اشاره:

 نخستین بار در تابستان سال 1363 آقای هاشمی بعنوان فرمانده عالی جنگ و در جلسه با فرماندهان ارتش و سپاه، درباره ضرورت گزارش سپاه از واقعیات جنگ به امام، بمنظور تصمیم گیری برای پایان دادن به جنگ، سخن گفت. درخواست آقای هاشمی و فشار برای انجام عملیات، با تضمین پیروزی و بدون تامین کلیه نیازمندی های بود. ایشان این درخواست را که موجب شگفتی حاضران در جلسه شد، در واکنش به طرح مشکلات و ضرورت تامین نیازمندی های جنگ مطرح کرد. بعدها درباره نقش سپاه در تصمیم گیری امام، مباحث زیادی مطرح شد که در این یادداشت به بخشی از آن اشاره خواهد شد.

********************

طرح مسئله

   علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و نحوه پایان آن از طریق پذیرش قطعنامه 598، دو موضوع بسیار اساسی در فرآیند تصمیم‌گیری کلان جنگ است که، تا کنون مورد پرسش و نقد قرار گرفته است. درباره تصمیم‌گیری امام برای پایان دادن به جنگ، در مواقع مختلفی به این موضوع استناد می شود که؛ «سپاه واقعیات جنگ را به امام گزارش نمی‌داد». در طرح این نظریه برای تبیین نحوه پایان جنگ، فرض بر این است که تصمیم‌گیری امام برای پایان دادن به جنگ، تحت تأثیر اطلاعات بود و این اطلاعات صرفاً در اختیار سپاه قرار داشت، و اگر واقعیات جنگ به امام گزارش می‌شد، ایشان ضمن تصمیم گیری برای اتمام جنگ، مانع از طولانی شدن آن می‌شد. چنانکه امام برای پذیرش قطعنامه 598 و پایان دادن به جنگ، به نامه فرمانده وقت سپاه و مسئولین اقتصادی، استناد کرد. با این توضیح، پرسش این است که؛ آیا تصمیم گیری امام برای پایان دادن به جنگ، تحت تاثیر گزارش سپاه به امام بود؟

تجزیه و تحلیل

1) پس از انتصاب آقای هاشمی بعنوان فرماندهی عالی جنگ و حضور ایشان در عملیات خیبر و مشاهده دشواری‌های دستیابی به پیروزی نظامی بر عراق، فشار به ارتش و سپاه برای «انجام عملیات با شرط دستیابی به پیروزی»، موجب بیان برخی واقعیات جنگ از سوی فرماندهان سپاه و ارتش، در تیرماه سال 63 شد. آقای هاشمی برای نخستین بار در این جلسه که با حضور فرماندهان نظامی ارتش و سپاه برگزار شده بود، به این موضوع اشاره کرد که «بروید واقعیات را به امام بگویید». منظور آقای هاشمی در این جلسه و توصیه به ارائه گزارش واقعیات به امام، گزارش از دشواری‌های جنگ و ناتوانی در دستیابی به پیروزی نظامی بود.

2) استراتژی آقای هاشمی پس از انتصاب به عنوان فرماندهی عالی جنگ، دستیابی به یک پیروزی و اتمام جنگ بود. بنابراین پس از حضور در صحنه نبرد و آشکار شدن نتایج عملیات خیبر، به نتیجه رسید که دستیابی به پیروزی دشوار است. ایشان علاوه بر باور به حل مسئله جنگ از طریق مذاکره سیاسی با حامیان بین المللی عراق، به این نتیجه رسید که مسایل اساسی جنگ و دشواریهای دستیابی به پیروزی نظامی باید به امام منتقل شود، تا از این طریق زمینه های تصمیم‌گیری برای پایان دادن به جنگ، فراهم شود.

3) علت توصیه آقای هاشمی به سپاه برای گزارش به امام این بود که، به باور ایشان تنها سپاه به ادامه جنگ اعتقاد داشت و در نتیجه اگر سپاه دشواری‌های انجام عملیات را به امام گزارش می‌کرد، نظر امام درباره ادامه جنگ تغییر می‌کرد. سپاه متقابلاً معتقد بود با توجه به اینکه نظر امام بعنوان رهبر انقلاب و فرمانده کل قوا، ادامه جنگ است، باید بعنوان یک نیروی نظامی و انقلابی، برای تحقق نظر امام تلاش کند. همچنین از نظر سپاه، کشور از منابع لازم برخوردار بود و باید برای تأمین نیازمندی‌های جنگ بسیج می‌شد تا نیروهای نظامی، اهداف مورد نظر را تأمین کنند.

4) تداوم مناقشات به دلیل دوگانگی در استراتژی جنگ و روش پایان دادن به آن، همچنین نحوه دستیابی به پیروزی، مهمتر از آن میزان تخصیص منابع برای پشتیبانی از جنگ، موجب شکاف میان توان نظامی ایران با اهداف، و در نتیجه موجب از دست رفتن زمان و فرسایشی شدن جنگ شد. در این فرآیند، با تحولات نظامی و باز پس گیری مناطق تصرف شده از سوی ارتش عراق، امام سرانجام اتمام جنگ از طریق پذیرش قطعنامه را پذیرفت و از این اقدام به عنوان «نوشیدن جام زهر» نام برد.

نتیجه گیری

1- اطلاعات و گزارش‌ از واقعیّات صحنه جنگ، همواره از مراکز مختلف برای امام ارسال می شد. مباحث شورای عالی دفاع به صورت رسمی و از سوی مرحوم سیداحمد آقا که همواره در جلسات حاضر بود، به امام اطلاع داده می شد. آقای هاشمی بعنوان فرمانده عالی جنگ نیز به مناسبت های مختلف، واقعیات جنگ را به امام اطلاع می‌داد. ایشان در این زمینه می گوید: «من هم مرتب با امام(ره) در تماس بودم. بعد از هر عملیاتی که برمی‌گشتم، خدمت امام(ره) می‌رفتم و توضیح می‌دادم. اگر ناقص عمل می‌شد دلیلش را می‌گفتم و ایشان هم می‌دانستند. به‌خصوص اینکه حاج احمدآقا همیشه با ما و دیگر فرماندهان در تماس بود و خبر‌ها را به ایشان می‌داد. سپاه و ارتش هم در تماس بودند.» ( سایت تاریخ ایرانی - چهارشنبه 2 مهر 1393)

2- فرمانده وقت سپاه نیز به مناسبت‌های مختلف، علاوه بر گزارش‌های رسمی، شخصاً برای امام نامه می‌نوشت. همچنین فرماندهان ارتش در ملاقات‌های حضوری و در گزارش‌های رسمی، واقعیات جنگ را به امام خمینی، بعنوان فرمانده کل قوا گزارش می دادند. با این توضیح محدود کردن اطلاعات امام از جنگ، به گزارش‌های سپاه، همچنین خودداری سپاه از گزارش واقعیات جنگ به امام، با توجه به جلسات حضوری و همچنین نامه های فرمانده وقت سپاه به امام، با واقعیات و اسناد تاریخی جنگ، همخوانی ندارد. ضمن اینکه مسئله اصلی درباره ادامه یا پایان دان به جنگ، تنها اطلاعات و میزان گزارش از واقعیات جنگ به امام نبود.