اشاره:

  نظر به واقعیات تاریخی در زمان حمله عراق به ایران، بر این باور هستم که آنچه پیش از این درباره «نقش ارتش در برابر حمله عراق» نوشته ام، تبیین مناسب و کاملی نیست. چنانکه در آثار منتشر شده از سوی ارتش هم، تبیین این موضوع با کاستی و دوگانگی‌های زیادی همراه است. یادداشت حاضر را با این فرض نوشته ام که؛ «باور عمومی درباره ارتش در زمان وقوع جنگ، در نادیده گرفتن نقش ارتش در برابر حمله عراق تاثیرگذار بوده و تصور کنونی نیز با واقعیات تاریخی و راهبردی در زمان جنگ، همخوانی ندارد». امیدوارم ابعاد این موضوع از سوی محققین و صاحب نظران گرامی در ارتش، مناسب با ابعاد مسئله پیش رو و بدون تکرار آنچه پیش از این طرح شده است، مورد بحث قرار بگیرد.

**************

طرح مسئله

 نتایج و پیامدهای هویتی- موجودیتی جنگ، در مقایسه با نتایج نظامی آن، در عین تفاوت صوری و موضوعی، به شکل عمیقی بهم پیوسته است. به این اعتبار، واکنش دفاعی ایران به حمله عراق، نه تنها با سرنوشت جنگ، بلکه با سرشت و سرنوشت جامعه ایران پس از پیروزی انقلاب، همچنین با روند انقلاب اسلامی و چگونگی فرهنگ و مناسبات درون و برون ساختاری نظام جمهوری اسلامی، در مرحله استقرار نظام، پیوستگی اساسی داشته و دارد. با این ملاحظه، نقش بخش های مختلف در واکنش دفاعی در برابر حمله عراق، از نظر نظامی و نتایج سیاسی و اجتماعی، همچنین جایگاه تاریخی و راهبردی بسیار اهمیت دارد. نظر به توضیحات یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ چرا در گفتمان و ادبیات موجود، نقش ارتش در برابر حمله عراق، آنچنان که بوده است، مورد توجه و باور عمومی قرار نمی‌گیرد؟

 واکنش ایران در برابر حمله عراق، هم اکنون بیشتر در ذیل مفهوم «دفاع همه جانبه و مردمی» صورت بندی می شود. همچنین در آثار منتشر شده از سوی ارتش نیز، نسبت به نادیده گرفتن نقش ارتش در برابر حمله عراق و شکست صدام در حمله به ایران، ناخرسندی و گلایه وجود دارد. با فرض اینکه گفتمان موجود و آنچه در منابع وجود دارد، با واقعیات تاریخی و راهبردی جنگ تناسبی ندارد، علت نادیده گرفتن و یا بی توجهی به نقش و کارکرد دفاعی ارتش در برابر حمله عراق چیست؟ در پاسخ اولیه به پرسش یاد شده، سه دلیل قابل برشماری است، هر چند درباره آن نیاز به پژوهش است:

1- با پیروزی انقلاب اسلامی، ارتش در حال گذار از بحران هویتی حاصل از فروپاشی رژیم شاه و استقرار نظام جدید بود و هنوز مورد «اعتماد و باور عمومی» قرار نگرفته بود. در چنین شرایطی و تنها 66 روز پس از پیروزی انقلاب، در 29 فروردین سال 1358، امام خمینی بعنوان رهبر انقلاب و فرمانده کل نیروهای مسلح، برای برقراری پیوند میان ملت با ارتش و ضرورت نمایش قدرت دفاعی ایران در برابر دشمنان، فرمان داد تا رژه نظامی ارتش در شهرها، با کلیه تجهیزات برگزار شود. همچنین مشارکت ارتش در مقابله با بحران تجزیه طلبی در کردستان و مقابله با تجاوز عراق در مرزهای غربی، موجب «اعتمادزایی در جامعه و ساختار سیاسی کشور» درباره نقش و کارکرد امنیتی و دفاعی ارتش، و در نتیجه موجب تاکید بر ضرورت حفظ ارتش شد. در چنین شرایطی که گذار از بحران هویتی در حال شکل گیری بود، طراحی «کودتای نقاب» از سوی جریان ضدانقلابی، نگرانی ها را مجدداً نسبت به آینده نظام و انقلاب، در جامعه و ساختار سیاسی کشور دامن زد. بنابراین با وجود مشارکت برخی از عناصر کودتا، از جمله برخی خلبانان نیروی هوائی در مقابله با حمله عراق، متاسفانه واکنش دفاعی ارتش، در سایه ملاحظه یاد شده مورد ارزیابی و قضاوت قرار گرفت.

