محمد درودیان

اشاره:

  یادداشت «یکصدمین» را برای نخستین بار پس از آغاز وبلاگ نویسی، و به بهانه انتشار «یکصد یادداشت»، در مهر سال 1393 منتشر کردم. اکنون «با گذشت سه سال» از آغاز فعالیت در این عرصه و تبدیل وبلاگ به سایت، و با توجه به آنچه که تا کنون منتشر شده است، یادداشت حاضر را نوشتم. امیدوارم دوستان و مخاطبین محترم که در شکل گیری روند موجود در سایت نقش تعیین کننده ای داشته اند، با اعلام نظر و نگارش یادداشت، جهت گیری سایت، همچنین فهرست موضوعات مورد بررسی برای آینده را، تعیین کنند. مهمترین نتیجه فعالیتهای یاد شده، به ویژه در سایت، بنظرم روشن شدن ابهاماتی است که پیش از این در باره موضوعات و مسائل جنگ ایران و عراق درگیر آن بودم و اکنون در چارچوب مبانی و روش جدید، در حال روشن شدن است. با فرض صحت این برداشت، پرسش این است که؛ از این پس در حوزه مطالعاتی جنگ ایران و عراق چه باید کرد؟ بنظرم لازمه فرا روی از وضعیت کنونی، استفاده از روش نقد برای «نظریه پردازی» در باره مسئله جنگ، با نظر به تجربه جنگ با عراق همچنین جنگهای جاری در منطقه است.

                                            *********

   با گذشت زمان، چهره اصلی سایت از نظر موضوعات و روش بررسی، همچنین سبک نگارش، تا اندازه ای در حال روشن شدن است. بخش مهمی از آنچه که جریان دارد، پیش از این برای خودم قابل پیش بینی نبود، چنانکه یادداشت نویسی را در اردیبهشت سال 92 با یادداشت «درحاشیه سفر»، همچنین باز نشر مطالب پیشین شروع کردم. در واقع در این مرحله پشتوانه ام برای نگارش یادداشت در سایت، نظام مفهومی و روشی پیشین بود که، از طریق توصیف و تحلیل رخدادهای سیاسی- نظامی، همچنین نقد و بررسی دنبال می شد. گذشت زمان و تعاملی که با مخاطبین محترم، از طریق اعلام نظرات و طرح پرسشها صورت گرفت، روند کنونی را تدریجا تغییر و شکل داده است. بمنظور نقد و بررسی تلاش های انجام شده در سایت و ترسیم جهت گیری آینده، در این ادامه این پرسش بررسی خواهد شد که؛ آنچه تا کنون در سایت منتشر شده است، متأثر از چه مفاهیم و روشی است؟ برای رفع کاستی‌های کنونی و تعمیق مباحث جنگ چه باید کرد؟ برای پاسخ به پرسش یاد شده، باید صورت مسئله را در قامت پرسش دیگری به بحث گذاشت؛ با فرض تاریخی شدن وقایع سیاسی- نظامی جنگ و پذیرش این فرض رایج که تاریخ همواره تاریخ معاصر است، چگونه باید وقایع جنگ ایران و عراق را مطالعه و مورد بازبینی قرار داد؟

پرسش یاد شده بیش از آنکه برآمده از ضرورت مدیریت سایت باشد، ناظر بر ضرورت سامان دهی حوزه پژوهشی جنگ ایران و عراق، و پاسخگوئی به نیازهای متفاوت حال و آینده است. بنظرم ظهور مسائل جدید در حوزه مطالعاتی جنگ ایران و عراق که، تا اندازه ای ضرورت تغییر در رویکرد و روش بررسی را اجتناب ناپذیر ساخته است، حاصل دو تحول اساسی است: نخست آنکه؛ نسل جدید با وجود توجه به ابعاد ارزشی و معنوی دفاع در برابر متجاوز و پذیرش آن، در عین حال ارزیابی و مطالبات خود را بیشتر با نظر به نتیجه کلی جنگ ارائه می کنند. حال آنکه نسل جنگ و انقلاب همچنان جنگ را در چارچوب دفاع از انقلاب و اقداماتی که انجام داده اند، روایت می کنند. علاوه بر این، تداوم تهدیدات آمریکا و اسرائیل برای حمله نظامی به ایران، همچنین تحولات منطقه ای و احتمال افزایش تنش و درگیری نظامی، موجب شده است ضرورت پاسخ دفاعی- تهاجمی به تهدیدات احتمالی، در چارچوب تجربه جنگ با عراق و توانایی موجود، از جمله قدرت موشکی و حضور منطقه ای ایران در سوریه، عراق و لبنان، مورد اجماع و مطالبه نسل جدید قرار بگیرد. تلاقی نتایج جنگ با عراق و توانمندیهای موجود، با نیازهای کنونی و آینده، در واقع ناظر بر نوعی پیوستگی و در عین حال دوگانگی در ارزیابی تجربه گذشته و نیازهای حال و آینده است.

