اشاره

  رخدادهای تاریخی و نتایج آن، از منظر تصمیم گیری و اقدام مسئولین سیاسی و نظامی در جنگ، در بسیاری از اوقات بصورت قطبی مورد قضاوت قرار می گیرد. به این معنا که برخی از مسئولین و تصمیم گیرندگان، در اعلام مواضع و یا در کتاب خاطرات خود، تصمیم گیری و اقداماتی را که انجام داده اند، آنچنان که روی داده، تأیید و نسبت به آن تبیین «توجیه‌گرایانه» انجام می‌دهند. متقابلاً برخی دیگر ازجمله نیروهای اپوزیسیون و رقبا، با رویکرد منتقدانه، تصمیمات و اقدامات انجام شده را مورد نقد و گاهی نفی و تخریب قرار می دهند. در این یادداشت موضوع یاد شده مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت.

 


طرح مسئله

جنگ ایران و عراق همانند هر واقعه تاریخی، از سه مشخصه؛ وقوع، ادامه و پایان برخوردار است. هم اکنون گفتمان سیاسی و تاریخی درباره مشخصه های یاد شده، با ترکیبی از «تأیید و نقد» و یا «نفی و تخریب» همراه است. مهمترین نتایج حاصل از قضاوت های تاریخی در باره رخدادها اساسی جنگ، شکل گیری تفکر دوقطبی و مناقشه آمیز است. پیدایش چنین فضایی نه تنها مانع از شناخت واقعیات تاریخی شده است، بلکه از شکل گیری پژوهش و در نتیجه قضاوت های نقادانه و منصفانه جلوگیری خواهد کرد. با نظر به ملاحظات یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ قضاوت های قطبی و مناقشه آمیز چرا و چگونه شکل می گیرد؟ چه نتایجی را به همراه دارد؟ برای پاسخ به پرسش یاد شده با فرض این که قضاوت های تاریخی بر اساس پیش فرض های ذهنی صورت می گیرد، بنابراین بنیان های فکری- نظریِ قضاوت ها را باید از طریق بررسی این پرسش دنبال کرد که؛ پیش فرض های ناظر بر قضاوت های تاریخی، شامل توجیه و تائید، یا نفی و تخریب، بر چه اساسی شکل می گیرد؟ پاسخ به پرسش یاد شده، نشان خواهد داد که، گرچه مناقشات تاریخی از طریق ظهور قضاوتها و ارزیابی رخدادهای تاریخی انجام می شود، اما مسئله اساسی، صورت قضاوت های تاریخی نیست (که با نظر به نتایج آن هست)، بلکه مسئله، پیش‌فرض ها در صورت بندی تاریخی است که، قضاوت های خاصی را شکل داده و سپس تغییر می کند.

قضاوت های قطبی در تأیید و نفی، در چارچوب دو نظریه «جبر علّی» و «امکان های تاریخی» قابل توضیح است. در نظریه جبر علّی، فرض بر این است که؛انتخاب ها همواره میان دو امکان مختلف صورت می گیرد و آنچه صورت گرفته به دلیل محدودیت در توان افراد و شرایط محیطی، غیر از این امکان پذیر نبوده است. در نظریه امکان های تاریخی، فرض بر این است که آنچه انتخاب و به آن عمل شده است، تنها انتخاب یک امکان بوده و با توجه به سایر امکان های موجود، باید تصمیم و انتخاب دیگری صورت می گرفت. برابر این نظریه، همواره امکان انتخاب، در میان امکان های مختلف تاریخی وجود دارد. به همین دلیل با فرض بی توجهی به سایر امکان های موجود، برای تصمیم گیری و اقدام، صورتی از روش نقد، نفی و تخریب مورد استفاده قرار می گیرد.

چنانکه قابل مشاهده است، در هر دو نظریه بر وجود «امکان ها» تأکید شده است، با این تفاوت که، در یک نظریه محدودیت امکان‌ها و در نتیجه انتخاب  محدود، و در نظریه دیگر؛ کثرت امکان ها و در نتیجه امکان های مختلف برای انتخاب، مورد تأکید قرار می گیرد. برپایه ملاحظات یاد شده در واقع استفاده از روشهای مختلف در قضاوتهای تاریخی، شامل؛ تأیید، نقد و نفی، بیش از آنکه ناظر بر واقعیات تاریخی باشد، متاثر از  پیش فرض های نظری و ذهنی درباره محدودیت یا کثرت امکان ها، برای قضاوت در تاریخ است.

نظر به اینکه هم اکنون وقوع، ادامه و پایان جنگ با عراق، در معرض قضاوت های تاریخی قرار دارد که تحت تأثیر پیش‌فرض‌های متفاوت، قطبی شده است، بنا براین پرسش مورد بحث این است که؛ قضاوت های قطبی درباره وقایع و مسایل اساسی جنگ ایران و عراق، چه نتیجه ای دارد؟ قضاوت‌های تاریخی، به دلیل نقش وقایع تاریخی در هویت سازی، قابل انکار نیست، چنانکه این نوع قضاوتها با وجود آنکه تغییر می کند، به  زمان وقوع و یا  افراد در گذشته، محدود نمی شوند و جریان دارند. بنابراین هدف از طرح پرسش یاد شده، نادیده گرفتن ضرورت ارزیابی از وقایع تاریخی نیست، بلکه منظور؛ ارزیابی نتیجه قضاوت های قطبی و مناقشه آمیز است که، بدون آنکه بتوان برای آن پایانی را متصور شد، همچنان ادامه دارد. بنظر می رسد دو دلیل و نتیجه اساسی برای شکل گیری و تداوم قضاوتهای دو قطبی وجود دارد:

1- قضاوت‌های تاریخی بر اساس پذیرش محدویت و یا کثرت در امکان‌های تاریخی، منجر به تبیین تئوریک از تاریخ شده و نوعی تسلسل و پیوستگی را از طریق قضاوت های بی نتیجه شکل داده و نهادینه می کند.

2- در هسته مرکزی قضاوت های تاریخی، با تمسک بر امکان های تاریخی، نوعی مناقشه درباره شناسایی مقصر در تاریخ وجود دارد. چنانکه توجیه بر اساس محدودیت های تاریخی، برای دفاع از تفکر و اقدامات انجام شده است.

نتیجه گیری

1- در برابر گزینه دوگانه؛ «اجتناب ناپذیری قضاوت های تاریخی» و در عین حال« ضرورت آن»، باید رویکرد تاریخی را در قضاوت های تاریخی از «گذشته» و «تعیین مقصر» به «نیازهای حال و آینده» و «درس های تاریخی» تغییر داد. با محاکمه افراد در تاریخ، تغییری در نتایج تاریخی حاصل نمی شود، بلکه امکان گفتگوی فردی- اجتماعی درباره روش مواجهه با مسایل تاریخی، در درون جامعه مخدوش و از میان خواهد رفت.

2- تبیین وقایع تاریخی جنگ ایران و عراق، در چارچوب مفهوم «تقدیرگرایی دینی و یا ماهیت صدام» همچنین نقد در چارچوب مفهوم «راه حل های سیاسی و مذاکره»، بیش از آنکه تغییری در گذشته ایجاد کند، امکان های کنونی و آینده را محدود و جامعه را در یک چرخه تکرارپذیر اشتباهات تاریخی قرار خواهد داد  و از درس آموزی محروم خواهد کرد. با این توضیح  چه باید کرد؟