محمدصادق درویشی

اشاره:

  تغییر نسل ها در فرایند تحولات جمعیتی،با وجودآانکه اجتناب‌ناپذیر است، در عین حال حفظ و تداوم حافظه تاریخی، در موضوعات اساسی، نیاز به توجه دارد. ملاحظه یاد شده، با گذشت نزدیک به دو دهه از پایان جنگ و برآمدن نسل جدید در جامعه ایران،پیش از این موجب نگارش یادداشتی در همین زمینه شد. جناب آقای صادق درویشی بعنوان یکی از نمایندگان نسل جدید، در یادداشت خود به موضوعاتی اشاره کرده است که قابل توجه است و در ادامه خواهد آمد ...

این قصه دانای کل ندارد

با گذشت 27 سال از پایان جنگ ایران و عراق، روایت‌ این جنگ، عنوان و صفت "تاریخی" را با خود حمل می‌کند. فارغ از آنکه بپذیریم مساله جنگ ایران و عراق، امری مرتبط با "گذشته" است یا خیر؛ بهتر است به تبعاتی که "تاریخی" بودن روایتگری جنگ می‌تواند به آن دست یابد، اشاره داشته باشیم. در یک صورت‌بندی کلی، روایت جنگ هشت ساله، تنها در موضع امنِ تاریخی بودن است که می‌تواند علمی، بی‌طرف و عقلانی انجام شود. به بیانِ دیگر، آگاهانه یا ناآگاهانه، با تاریخی‌سازی روایت جنگ ایران و عراق، به دنبال کشف و استقرار در موضعی برای روایتگری جنگ بر می‌آییم که از حساسیت‌های سیاسی و فکری موجود قدری فاصله گرفته و مصون باشیم. با این حال، تاریخی بودن روایت جنگ ایران و عراق، به دلیل حساسیت‌های ذکر شده، اگر چشم بر کارکردهای امروزین آن ببندد، تبدیل به چیزی ضد خود می‌شود، یا اینکه روایت جنگ ایران و عراق را (تاریخی یا غیرتاریخی) از محتوا خالی می‌کند.

یکی از مهمترین مسائلی که کارکردهای اجتماعی این روایت تاریخی را فربه می‌کند، بحث ارتباط این روایت با ابعاد مختلف زیست اجتماعی جوانانی است که نسل پس از جنگ تلقی می‌شوند. موضوع بسیار پراهمیتی که پیش‌تر، مورد توجه محقق و نویسنده خوشفکر و پرکار جنگ؛ آقای درودیان نیز قرار گرفته است. با این حال در مطالعات جنگ ایران و عراق، موضوع نسبت‌شناسی روایت جنگ و نسلِ پس از جنگ مورد توجه نظری جدی قرار نگرفته است. در این حوزه، نکات و ظرافت‌های بسیار زیادی وجود دارد که با توجه به آنها می‌توان به انتظار میوه دادن نهال نوپای روایت جنگ ایران و عراق نشست. اولین گام از محلی که راقم این سطور ایستاده، یعنی نسل پس از جنگ، نقد موضع راویان جنگ در معنای عام است. به اختصار مطلبی را بیان می‌کنم و امیدوارم که ذهن صاحبان اندیشه را به حساسیت و اهمیت حوزه جنگ و نسل سوم جلب کنم:

به دلیل علاقه و ذهن پرسشگری که در ارتباط با ابعاد مختلف جنگ داشته‌ام، از سال‌های تحصیل در دبیرستان و بعدها دانشگاه، چشم و گوشی آماده برای خواندن و شنیدن در این حوزه داشته و دارم. خوشبختانه به دلیل سابقه راوی‌گری پدر، زمینه برای ارتباط مداوم و موثر با راویان و نویسندگان تاریخ جنگ مهیا بوده است و بسیار از این قبیله اهل قلم آموخته‌ام.

در این‌ سال‌ها که در حوزه تاریخ جنگ کار روزنامه‌نگاری و رسانه‌ای کرده‌ام، یک آسیب و نقطه ضعف عمیق در شکل‌گیری روایت سازنده نسل جنگ برای نسل پس از جنگ مشاهده‌ کرده‌ام که در کنار تمام آنچه آموخته‌ام و خواهم آموخت، بیان آن ضروری است. نقطه ضعف مذکور، فقدان درک بین‌الاذهانی میان دو نسل برای شکل‌گیری و انسجام یک روایت پویا و سازنده از جنگ ایران و عراق است و این نقیصه بی‌شک به نسل حاضر در جنگ باز می‌گردد. در واقع، راویان جنگ در معنای عام که شامل فرماندهان، راویان تخصصی تاریخ‌نگار و دیگر افراد حاضر در صحنه نبرد می‌شوند؛ علاقه و تمایلی برای مشارکت دادن نسلی که در جنگ غایب بوده، برای خلق روایت این جنگ ندارند.

دخیل نکردن نسل پس از جنگ، به درک ناقص موجود از مساله روایت باز می‌گردد: آیا روایت یعنی بیان حوادث؟ اگر روایت را صرفاً پشت هم قرار دادن ریز اتفاقات جنگ ولو با جزئیات دقیق تلقی کنیم، آیا انتظار جریان‌سازی، اندیشه‌ورزی و هویت‌یابی نسل‌های پس از جنگ، بار زیادی روی دوش روایت با این معنای محدود نیست؟ اگر در جستجوی کارکرد اجتماعی روایت جنگ هستیم و اگر می‌خواهیم تجارب جنگ به نسل بعد انتقل یابد و رفته‌رفته در تار و پود هویتی و ملی ما نقش ببندد، باید از ظرفیت‌های عظیم نسلی که بلاواسطه افراد حاضر در جنگ را درک کرده، غافل نباشیم.

در واقع ارتباط این دو نسل(نسل جنگ و نسل سوم)، یک ارتباط تاریخی است، اگر ما حیاتی طولانی برای روایت جنگ ایران و عراق متصور باشیم، تنها نقطه وصل که راویان حاضر در جنگ با نسل بعدی بلاواسطه ارتباط بگیرند، همین امروز است. اما آنچه در عمل مشاهده می‌کنیم، بسیار دور از درک این موقعیت و فرصت است.

آنچه امروز می‌بینیم، دبیران تاریخی هستند که پای تخته ایستاده و بدون وقفه آنچه را دیده‌اند با چاشنی درکی که امروز پیدا کرده‌اند ایراد می‌کنند و توقع دارند نسل جدید که روی نیمکت نشسته، بدون آنکه داخل بازی روایت جنگ ایران و عراق باشد، فهمی موثر از آن به دست آورد و به نسل‌های بعد هم انتقال دهد. به نظر می‌رسد، راویان و شاهدان جنگ، چه فرمانده باشند و چه نویسنده و چه رزمنده‌ای ساده، اگر در پی روایتی موثر و جریان‌ساز از جنگ هستند، که بتواند پلی از گذشته به آینده باشند، باید از موضعِ دانای کل خارج شده و دست یاری به سوی نسل جدید دراز کنند.

آیا نسل پس از جنگ، ظرفیت مشارکت نظری و عملی برای شکل‌گیری روایت سازنده از جنگ را دارند یا خیر؟ پاسخ این پرسش؛ اولاً به هنر راویان جنگ در فعلیت‌بخشی به توان بالقوه‌ی این نسل باز می‌گردد و ثانیاً نیاز به یک آسیب‌شناسی درون‌نسلی از جوانان امروز دارد؛ ان شاء الله در مجالی دیگر به موضوع اخیر خواهم پرداخت.