سخنان محسن رضایی درباره مسائل اساسی جنگ

اشاره:

  واقعه نظامی - راهبردی جنگ ایران و عراق یکی از بزرگترین و مهمترین تجربه سیاسی، تاریخی جامعه ایران پس از شهریور 1320 و اشغال ایران است. مواجهه جامعه ایران با مسئله جنگ، موجب شگل گیری واقعیات جدیدی در تاریخ سیاسی - اجتماعی کشور شده است که، هم اکنون با استفاده از نوشتار و گفتار در حال توصیف و تبیین است. سردار رضایی فرمانده وقت سپاه در زمان جنگ، با هدف تبیین تجربیات گذشته به برخی از پرسش‌های موجود پاسخ گفته است که، نظر به اهمیت آن در این بخش مورد نقد و بررسی قرار گرفته است ...

الف) سابقه

 در پایان اولین دوره انتقال تجارب فرماندهان مقدس، سردار محسن رضایی فرمانده کل سپاه در دوران دفاع مقدس، در دیماه سالجاری، در یادمان شلمچه حاضر شد و سخنانی را بیان و سپس به پرسش های حاضرین پاسخ داد. در این میان دو پرسش طرح شد که در واقع ناظر بر استراتژی ایران و روند تحولات و تصمیم گیری ها بود:

1- اگر ما توان اصلی جنگ را در غرب متمرکز می کردیم، هم عراق نمی توانست زیاد جلو برود و هم توان ما بیشتر بود. هم تانک های عراقی قدرت مانور کمتری داشتند. هم این که عراق را در جبهه میانی مشغول می کردیم و شیعیان جنوب عراق که عموما هم جهت و هم راستا با ما بودند را می توانستیم فعال کنیم. کردها از شمال، شیعیان از جنوب و خودمان از جبهه میانی، به دل عراق می زدیم و سرنوشت جنگ چه بسا متفاوت می شد.

2- بجای انجام عملیاتهایی که بعد از عملیات بیت المقدس در جنوب انجام گرفت، اگر ما می توانستیم بیشترین توان را در منطقه میانی قرار می دادیم و بغداد را تهدید می کردیم، آیا بیشتر نتیجه نمی گرفتیم؟ در این منطقه می توانستیم از امکانات ارتش هم استفاده کنیم

سردار محسن رضایی در پاسخ به این دو سوال چنین توضیح داد:

1) خلاصه این دو سوال این بود که چرا ما در غرب نجنگیدیم؟ هم بغداد هدف مهمی بود، هم فاصله ما تا بغداد نزدیک بود. حدود 120 تا 130 کیلومتر بیشتر فاصله نداشتیم. هم این که عقبه ما کوهستانی بود و گرمای جنوب هم مزاحمت نمی کرد. چرا نرفتیم در آن نقطه بجنگیم؟

2) در پاسخ به این سوال خاطره ای را نقل می کنم: بعد از عملیات مسلم بن عقیل که ما بر شهر مندلی و دشت بغداد مسلط شدیم، ارتفاعات سرکوب به سومار آزاد شد و ما توانستیم بر شهر مندلی عراق مسلط شویم، کل دشت در سمت عراق هم زیرپای ما قرار گرفت. من شهید حسن باقری و رشید را فرستادم، گفتم بروید بالای ارتفاعات  ببینید که این دشت بغداد آیا قابل پیشروی است یا نه؟ آقای رشید بعد از بازگشت تعریف کردند ( شهید باقری هم همین نظر را داشت ) و گفتند: ما رفتیم بالای ارتفاع، با دوربین نگاه کردیم، دشتی بسیار وسیع را جلوی خود دیدیم، دیاله، بعقوبه، سد بعقوبه پیدا بود. گفتم پس اینها که پیدا بود، دیگر همین جا عملیات کنیم. خدا رحمت کند آقای باقری را. گفت ، اگر برویم جلو در این دشت، گم می شویم چون آن دشت بیش از دو برابر سرزمین لبنان است. یعنی درست است که عرض آن 130-120 کیلومتر است، اما کل آن دشت، بزرگ است. اگر ما وارد آن دشت می شدیم، همین مقدار نیرویی هم که داشتیم، می رفت و آنجا زمینگیر می شد، بجایی هم نمی رسیدیم.

