محمد درودیان نویسنده و پژوهشگر جنگ

اشاره:  پیش از این، مسئله پیوستگی «جنگ و سیاست» و «جنگ و انقلاب»، در یادداشت های جداگانه ای در سایت مورد بررسی قرار گرفت.مسئله مورد توجه در این یادداشت، تاثیر آرمانگرائی انقلابی در نگرش به مسئله جنگ و متقابلا تاثیر واقعیات حاصل از جنگ بر انقلاب است.بنظر می رسد ادراک از واقعیات تاریخی - راهبردی جنگ ایران و عراق، تنها براساس نظریه پیوستگی جنگ و سیاست و یا پیوستگی جنگ و انقلاب، قابل تبیین نیست. بخشی از پیچیده‌گی‌های موجود در این زمینه، در یادداشت حاضر مورد اشاره قرار گرفته است...

طرح مسئله 

 جنگ در حالیکه از نظر «اهداف»، با سیاست پیوند وثیقی دارد، ولی از نظر «کارکرد»، تعامل عمیقی با ساختار سیاسی، جامعه و نیروهای نظامی دارد. در عین حال؛ جنگ در صحنه نظامی، با استراتژی عملیاتی و تاکتیک‌ها و درگیری ها نسبت دارد. پیوند سه گانه جنگ با سیاست، جامعه و قدرت نظامی، شاکله مفهومی و کلیت واحدی را تشکیل و زمینه طرح این پرسش را فراهم می کند؛ با توجه به وقوع جنگ پس از پیروزی انقلاب، همچنین گسترش و طولانی شدن آن، نتایج تعامل و تقابل آرمانگرایی برآمده از انقلاب با واقعیت های برآمده از جنگ، کدام است؟ پاسخ به پرسش یاد شده بر اساس مفروضات دوگانه صورت می گیرد؛

الف) وقوع جنگ پس از انقلاب، موجب تعامل آرمانگرایی در انقلاب با جنگ و در نتیجه شکل گیری «جنگ دفاعی» و ظهور «قدرت دفاعی- تهاجمی» ایران شد.

ب) گسترش جنگ و طولانی شدن آن، موجب ظهور واقعیات جدید و تقابل آن با آرمانگرایی و در نتیجه «شکاف میان اهداف با توانایی‌ها» و سرانجام تصمیم‌گیری برای پایان دادن به جنگ، از طریق «پذیرش قطعنامه 598» شد.

تجزیه و تحلیل

1- وقوع جنگ پس از گذشت 20 ماه از پیروزی انقلاب اسلامی، و در کشاکش درگیری‌های سیاسی- امنیتی برای استقرار نظام جدید، همچنین پس از تصرف سفارت امریکا، موجب تفسیر جنگ در چارچوب انقلاب و بسیج مردمی و در نتیجه شکل گیری «دفاع همه جانبه مردمی» در برابر حمله عراق شد. ضرورت دفاع از کشور، نظام و انقلاب، موجب «جایگزینی جنگ بجای انقلاب» شد و در نتیجه، چارچوب مفهومی جنگ دفاعی در برابر دشمن متجاوز شکل گرفت. با این توضیح، در صورت وقوع جنگ در شرایط متفاوت، نتیجه دیگری حاصل می شد.

2- شکل گیری قدرت دفاعی ایران و تبدیل آن به قدرت تهاجمی، موجب آزادسازی مناطق اشغالی شد. اگر در انقلاب، «قدرت سیاسی- اجتماعی» با حضور مردم در صحنه سیاسی، موجب سقوط رژیم شاه شد و در تداوم آن؛ سازماندهی مردم در ساختار دفاعی کشور، موجب شکل گیری جنگ دفاعی شد، بنابراین تحول اساسی در جنگ، حاصل توانایی ایران برای «تبدیل جنگ دفاعی به جنگ تهاجمی» بود که منجر به ظهور صورت جدیدی از قدرت نظامی، با مبانی و مولفه های جدید شد.