 در پاسخ به پرسش یاد شده، مبنی بر چگونگی مطالعه تجربه جنگ با عراق، بنظرم به جای تفکر تاریخی در باره جنگ و امتداد گذشته به حال، ابتدا باید مهمترین مسئله اساسی کنونی و آینده را به اعتبار «تعیین کننده‌گی» آن در آینده تعریف، و سپس رویکرد و روش جدید در نگرش به جنگ ایران و عراق را ساماندهی کرد. برابر این توضیح بنظرم احتمال وقوع «جنگ مجدد» مهمترین مسئله اساسی و تعیین کننده دائمی حال و آینده است که می توان تجریه پیشین جنگ با عراق را، از نظر رویکردی- روشی، با این شاخص مورد بررسی و بازبینی مجدد قرار داد. هم اکنون رویکرد فرهنگی- تاریخی به جنگ، با اهتمام به بیان خاطرات و یا توضیح وقایع سبب شده است که، جنگ بیشتر در چارچوب «الگوی نظام ارزشی- معنایی» و یا «توضیح نقش سازمانی ارتش و سپاه در جنگ»، بررسی می شود. نظام مفهومی- روشی یاد شده با وجود کارکرد سیاسی- اجتماعی و سازمانی آن، به دلیل ظهور مسائل جدید، تدریجاً قدرت پاسخگویی و اقناع کنندگی خود را در میان مخاطبین، به ویژه نسل جوان کشور، از دست خواهد داد، ضمن اینکه نسبت آن با نیازهای راهبردی آینده نیز قابل تعریف نیست.

 هم اکنون جنگ از دو نقطه عزیمت و نگاه متفاوت مورد توجه و بررسی قرار می گیرد:

الف) دفاع در برابر حمله عراق و جنگ طولانی، با مشارکت همه جانبه مردمی در جنگ، با تاکید بر اهداف و آرمان شهدا. رویکرد یاد شده موجب تولید ادبیات مقاومت با کارکرد سیاسی و اجتماعی شده است.

ب ) نقد و بررسی تصمیمات و علت ادامه جنگ طولانی و فرسایشی، با تاکید بر مفهوم پیروزی و شکست و نتایج عملیاتهای نظامی و جنگ در کشور. رویکرد یاد شده همچنان در قامت نقد سیاسی خودنمائی می کند، در حالیکه تبیین مسائل اساسی جنگ نیازمند بررسی در سطح استراتژیک است.

 با نظر به اینکه جنگ یک «مسئله استراتژیک و مخاطره آمیز» است و با هویت و موجودیت جامعه نسبت دارد، رویکر دوم را باید مورد توجه قرار داد. بنظرم نگرش به موضوعات و مسائل جنگ ایران و عراق و انتشار یادداشت‌ها در سایت،  مناسب است در چارچوب اصول زیر، بعنوان مفروضات و شاکله مفهومی-روشی، پیگیری شود:

1) مسئله جنگ در آینده تکرارپذیر است. چنانکه طی سالهای پس از اتمام جنگ ایران و عراق، همواره تهدید نظامی آمریکا و اسرائیل وجود داشته و در آینده نیز اینگونه تهدیدات نظامی در سطح منطقه وجود خواهد داشت.

2) تجربه جنگ گذشته باید پاسخگوی نیازهای راهبردی آینده باشد. در غیر اینصورت میراث تاریخی و راهبردی جنگ ایران و عراق در تاریخ محصور، و تنها دستمایه داستان، خاطره و تاریخ نویسی خواهد شد.

  تلاش برای پیگیری و تحقق اصول و مفروضات یاد شده، مستلزم نقد و بررسی «رویکرد واقعه محور و تاریخی» است. تامل در ماهیت جنگ و ضرورتهای آینده موجب سرخوردگی و نا امیدی ام از مطالعات تاریخی به روش واقعه محور و جزئی نگر شده است. براین باور هستم که برای فهم تحولات و مسائل اساسی جنگ ایران و عراق، در نسبت با اهداف سیاسی و در پیوستگی با انقلاب، باید «رویکرد مسئله محور» را با نظر به «نیازهای آینده» دنبال کرد. با این ملاحظه مسئله جنگ ایران و عراق از طریق تاریخنگاری نظامی به روش مستند و جزئی نگری، پاسخگوی نیازها و پرسشهای موجود و آینده کشور نیست. در ادامه به برخی تغییرات رویکردی- روشی در سایت، شامل «سبک نگارش» و «روش بررسی» نیز اشاره خواهد شد.