3) دلیل آن، این است که برد آفندی ما در آن زمان، در هر عملیات بیشتر از 15 کیلومتر نبود. ما 15 کیلومتر که می رفتیم، باید می ماندیم و خاکریز می زدیم. و دشمن هم می آمد جلوی ما در حقیقت آرایش می گرفت و از آن به بعد ما باید همه اش تک جبهه ای  می کردیم. تک جبهه ای یعنی عملیات رمضان، یعنی والفجر مقدماتی....به همین دلیل ما به این نتیجه رسیدیم که اگر هم در شمالغرب می جنگیم، در مناطق کوهستانی بجنگیم. تمام عملیاتهایی که در شمال انجام شده است، در مناطق کوهستانی است. شما والفجر2، والفجر3، والفجر4 ، والفجر10، همه این عملیاتها را که می بینید در کوهستان است. در کوهستانهای شمال. منتها این کوهستانها دیگر فاصله اش با بغداد زیاد است. پس علت این که ما وارد دشت بغداد نشدیم و به سمت بغداد حرکت نکردیم، این بود که این توانایی را در حقیقت ما نداشتیم و اگر می رفتیم، در آنجا می ماندیم. اگر دشمن بعدا می آمد عملیاتی را در خوزستان انجام می داد، حتی نمی توانستیم آن نیروها را برداریم و ببریم جای دیگر دفاع کنیم."

ب) نقد و بررسی

1- پاسخ سردار رضایی اشاره به دو نکته اساسی است که ناظر بر شرایط و میزان توانایی ایران برای دستیابی به پیروزی نظامی بر عراق است:

الف) سردار رضایی درباره توان تهاجمی ایران می گوید: «برد آفندی ما در آن زمان، در هر عملیات بیشتر از 15 کیلومتر نبود. ما 15 کیلومتر که می رفتیم، باید می ماندیم و خاکریز می زدیم.»

ب ) سردار رضایی درباره انتخاب نکردن هدف بغداد و عدم پیشروی به سمت این هدف می گوید: «علت این که ما وارد دشت بغداد نشدیم و به سمت بغداد حرکت نکردیم، این بود که این توانایی را در حقیقت ما نداشتیم و اگر می رفتیم، در آنجا می ماندیم.»

2- اگرچه سردار رضایی پاسخ واقعی به پرسش‌های اساسی پرسش کنندگان داده است، به این معنا که ماهیت و مشخصه قدرت دفاعی و تهاجمی ایران، برای پیشروی در عمق خاک عراق مناسب نبود. در عین حال پاسخ ایشان ناظر بر آشکار شدن مسائل اساسی جنگ و طرح پرسش های جدید است. به این معنا که؛ اگر توان نظامی ایران برای پیشروی تنها 15 کیلومتر بوده است و پس از آن نیروها باید برای استقرار، در پشت خاکریز قرار بگیرند و از طرفی توانایی نظامی برای پیش‌روی به سمت بغداد وجود نداشته است، ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر به مدت شش سال،با چه هدفی انجام شد، در حالیکه قدرت نظامی برای دستیابی به پیروزی نظامی بر عراق و تصرف اهداف استراتژیک وجود نداشته است؟

3- با وجود اهمیت آنچه از سوی محققین و فرماندهان و مسئولین جنگ انجام می شود، به ویژه تلاشهای درخور توجه سردار رضائی، بنظر می رسد توصیف و تحلیل رخدادهای سیاسی -نظامی، همچنین توجیه و تبلیغ در باره تصمیمات و اقدامات انجام شده، به تنهائی برای تبیین تجربه جنگ با عراق کافی نیست. پیش شرط و لازمه تبیین تجربه، نقد و بررسی برای پاسخگوئی به نیازهای حال و آینده است. هم اکنون کدامیک از گفتار و نوشتارهای موجود در باره درسها و تجربیات جنگ با عراق، با نیازهای کنونی ایران در برابر «تهدیدات نظامی و خطر جنگ»، پشتیبانی از نظریه «ایران قدرت منطقه ای»، همچنین چگونگی «حضور راهبردی و تاکتیکی ایران در سوریه و عراق» دارد؟