3- جایگزینی آرمان های انقلاب بجای اهداف سیاسی جنگ، با تاکید بر سقوط صدام، همچنین تبدیل قدرت مردمی و اجتماعی حاصل از انقلاب به ساختار و سازمان جدید نظامی، چارچوب مفهومی- روشی جنگ و انقلاب را بیش از گذشته در پیوند با هم قرار داد، به گونه ای که علاوه بر تامین ثبات سیاسی- امنیتی در کشور، به دلیل احتمال دستیابی ایران به پیروزی نظامی بر عراق و سقوط صدام، چشم اندازهای جدیدی مبنی بر گسترش انقلاب اسلامی را در منطقه، ترسیم کرد.

4- مهمترین نتیجه تعیین کننده و دستاوردهای راهبردی ایران پس از آزادسازی مناطق اشغالی، شکل گیری «باور به استفاده از قدرت نظامی، برای پیشبرد اهداف سیاسی انقلاب»، از طریق سقوط صدام بود. ملاحظه یاد شده، بمعنای جایگزینی «آرمان انقلاب بجای اهداف سیاسی جنگ» بود. از این طریق، در واقع منطق ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، در چارچوب مفهوم «بهم پیوستگی جنگ و انقلاب» شکل گرفت. 

5- گسترش جنگ و طولانی شدن آن، موجب ظهور واقعیات جدید سیاسی- اجتماعی، اقتصادی و نظامی شد که تداوم جنگ نه تنها با منابع موجود دشوار بود و همخوانی نداشت، بلکه دستاوردهای انقلاب را به مخاطره می انداخت، به همین دلیل اختلاف نظر درباره ادامه و یا پایان دادن به جنگ در ساختار سیاسی و در نیروهای نظامی، موجب تصمیم گیری برای پایان دادن به جنگ، با نگرانی نسبت به تهدید دستاوردهای انقلاب، از جمله حفظ نظام برآمده از انقلاب شد.

نتیجه گیری

1) حمله عراق و سپس ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، هر یک صورتی از تعامل و تقابل جنگ و انقلاب، در تعیین اهداف و نتایج حاصل از کنش‌های سیاسی- نظامی و امنیتی بود. با وقوع جنگ گرچه دستاوردهای انقلاب به مخاطره افتاد، ولی با آزادسازی مناطق اشغالی و خرمشهر، نظام برآمده از انقلاب تثبیت شد. همچنین در برابر حمله عراق، گرچه ساختار قدرت نظامی بر اثر پیروزی انقلاب آسیب دیده بود، اما جنگ دفاعی برپایه «قدرت مردمی و اجتماعی» برآمده از انقلاب، شکل گرفت و با فتح خرمشهر، چشم‌انداز ظهور قدرت نظامی ایران و برخورداری از نقش و موقعیت جدید منطقه ای ایران، آشکار شد.

2) جایگزینی جنگ بجای انقلاب، در مرحله دفاع در برابر حمله عراق، مانع از شکست نظامی و تسلیم سیاسی ایران در برابر عراق شد. با ادامه جنگ و آزادسازی مناطق اشغالی، استفاده از «قدرت نظامی» برای پیشبرد اهداف سیاسی، جایگزین «قدرت اجتماعی» شد. تحول مفهومی- روشی در روند جنگ، در حالیکه چشم‌اندازهای جدید قدرت سیاسی- نظامی ایران را در منطقه ترسیم کرد، ولی میزان توانایی کشور برای پشتیبانی از جنگ در خاک عراق، همچنین چگونگی تاثیر نتایج آن بر آرمانهای انقلاب، مورد ابهام و پرسش قرار گرفت، به همین دلیل تصمیم گیری برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، با تأمل و تأخیر انجام شد.

3) ظهور شرایط و واقعیات جدید در صحنه سیاسی- نظامی جنگ و کشور، بمنزله ظهور دوگانگی میان اهداف جنگ و انقلاب بود، به این معنا که از یکسو امکان ادامه جنگ با پیروزی نظامی بر عراق و سقوط صدام وجود نداشت، از سوی دیگر در صورت ادامه جنگ، دستاوردهای نظام و انقلاب در معرض خطر قرار می گرفت. شاید به همین دلیل، امام از «تعبیر جام زهر» برای پذیرش قطعنامه 598 استفاده کرد.