مطالعه برخی آثار فلسفی، همچنین نقد آثار ادبی، هنری و سیاسی متأثر از نظریه های فلسفی، موجب یاد داشت حاضر و طرح این پرسش شده است که؛فلسفه و تفکر فلسفی چه نسبتی با نگرش به مسئله جنگ ایران و عراق دارد؟

  نظر به اینکه بررسی تاثیر فلسفه در سلوک فلسفی، درباره مسائل اجتماعی، نیازمند پژوهش از سوی دانشجویان فلسفه است و فاقد صلاحیت‌های لازم در این زمینه هستم. تفکر فلسفی  روشمند و تاریخمند است، به این معنا که در زمان و مکان و در پاسخ به مسایل یک جامعه شکل می گیرد. انتزاع نظرات فیلسوف از شرایط و زمینه ها، بموازات چگونگی تکوین نظرات فیلسوف، بسیار اهمیت دارد، اما روش فلسفیدن هر فیلسوف در مواجهه با مسایل، در شرایط خاص تاریخی، برای پاسخ به مسایل، اهمیت بیشتری دارد، زیرا از نظر روش شناختی می تواند راهگشای تفکر فلسفی در حوزه مسایل اساسی جامعه ایران ازجمله تجربه جنگ با عراق باشد. نظر به اینکه مکتب یا نظریه فلسفی هر فیلسوفی، در مواجهه با مسایل اساسی جامعه و پاسخ به آن، شکل گرفته است، بنابراین فلسفه با شیوه تفکر فلسفی درباره مسائل اساسی جامعه با هم نسبت تعاملی دارند.

  مسئله و نقطه عزیمت من در طرح این پرسش، فلسفه به ما هو فلسفه، شامل مکاتب فلسفی با نام فیلسوفان پرآوزه جهان، همچون دکارت، کانت، هگل، هایدگر و بسیاری دیگر نیست، بلکه تاکید بر ضرورت تفکر در تجربه جنگ گذشته و تاثیر آن بر زیست اجتماعی- فرهنگی و سیاسی- راهبردی جامعه ایران، در افق جنگ آینده است. چنانکه در مقدمه کتاب تاریخ فلسفه، سر انتونی کنی، نوشته است، ( روزنامه ایران- مهر 95-ص15) فلسفه بعنوان متعلق فهم، برای سازماندهی دانسته ها است، بهمین دلیل معتقدم مشخصه ها و ضرورت «تفکر فلسفی»، برای فهم مسائل اساسی حیات سیاسی و اجتماعی جامعه، تحقق دو امر اساسی در نگرش و روش است. نخست؛ بر خورداری از «جامعیت و بهم پیوستگی» در نگرش به موضوعات و مسائل اساسی جنگ ایران و عراق است، و دیگری؛ «بررسی جزئیات در چارچوب کلیت»، در استفاده از داده های تاریخی، در روش است.  برخورداری از تفکر فلسفی در مطالعه جنگ ایران و عراق، امکان جدیدی را، برای تبیین مسائل اساسی جنگ و جامعه فراهم خواهد کرد.

   با فرض اینکه، آنچه در یک دوره تاریخی بعنوان جنگ ایران و عراق، با ابعاد گسترده صورت گرفته است، از یکسو حاصل یک فرآیند تاریخی است و از سوی دیگر؛ چهره کنونی و آینده تفکر جامعه ایران را در نگرش و واکنش به مسایل موجودیتی- هویتی خود شکل داده و آثار و نتایج آن در «بزنگاه‌های تاریخی» آشکار خواهد شد، این پرسش وجود دارد که؛ در کدامیک از مسایل اساسی جامعه ایران، ازجمله تجربه جنگ با عراق، تأمل فلسفی صورت می‌گیرد؟ بعبارت دیگر؛ آیا شیوه تفکر کنونی در مسایل اساسی جنگ ایران و عراق، با نظر به جامعیت و پیوستگی آن با سایر مسایل گذشته حال و آینده ایران، در ابعاد مختلف صورت می‌گیرد؟ هم اکنون پرسش‌های بسیاری زیادی در این زمینه بدون پاسخ مانده است که به یک مورد می‌توان اشاره کرد؛ آیا جنگ یک واقعه سیاسی- نظامی در یک دوره تاریخی، با مجموعه‌ای از رخدادهای مختلف است، یا جنگ را باید از منظر رفتار دفاعی خاص جامعه ایران پس از پیروزی انقلاب، برای بقا و توسعه قدرت ارزیابی کرد؟

 با نظر به ملاحظات یاد شده، آیا مسئله جنگ ایران و عراق نیازمند تفکر فلسفی نیست؟ منظور از تفکر فلسفی در مسئله جنگ؛ ضرورت «تأمل» بر روش مواجهه جامعه ایران با مسئله جنگ و دلایل آن، همچنین بررسی تأثیر آموزه های فرهنگی- اعتقادی و سیاسی- تاریخی در تفسیر ماهیت جنگ و بسیج منابع کشور برای شکل گیری جنگ دفاعی در برابر تجاوز ارتش عراق، همچنین ضرورت ها و تامین تمهیدات لازم برای دستیابی به پیروزی نظامی، با سقوط صدام، با تاکید بر منطق درونی تحولات سیاسی و اجتماعی در ایران است. آنچه در جنگ به عنوان «خرد دفاعی» جامعه ایران آشکار و به آزمون گذاشته شد، ناظر بر وجود مبانی و شاکله «فرهنگ استراتژیک» در کشور است که جغرافیای «قدرت سیاسی» ایران را شکل داده و چگونگی تداوم و توسعه آن در آینده نیازمند تامل عمیق و گسترده است. به این اعتبار و با تاکید بر ضرورت تفکر فلسفی درباره مسئله جنگ ایران و عراق، آیا بدون تغییر نگرش به مسئله جنگ، از یک مسئله صرفاً بیرونی و تجاوز دشمن که بعنوان یک واقعیت تاریخی مورد اجماع جامعه ایران است، ولی در باره آن مناقشه می شود، به یک مسئله درونی، بعنوان الگوی رفتار تاریخی جامعه ایران در برابر تهدیدات دشمن، دستیابی به چشم انداز ها و افق جدید در باره آینده، حاصل خواهد شد؟