محمدصادق درویشی
اشاره

پرسش درباره جنگ پیش از آنکه حاصل رویکرد سیاسی به جنگ باشد، که هست، برآمده از ماهیت مخاطره آمیز جنگ است که، نتایج آن با سرشت و سرنوشت جامعه نسبت دارد. به این اعتبار باید پرسشهای جنگ را مورد نقد و بررسی قرار داد و درباره آن اندیشه کرد. یادداشت آقای صادق درویشی درباره پرسش های پایدار گذشته، به زبان نسل جدید است، بهمین دلیل از اهمیت قابل توجهی برخوردار است.

پرسش‌های جنگ؛ نقشه راه

درآمدی بر شناخت و واکاوی پرسش‌های اساسی جنگ ایران و عراق


با گذشت 27 سال از پایان جنگ ایران و عراق، مطالعاتِ معطوف بر این پدیده، در حصار پرسش‌هایی ساده اما اساسی، قرار گرفته است: چرا جنگ آغاز شد؟ چرا جنگ ادامه یافت؟ و چگونه جنگ به پایان رسید؟ پرسش‌‌های پراهمیتی که هر کدام از درون خود، ده‌ها و صدها پرسش دیگر خلق می‌کنند و مطالعات جنگ ایران و عراق، در یک عبارت، برآیند پاسخگویی و اندیشه‌ورزی پیرامون همین پرسش‌های پرشمار است.

فضای عمومی جامعه، جریان‌های فرهنگی، سیاسی و بسیاری مؤلفه‌های محیطی و زمانی هر دوره، بر تمرکز و تأکید روی یک بخش از پرسش‌های اساسی جنگ، تاثیر مستقیم دارند. همانطور که در دوره‌‎ای، علل تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر مورد سوال قرار گرفت و در دوره‌ای دیگر، ابهام در ارتباط با پایان جنگ مساله اصلی به شمار می‌رفت. به طور کلی می‌توان ادعا کرد، تورم پرسش‌های جنگ در جامعه و درگیر شدن ذهن جمعی ایرانیان با سوالات و ابهامات جنگ، می‌تواند به تقویت فکری مطالعات جنگ ایران و عراق منتهی شود. در واقع تلاش برای پاسخگویی به این سوالات، به مثابه تمرینی برای تعمیق و تحلیل جنگ تحمیلی، به ذهن محقق این حوزه یاری خواهد رساند.

از نظرگاه محقق مطالعات جنگ ایران و عراق، نیت‌خوانی و ردیابی ذهنیت‌های پرسشگران جنگ، مساله اصلی نیست (که در جای خود باید بررسی شود) بلکه شیوه تحقیق برای رسیدن به پاسخ‌های دقیق و صحیح، کارویژه محقق این حوزه به شمار می‌رود. پاسخ‌هایی که صحت و دقت‌شان، مصالح بنای جریان فکری تاریخ جنگ خواهند بود.

در ارتباط با شناخت ماهیت پرسش‌های اساسی جنگ؛ (چرا جنگ آغاز شد؟ چرا جنگ ادامه یافت؟ و چگونه جنگ به پایان رسید؟) باید به این نکته نیز توجه داشت که با پدیده‌هایی چند بُعدی روبرو هستیم. به طور مثال، علل آغاز جنگ، از عوامل متفاوتی همچون، روحیه تجاوزگری صدام و حزب بعث، زمینه‌های تاریخی، وقوع انقلاب اسلامی و حمایت‌های قدرت‌های غربی از عراق و ... نشأت می‌گیرد. چه آنکه با گذشت زمان، نسبت به بسیاری از مسائل مستندات افزون‌تری یافت می‌شود و همین موجب دریافت فهمی عمیق‌تر از موضوع نیز خواهد شد.

از سویی دیگر؛ ماهیت پدیده‌های اجتماعی در جهان علم انسانی، آغشتگی به نوعی ابهام و عدم قطعیت را تا همیشه با خود به همراه دارد. البته غبار این عدم قطعیت، نباید مانع از اندیشه‌ورزی در این حوزه شود، اما باید به محققین و متخصصین این حوزه، نوعی تواضع علمی و نظری بدهد که فهم و مدعای خود را، سخن پایانی و خدشه‌ناپذیر موضوعات اساسی جنگ تلقی نکنند. در نتیجه، پاسخ پرسش‌های اساسی جنگ، نه در دیدگاه یک یا چند فرد، بلکه در برآیند پاسخ‌های متخصصین به علاوه تاییدات اسناد دسته اول همراه با روش تحقیق تاریخ‌پژوهی منحصر به فرد، حاصل خواهد شد.

در واقع تمرکز بر موضوع جنگ ایران و عراق، در یک گرایش می‌تواند خود خلق موضوع و مساله‌سازی کند و در گرایش دیگری، پاسخ و تبیین پرسش‌های جامعه در ارتباط با جنگ را در دستور کار خود قرار دهد. آیا این دو تباینی با یکدیگر دارند؟ نه تنها این طور نیست، بلکه به نظر می‌رسد پاسخ به پرسش‌های موجود در جامعه، حاصل خلق موضوع و دعوت عمومی به اندیشیدن در ارتباط با جنگ است. در اینجا با دو رویکرد فعال و منفعل روبرو نیستیم، بلکه هر دو، از آن حیث که به تقویت ادبیات و جریان فکری دفاع مقدس می‌انجامند، فعال و مثبت هستند.

مطالب فوق، تلاش می‌کند تا با اختصار، اهمیت و جایگاه کانونی «پرسش» در تحلیل جنگ تحمیلی را نشانه بگیرد. در این رویکرد، پرسش در مقابل پاسخ معنا پیدا نمی‌کند، بلکه در مقابل «مسیر و روند» پاسخگویی، ابهام‌زدایی و خردورزی، تعیّن می‌پذیرد. پرسش‌های اساسی جنگ، که توضیح داده شد: خود، حاوی و حامل پرسش‌های خرد و کلان دیگری هستند، ماموریت خود را طرح مساله در ارتباط با جنگ، تلقی می‌کنند. به بیان دیگر، نمی‌توانیم این پرسش‌ها را صرفاً ابزاری برای رسیدن به مقصد به کار بگیریم، زیرا در این حوزه «مقصد» مشخصی وجود ندارد، بلکه مطالعات ناظر بر هشت سال دفاع مقدس، نیازمند «مسیر» است. ترسیم این مسیر و پیمودن آن، به عهده کسانی است که باور دارند، استفاده از تجربه ما در دوران جنگ، توانِ گره‌گشایی و نقش‌آفرینی در مسائل و مشکلات امروز و فردای کشور را دارد.