2- باورداشت عمومی جامعه ایران از قدرت نظامی ارتش، بعنوان «پنجمین قدرت جهان»، ریشه در سیاست‌های تبلیغاتی قبل از انقلاب داشت. همچنین اظهارات مبالغه آمیز برخی از مسئولین و فرماندهان وقت ارتش، درباره آمادگی دفاعی کشور و برتری بر عراق موجب شد با وجود واکنش همه جانبه ارتش در برابر حمله عراق، پیشروی ارتش عراق در خاک ایران و اشغال سرزمین، با «انتظارات جامعه ایران» از توان نظامی و قدرتمندی ارتش تناسب نداشته باشد. در باور عمومی چنین تصور می‌شد که ارتش از قدرت نظامی برتری در برابر عراق برخوردار است و می‌تواند نیروهای متجاوز را در مرزهای کشور متوقف کند، حال آنکه چنین نشد. بهمین دلیل قضاوت‌ها درباره نقش ارتش در دفاع، بیش از آنکه ناشی از نقش و کارکرد آن در شرایط دشوار باشد، براساس نتایج حاصله، مبنی بر پیشروی ارتش عراق و اشغال سرزمین ایران، صورت می گیرد.

3-پیشروی سریع عراق در برخی از مناطق، مانند غرب رودخانه کرخه، همچنین جنوب غربی اهواز(طلائیه و کوشک) و متقابلاً کُندی در پیشروی ارتش عراق در مناطق شهری، ازجمله خرمشهر، موجب گسترش این باور شده است که؛ مقاومت مردمی، با حضور موثر نیروهای مردمی در شهرها، موجب شکست ارتش عراق شده است. چنانکه هم اکنون مقاومت در خرمشهر، بعنوان نماد مقاومت و پیروزی در جنگ مردمی شناخته می شود. حال آنکه برابر اسناد موجود، برخی از نیروها و یگانهای نظامی ارتش، از جمله تکاوران دریایی و نیروهای دانشکده افسری، در خرمشهر و در کنار مردم حضور موثری در برابر ارتش عراق داشته اند. همچنین در برخی مناطق مقاومت نیروهای ارتش موجب تاخیر در پیشروی ارتش عراق شد.

 دلایل سه گانه برای تبیین علت نادیده گرفتن نقش ارتش در برابر حمله عراق، ناظر بر این معنا است که؛ پیش‌فرض‌های اولیه به همراه برخی ملاحظات سیاسی- اجتماعی، در مجموع وضعیتی را فراهم کرده است تا نقش ارتش در برابر حمله عراق، برخلاف واقعیات و ملاحظات راهبردی، در باور عمومی نادیده گرفته شود و در نتیجه در آثار منتشر شده نیز گفتمان دفاعی ایران در برابر عراق، در چارچوب مفهوم «دفاع همه جانبه مردمی»، صورت بندی شود. تاکید بر این مفهوم که پس از پیروزی انقلاب ساختار قدرت نظامی در ایران فروپاشیده و در حال بازسازی و بازیابی قدرت بود، بیش از آنکه ناظر بر نقش نیروهای مشارکت کننده در دفاع باشد، بیانگر «شیوه جنگ دفاعی با دشمن» است.

