اشاره:

   پیش از این با نظر به اهمیت نگرش به تجربه جنگ گذشته، در پاسخ به نیازهای آینده، مطالبی در سایت منتشر شد. این موضوع را به مناسبت آغاز سال تحصیلی در دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه در روز پنجم مهر طرح کردم که خلاصه آن در ادامه خواهد آمد.

*********************

عرض سلام می کنم خدمت برادران و خواهران عزیز و از دوستانی که زمینه حضورم را در این جلسه را فراهم آوردند تشکر می کنم. در مورد موضوع که برای گفتگو در این جلسه به من پیشنهاد شد تامل کردم و به این نتیجه رسیدم که پرسش اصلی که باید در این جلسه به آن بپردازیم این است که «چه نسبتی میان جنگ گذشته و نیازهای حال و آینده وجود دارد؟» بدیهی است که با توجه به گستردگی تجربه جنگ هشت ساله با عراق و نیازهای حال و آینده، پاسخ به پرسش یاد شده وجوه مختلفی دارد. اما با توجه به اینکه در دانشکده روابط بین الملل وزارت امورخارجه و در جمع شما دوستان هستیم در اینجا با نظر به سیاست خارجی پاسخ  خواهم داد و سایر وجوه را به تاملات و فرصت های بعدی واگذار می کنم.

تاکید می کنم که جنگ گذشته واجد ابعاد متفاوت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بسیار پیچیده­ای است که هنوز به آن پرداخته نشده است. نیاز آینده ما کسب و حفظ قدرت در همه ابعاد آن است و مهم ترین بعد این موضوع چگونگی استفاده از قدرت برای منافع آتی جمهوری اسلامی ایران است. برای بحث به لحاظ روش شناسی با این پرسش مواجه هستیم که؛ چگونه و با چه روشی می توان از تجربه گسترده جنگ با عراق، برای آینده ای که هنوز محقق و متعین نشده است استفاده کرد؟ چه موضوعاتی در جنگ وجود دارد که می­توان برای آینده از آنها استفاده کرد و چگونه می توان از این تجربه ها برای اینده استفاده کرد؟ پس در اینجا با دو مسئله مواجهیم: یکی روش بررسی و دیگری موضوعات مورد بحث است.

در اینجا مایلم بعنوان مقدمه بحث به تعریف مفهوم تجربه اشاره ای داشته باشم. تجربه امری است که محقق شده، در آن مشارکت و حضور داشته ایم، به همین جهت بر مبنای آنچه عمل شده، با  انباشت و تراکم دانسته مواجهه هستیم و در نتیجه آن چیزی را که الآن هستیم، از طریق تجربه ساخته شده است، و هویت فعلی ما را ساخته است. تجربه بدون مواجهه، خطا بدون تجربه و علم بدون خطا حاصل نمی­شود. آدم­ها و جوامع انسانی اصولا چیزی جز این تجربیات و خطاها و دانش های متراکم شده نیستند. از سوی دیگر تجربه امری خاص و متعین شده در زمان و مکان است. زمانمندی و مکانمندی، تجربه را تاریخی می کند. در عین حال تجربه گذشته در زمان حال جریان دارد و علت حضور و تداوم آن، پیوند تجربه با باورها و تعلقات یک فرد یا یک نسل است. با این اعتبار تاریخ امری فرهنگی و اجتماعی است که منجر به شکل گیری هویت­های پایدار  می­شود.

 برای تبدیل تجربه به درس ها و آموزه ها در پاسخ به نیازهای آینده، باید علاوه بر تعریف مفهوم تجربه، مفهوم آینده را توضیح داد. آینده امری عام و متعین نشده است، زیرا هنوز رخ نداده است و زمان و مکان مشخص برای آن متصور نیستیم. اگر چنین است درمی یابیم که هرگاه از تجربه تاریخی برای شکل دادن به آینده ای مطلوب سخن می گوییم، در واقع می خواهیم از تجربه بعنوان امر متعین شده در زمان و مکان گذشته، برای صورت بندی­ آینده ای که متعین نشده است، بهره بگیریم. دشواری های استفاده از تجربیات تاریخی در چگونگی همین موضوع نهفته است که در ادامه به آن اشاره خواهم کرد.

با این مقدمه اجازه دهید به موضوع اصلی خودمان که بحث در باب استفاده از تجربه جنگ تحمیلی برای آینده جمهوری اسلامی است بازگردیم. در عین حال معتقدم اگر رفتارهای فعلی خودمان را مطالعه و بررسی کنیم، تجربه جنگ در شکل دادن به رفتارهای فعلی ما کمترین تأثیر را دارد. همچنان در حال دست و پا زدن و تکرار خطاهای خود هستیم، این وضعیت ناظر بر درس نگرفتن از تجربه تاریخی است.

