا «چرابود» وقایع بینجامد» یعنی آقای درودیان در این جمله خود، می گوید که دنبال «چرایی» تحقق نیست، دنبال مقایسه آنچه که باید می شد، با آنچه که شد، است.

بخش انتهایی رویکردِ مسئله‌محور جناب درودیان، به مقایسه آن چیزی می‌پردازد که واقع شده با آنچه که باید واقع می‌شد. این مقایسه همان نقطه کلیدی است که می‌توان از آن تحت عنوان کانون ثبت تجربه یا دانش یاد کرد. به عبارت دیگر، همان سؤال سوم رویکرد AAR است. اینکه چه مغایرتی میان آنچه که اتفاق افتاد، با آنچه که انتظار داشتیم اتفاق بیفتد وجود دارد؟

در این رویکردِ مدیریت دانش، سؤال چهارمی مطرح می‌شود که جمع بندی سؤالات قبل است، اینکه چه تجربه و بهتر بگوییم چه دانشی از این مغایرتِ میان آنچه رخ داده با آنچه که باید رخ دهد، برای کنشگر واقعه حاصل شده است؟