 محققین و فرماندهان ارتش، برای تبیین نقش ارتش در دفاع، ضمن گلایه مندی از نادیده گرفتن مشارکت همه‌جانبه ارتش، بر روی چند محور تاکید می‌کنند که به نظر می رسد با تناقض و دوگانگی همراه است:

1- گفته می شود؛ فروپاشی ارتش بر اثر انقلاب و وضعیت نابسامان و نامطلوبی که در آستانه جنگ وجود داشت، همچنین تجزیه نیروهای ارتش به دلیل حضور در کردستان، موجب ناتوانی ارتش در ایجاد بازدارندگی، همچنین شکست ارتش عراق در نقطه صفر مرزی و جلوگیری از اشغال سرزمین ایران شد.

2- گفته می شود؛ ارتش تنها سازمان نظامی و مجهز بود که در برابر حمله عراق مقاومت کرد، در حالیکه نیروهای مردمی فاقد آموزش، سازمان و سلاح بودند و سپاه نیز هنوز به یک سازمان نظامی تبدیل نشده بود.

3- گفته می شود؛ عراق به دنبال اشغال سه روزه خوزستان بود، ولی بر اثر واکنش همه جانبه نیروهای ارتش، از دستیابی به اهداف خود بازماند.

 تبیین ارتش چنانکه اشاره شد، تناقض آمیز است. به این معنا که علت شکست و ناتوانی‌ها به فروپاشی ارتش ارجاع می شود و درباره نقش نیروهای مردمی اینگونه تأکید می شود که؛ «فاقد آموزش، سلاح و سازمان بودند.» در عین حال بر نقش ارتش در جلوگیری از اشغال خوزستان و تجزیه آن، تصریح می شود. گزاره های یاد شده، نه تنها نقش ارتش را در برابر حمله عراق تبیین نمی‌کند، بلکه صورت مسئله دفاع در برابر حمله عراق و شکست ارتش عراق را با پرسش و ابهام همراه می‌کند. به این معنا که اگر ارتش فروپاشیده بود و نیروهای مردمی فاقد آموزش، سازمان و سلاح بودند، پس چگونه ارتش عراق شکست خورد و از اشغال سه روزه خوزستان بازماند؟ علاوه بر این؛ ارتش در تبیین چگونگی دفاع در برابر حمله عراق، بجای تاکید بر اصل دفاع و «شیوه تفکر دفاعی»، بر نقش سازمانی ارتش تاکید می‌کند. حال آنکه شیوه تفکر دفاعی در برابر حمله عراق، بیش از هر موضوع دیگری، بعنوان یک تجربه تاریخی و راهبردی، درآینده مورد نیاز است.

نتیجه گیری

1- هم اکنون باور عمومی جامعه ایران براین پایه شکل گرفته است که؛ دفاع در برابر حمله عراق با دفاع مردمی و همه جانبه انجام شد. باور یاد شده در عین حالیکه با بخشی از واقعیات جنگ، مبنی بر مشارکت مردم در دفاع انطباق دارد، ولی ناظر بر همه واقعیات زمانی و مکانی جنگ، از جمله مقاومت تیپ 37 زرهی شیراز در غرب کرخه، همچنین تاثیرات نظامی و راهبردی حاصل از نقش ارتش، در مقابله با استراتژی عراق و در نتیجه شکست عراق در حمله به ایران، نیست.

2- ارتش علت ناتوانی از بازدارندگی عراق از حمله به ایران، همچنین چگونگی دفاع در برابر حمله عراق و در عین حال علت اشغال سرزمین ایران را، همچنان در چارچوب مفهوم رایج از قدرت نظامی و مولفه های «سازمان و تجهیزات» و تا اندازه ای «روحیه و باورهای دینی و ملی»، با روش تاریخی و بدون ابتناء به «نظریه دفاعی» تبیین می کند. در این صورت نه تنها نقش و تأثیر ارتش و حضور نیروهای مردمی در دفاع روشن نخواهد شد، بلکه تجارب آن برای «طراحی نظریه دفاعی»، بمنظور پاسخگویی به نیازهای حال و آینده، قابل بهره برداری نخواهد بود.