اشاره:

   پیش از این، به دلیل برداشتی که از مفهوم تاریخ و شأن تاریخی حوادث داشتم، بر این باور بودم که فقط باید به تناسب زمان وقوع، موضوعات را یادآوری و بررسی کرد. بعنوان مثال در زمان وقوع جنگ، فقط باید درباره این واقعه سخن گفت و نه مباحث دیگر. بعدها با تأمل در مفهوم زمان و تاریخ، همچنین تأمل بر این سخن آیت الله جوادی آملی که؛ «خداوند قصص قرآن را بدون ذکر زمان در قرآن بیان کرده است»، به نتیجه رسیدم که آنچه در بیان وقایع تاریخی، بر اساس زمان، بدیهی فرض می شود، محل پرسش است که در ادامه به برخی وجوه آن اشاره خواهد شد.

*********************

طرح مسئله:

   روش مرسوم در یادآوری رخدادهای تاریخی این است که به مناسبت زمان وقوع، درباره آن سخن گفته و نوشته می شود. با این ملاحظه پرسش این است که؛ چرا یادآوری رخدادهای تاریخی بر اساس «زمان وقوع» صورت می گیرد؟ پرسش یاد شده در نگاه اولیه، به نظر می رسد چند و چون درباره یک امر بدیهی است، زیرا یادآوری رخدادها را باید بر حسب زمان وقوع انجام داد. بنابراین پرسش در چرایی انجام آن، خود محل پرسش از یک امر بدیهی تلقی می شود.

تجزیه و تحلیل:

 1- اصرار بر «زمانمندی» رخدادهای تاریخی، حاصل تحولات فکری- روشی جدید است که پس از رنسانس در اروپا، و تحت تاثیر فلسفه کانت رواج یافته و تأثیرات خود را در سایر مناطق ازجمله ایران برجای گذاشته است، در حالیکه نسبت «زمان» در وقوع رخدادهای تاریخی، در پژوهشهای تاریخی چندان روشن و حتی قابل پیش بینی نیست، فرضاً 22 بهمن 57 و یا 31 شهریور 59 به این اعتبار اهمیت پیدا کرده است که واقعه به هر دلیلی در آن روز واقع شده است. در حالیکه مشخص نیست زمان یاد شده چه نسبت مستقیمی با «امکان پذیری وقوع» رخدادهای تاریخی داشته است. با فرض اینکه زمان نقش مستقیمی با تحقق رخدادهای تاریخی ندارد ، بلکه یادآوری وقوع واقعه را نمایندگی کرده و از آن خبر می دهد. با این توضیح، چرا باید وقایع را بر اساس زمان، صورت بندی کرد؟ آیا چنین نگرشی، حاصل صورت بندی غلبه اراده انسانی در عمل تاریخی و نفی هرگونه اراده الهی نیست؟

 2- واقعه به گفته استاد دینانی؛ برای انسان و در انسان رخ می دهد. به این اعتبار، واقعه شأن الهی- انسانی دارد. تداوم حیات انسانی و تحولات آن، واقعه را در نسبت با انسان و در تجلی ربانیّت الهی، قرار می دهد و مانع از محصور شدن آن در زمان تاریخی با عطف به اراده انسانی می شود.

 محدود کردن و تذکر واقعه با ارجاع به زمان وقوع، نسبت انسان با واقعه را دگرگون خواهد کرد. روش یاد شده برگرفته از تفکری است که امکان عبرت آموزی از تاریخ را خواهد گرفت. زیرا با روش یاد شده، واقعه در زمان تاریخی محصور است و تنها به مناسبت زمان وقوع باید درباره آن اندیشه کرد! حال آنکه واقعه «تحقق امکان شدنِ انسان و جامعه» است که باید همواره با آن درگیر و نسبت ها را بر اساس آن بازتعریف کرد.

نتیجه گیری:

   بر پایه ملاحظه یاد شده، گرچه با رجوع به زمان وقوع رخدادهای تاریخی، یادآوری این وقایع امکان پذیر می‌شود، اما واقعه در زمان وقوع، برای وقوع، نسبت جندان روشنی با زمان ندارد، چنانکه تداوم تأثیرگذاری تاریخی آن نیز الزاماً متاثر از «زمان تاریخی وقوع» نیست. زیرا تحقق واقعه و نسبت آن با انسان، محدود و محصور به زمان تاریخی برای وقوع رخداد نیست.