 اجازه بدهید در این مورد کمی بیشتر توضیح بدهم. شیوه مواجهه فعلی ما فارغ از گروه‌بندی های فکری و سیاسی با تجربه جنگ، سه مشخصه­، شامل «تکرار، مناقشه و تحریف» است. از آنجا که حضور هر یک از ما در تجربه تاریخی جنگ خود متعین در زمان و مکان بوده، بنابراین آنچه هر یک از دوستان ما که در جنگ به صورت رزمنده یا فرمانده یا در بعد نظامی و سیاسی جنگ حضور داشته ایم محدود است، و  این ادراک محدود را دائما روایت می کنیم. پس تکرار اولین مشخصه نحوه مواجهه ما با موضوع جنگ است.

مشخصه دوم مواجهه ما با موضوع جنگ، مناقشه و دعواست. واقعیت آن است که غیر از شمخانی و بنی صدر کسی را نمی­شناسم که روایت او از جنگ ثبات و تداوم داشته باشد. علت همان است که تجربه گذشته با باورها و تعهدات افراد درگیر آن پیوند خورده، پس دائم تجربه خود را تکرار می­کنند، بر سر آن مناقشه می­کنند و آن را به گونه­ای تحریف می­کنند. این موضوع به تجربه جنگ محدود نیست، بلکه فهم و روش مواجهه ما با تاریخ معاصر کلاً همین طور است. تنها امری که در باره آن اجماع وجود دارد، اصل وقوع است، در سایر موارد مناقشه وجود دارد.

از این بحث که بگذریم محورهای اصلی که در جنگ تجربه شده و باید در ارزیابی آن برای استفاده در آینده مورد توجه قرار بگیرد و تصحیح بشود، به نظر م در سه محور قابل خلاصه شدن است:

1- رویکرد ما به جنگ یک رویکرد دفاعی است. در حالی که جنگ یک مسأله استراتژیک است که با موجودیت و هویت ما ارتباط دارد.

2- رویکرد دفاعی یک رویکرد اجتماعی و فرهنگی است.

3- جنگ را هنوز مستقل از سیاست می ­دانیم، حال آنکه جنگ زمانی رخ می­دهد که سیاست به بن بست می­رسد. هنوز هم نظامی های ما ارزیابی دقیقی از اینکه دیپلماسی تا چه اندازه می تواند قدرت ملی را افزایش دهد، ندارند، چنانکه بنظرم دیپلماتهای ما هم متقابلا بر سر اینکه که نظامی­ ها تا چه اندازه شالوده  قدرت ملی را تشکیل می دهند، توافقی ندارند.

مسائل جنگ ما که در آینده باید مورد استفاده قرار گیرند را نیز در سه محور عرض می کنم؛

الف) ما شیوه استفاده از قدرت را با نظر به تجربه گذشته و نیازهای آینده هنوز تبیین نکرده ­ایم. عناصر متنوع و گوناگونی از قدرت را در اختیار داریم و یا خواهیم داشت اما بدرستی و به دقت نمی دانیم که چگونه و در چه شرایطی باید از این عناصر استفاده کنیم.

ب ) همواره خطر غافلگیری در برابر جنگ آینده برای ما وجود دارد. ما در تبیین تهدیداتی که با آنها مواجه هستیم، بعنوان واقعیات پیش رو کمتر درک روشن و مورد اجماع داریم. تهدید را باید آنگونه که واقعا هست تبیین کنیم نه آنگونه که دوست داریم باشد.

ج ) ضرورت برقراری موازنه میان توانمندی ها و اهداف سومین درس جنگ است که مایلم به آن اشاره کنم. باید بتوانیم میان توانمندی ها و اهدافمان موازنه برقرار کنیم. تعیین اهداف اگر فراتر از توانمندی های ما باشد، ما را دچار فرسایش می کند. چنانکه دست کم گرفتن توانمندی ها در هنگام تعیین اهداف، موجب عدم استفاده بهینه از منابع قدرت می شود. به طور کلی عدم وجود این موازنه ما را فرسوده خواهد کرد.

نکته مهم و پایانی این است که منطقاً استفاده از امر خاص  و متعین در گذشته نمی تواند چراغ راه امر عام و متعین نشده در «آینده» باشد. تنها راه، اگر می خواهیم از گذشته برای شکل دادن به آینده مطلوب استفاده کنیم، این است که امر خاص متعین در گذشته، به امر عام تبدیل شود. تحقق  این یعنی نظریه پردازی. برای استفاده از تجربه خاص در گذشته، باید نظریه پردازی شود تا تجربه جنگ بتواند چراغ راه آینده قرار گیرد. در این مسیر باید بگوییم چه تعریفی از قدرت و روش استفاده از آن داریم؟ اگر قدرت در بعد اصلی را دیپلماسی، قدرت امنیتی و قدرت نظامی بدانیم، باید در قالب نظریه پردازی روشن کنیم؛ نحوه تلفیق و هماهنگی این سه وجه از قدرت، چگونه امکان پذیر است؟