1- «سبک نگارش یادداشتها»، برابر نظر بسیاری از مخاطبین محترم، تا اندازه ای ثقیل است و در نتیجه فهم مطالب را با دشواری و تأخیر همراه کرده است. بدیهی است پیدایش چنین وضعیتی، با فلسفه وجودی کار رسانه ای در فضای مجازی که برای تعامل با مخاطبین دنبال می شود، همخوانی ندارد. پیدایش وضعیت یاد شده بعنوان یک نقص در فهم مطالب، احتمالاً حاصل دو مسئله اساسی است: نخست آنک؛ موضوع مورد بحث و روش بررسی «جنگ»، بدلیل ماهیت مسئله، تا اندازه ای پیچیده و دشوار است، در حالیکه گفتمان موجود درباره جنگ بیشتر با رویکرد تاریخی- فرهنگی و بیان خاطرات  دنبال می شود و از این جهت با آنچه در سایت مورد بحث قرار می گیرد، متفاوت و تا اندازه ای نامأنوس است. در واقع رویکرد و گفتمان موجود درباره جنگ ایران و عراق، در چارچوب مفهوم دفاع مقدس، جنگ را به خاطره گویی و بیان تاریخ تقلیل داده و محدود کرده است. در حالیکه مسئله جنگ، بعنوان یک مسئله راهبردی و مخاطره آمیز، باید از شعارهای تبلیغاتی پیراسته و با  مفاهیم و روش دیگری طرح شود. علاوه براین بررسی جنگ ایران و عراق طی 35 سال گذشته در کتاب و مقالات مختلف، موجب شده است برای خودداری از تکرار آنچه پیش از این نوشته ام، همچنین توجه به موضوعات و مسائل جدید، یادداشت های منتشر شده در سایت را بیشتر بعنوان «طرح مسئله» و یا بازبینی و اصلاح  روایت و تحلیلهای پیشین دنبال کنم. ملاحظه یاد شده در تغییر رویکردی- روشی به موضوعات و مسائل جنگ ایران و عراق، همچنین تغییر در سبک نگارش، به روش مختصر نویسی، تأثیر داشته است. بهمین دلیل بنظر می رسد، با وجود ضرورت اصلاح سبک نگارش و روان نویسی متون، چنین اقدامی در عمل دشوار و به سادگی قابل انجام نباشد.

 در عین حال بر این باور هستم که کوتاه نویسی در سایت، به همراه ارائه صورت بندی کلی و فشرده از موضوعات و مسائل اساسی جنگ ایران و عراق، از نظر روش شناختی به این دلیل اهمیت دارد که؛ شرایط و فرصت را برای طرح مسائل در زمان کوتاه فراهم می کند. فرصت یاد شده فارغ از ضرورت انجام آن، امکان جابجایی و تغییر از نظام فکری پیشین و تعهد به موضوعات و مسائل جدید را فراهم کرده است. در واقع ماندن در درون نظام فکری- روشی پیشین که بیشتر واقعه محور بوده است و توجه به موضوعات و مسائل جدید که نیاز به نظام مفهومی- روشی جدید، بر محور پاسخ به مسائل دارد، تا اندازه ای دشوار و در عین حال ضروری است که در حال تحقق است.

 2-  به لحاظ روش شناختی؛ همواره در بررسی پدیده های اجتماعی، از جمله جنگ ایران و عراق، به صورت بندی کلی از موضوعات و مسائل تمایل داشته ام و بازتولید معانی را، از طرق مستندسازی وقایع دنبال کرده ام. همچنین وقایع عملیاتهای نظامی و یا رخدادهای سیاسی را، تا کنون هیچگاه با جزئیات توصیف و تشریح نکرده ام. مهمتر از آن در تحلیل و مفهوم بندی مسائل جنگ ایران و عراق؛ روابط میان پدیده ها را، برای صورت بندی کلی، تا کنون با دقت و بصورت عمیق و اساسی تعریف و تعیین نکرده ام. کاستی های موجود در آنچه تا کنون در کتب، مقالات و در سایت نوشته ام، بنظرم مانع از ارائه نظرات، «منظومه وار و منسجم » شده است. کاستیهای یاد شده با انتشار یادداشت در سایت، بصورت تدریجی و تا اندازه ای در حال برطرف شدن است. در واقع انتشار یادداشت در سایت، فرصت مناسبی برای توضیح و تبیین رویکرد و روش جدید در بررسی موضوعات و مسائل جنگ، همچنین تأکید بر ضرورت استفاده از اسناد و استدلال، شده است.

در پایان؛

 در این یادداشت مایل بودم در حد بضاعت و تجربه، همچنین  تاملاتی که داشته ام، به این پرسش پاسخ بدهم که؛ برای مطالعه جنگ ایران و عراق و  گذار از شیوه تفکر کنونی، بمنظور پاسخگویی به نیازهای حال و آینده، چه باید کرد؟ امیدوارم پاسخ اولیه به پرسش روش شناختی و میزان صحت این ارزیابی، در آزمون نظرات مخاطبین محترم، به ویژه نسل جوان روشن شود. در پاسخ اجمالی و آنچه از این پس در سایت پیگیری خواهم کرد، براساس این باور خواهد بود که؛ باید با گذار از توصیف و تاریخنگاری واقعه محور، تمهیدات لازم برای «نظریه پردازی» در باره جنگ ایران و عراق را، از طریق نقد و بررسی و در پیوستگی با تهدیدات احتمالی بر علیه ایران و جنگهای جاری در منطقه، فراهم کرد.