اشاره:   یادداشت حاضر درباره تأثیر جنگ بر تغییرات جامعه ایران،با این هدف نوشته شدتا روشن شود؛ آیا کارکرد جنگ در جامعه ایران بمثابه یک عامل تغییر نقش گذرا داشته یا همانند الگوی تغییرات، از تأثیرات پایدار برخوردار شده است؟ پاسخ به این پرسش، تابع نگرش به جنگ و تعریف آن است. اگر جنگ بمعنای یک واقعه نظامی تعریف شود، جنگ عامل تغییرات است، زیرا بعنوان یک عنصر بیرونی بر جامعه ایران تأثیر گذاشته است. اما اگر جنگ یک مسئله سیاسی- اجتماعی تعریف شود؛ کارکرد آن بمثابه الگوی تغییرات، پایدار و عمیق خواهد بود. در این صورت بررسی و مقایسه تأثیر الگوی جنگ با سایر الگوهای موجود در تاریخ معاصر ایران، موضوعیت پیدا می کند. بنظر می رسد نگرش واقعه محوری به جنگ و رویکرد تبلیغاتی و فرهنگی، مانع از توجه به این موضوعات شده است ...

                                            *************

   سازوکارها و چگونگی تأثیر جنگ در ایجاد تغییرات، بعبارت دیگر «عاملیت» و «الگوسازی» از جنگ را براساس دو مفهوم «ماهیت جنگ و دفاع» بعنوان چارچوب مفهومی کنش و واکنش‌ها در جنگ، می توان مورد تأکید قرار داد.

   تلاقی حاصل از رویارویی ایران و عراق در جنگ، موجب شکل گیری تغییرات گسترده فرهنگی- اجتماعی شد. فرضاً مشارکت نیروهای داوطلب مردمی با روحیه شهادت طلبی در جنگ، ساختار و روش جنگ با دشمن را تحت تأثیر قرار داد. چنانچه موجب شکل گیری ساختارها و روشهای جدید نظامی، در پیوند با ساختارهای فرهنگی و اجتماعی شد. هم اکنون نیز بخش وسیعی از تجربیات دوران جنگ، بمثابه الگوی فرهنگی- اجتماعی برای سامان دهی جامعه، مورد توجه قرار می گیرد. در هر صورت برای توضیح بخشی از تغییرات در چارچوب «فرهنگی» و «مفهومی» می توان بر موارد زیر تأکید کرد:

1) شکل گیری مفهوم دفاع در برابر تجاوز با وقوع جنگ و توسعه و تعمیق مفهوم یاد شده در طول جنگ، درباره دشمن و ابعاد آن در حمایت از عراق.

2) نهادینه شدن مفهوم «رزمنده» با اجتناب از بکارگیری کلمه «مجاهد» یا «مبارز»، به خاطر مصادره مفاهیم یاد شده از سوی گروههای سیاسی از جمله سازمان مجاهدین خلق.

3) تعمیق و گسترش مفهوم «ایثار و شهادت» از دوره مبارزه با رژیم شاه به دوره جنگ، و دشواری های آن در صحنه نبرد.

4) تغییر تعریف و مفهوم «قدرت» در چارچوب مبارزه مسلحانه در زمان انقلاب، به قدرت نظامی و برخورداری از تجهیزات در زمان جنگ، همچنین تداوم آن در الگوهای منطقه ای در لبنان، سوریه و عراق.

5) تغییر مفهوم «بسیج» از بازدارندگی در برابر تهدید نظامی آمریکا به سازماندهی مردمی و شهادت طلب، برای جنگ با عراق.

  علاوه بر آنچه پیش از این گفته شد، چالش های تصمیم گیری برای دفاع، تخصیص منابع و امکانات برای جنگ یا ادامه و پایان دادن به جنگ، همچنین مقابله با بی ثباتی سیاسی در شرایط جنگ و جلوگیری از پیوستگی و امتداد جریانات سیاسی در داخل، برای همسویی با دشمن، موجب شد در ساختار سیاسی و امنیتی، تغییرات گسترده‌ای صورت پذیرد. محدودیت برای فعالیتهای سیاسی گروهها در زمان جنگ و متقابلاً نحوه مشارکت گروهها در فرآیند جنگ،  و روش پیگیری اهداف سیاسی، وضعیت کشور را از سیاسی، به امنیتی تغییر داد. در حالیکه دامنه تغییرات بسیار گسترده و عمیق است، و باید مورد بازبینی و پژوهش قرار بگیرد. در ادامه به بخشی از تغییرات ساختاری بر اثر جنگ ایران و عراق، اشاره می شود:

1) تغییر نقش و جایگاه سپاه از یک نیروی انتظامی، به نیروی نظامی با اهداف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و امنیتی، برای حفظ نظام و انقلاب.

2) تغییر قدرت دفاعی در برابر تجاوز دشمن، به قدرت تهاجمی برای پیشروی در خاک عراق و تداوم کنونی آن در منطقه.

3) تغییر در روش پیشبرد اهداف انقلاب از طریق حمایت از نهضت ها، به استفاده از نفوذ و ابزار نظامی- امنیتی برای تحقق اهداف و منافع.

4) تغییر وضعیت جریانات سیاسی، از نیروهای مشارکت کننده در انقلاب، به اپوزیسیون بیرون از نظام .

5) ایجاد ساختار و سازمانهای مدیریتی، برای پیگیری نیازمندیها و تأمین سایر پشتیبانی های لازم در جنگ.

6) جهت گیری تقابلی در سیاست خارجی ایران، بر پایه تجربه جنگ و مقابله با تهدیدات .

7) تداوم سیاست اقتصاد دولتی و متمرکز در چارچوب نیازهای دوره جنگ، و خوداری از خصوصی سازی و پذیرش مشارکت سرمایه گذاران خارجی.

   با فرض اینکه «عاملیّت» و «الگوسازی» از جنگ ایران و عراق، در تغییرات سیاسی- امنیتی و فرهنگی- اجتماعی ایران نقش اساسی داشته و خواهد داشت، این پرسش وجود دارد که؛ الگو و روش تغییرات حاصل از جنگ ایران و عراق، چه نسبتی با الگوی پیشین تغییر در تاریخ معاصر ایران داشته است؟ برای پاسخ به این سوال، در بررسی مقایسه ای می توان از دو شاخص، شامل «طول دوره زمانی تأثیرگذاری برای تغییر» همچنین  «نتایج و دستاوردهای تغییر» استفاده کرد.

الف) بررسی و مقایسه تاثیر زمان در تأثیرگذاری برای تغییر:

1- کودتای رضاخان تا اشغال ایران در شهریور 1320 – 1299، به مدت 21 سال

2- کودتای محمدرضا شاه در مرداد1332- 1357، به مدت 25 سال

3- نهضت اسلامی تا پیروزی انقلاب در 22 بهمن 1357 – 1342، به مدت 15 سال

4- تغییر سیاسی با توافق  و مشارکت مردم در انتخابات از خرداد 1368 – 1393، به مدت 26 سال

   جنگ به لحاظ طول زمان، از شهریور 59، تا مرداد 67 به مدت 8 سال ادامه داشت، ولی تأثیرات آن تاکنون و به مدت 34 سال است که ادامه دارد. بنابر این از نظر دوره زمانی، بنظر می رسد تاثیر گذاری عامل جنگ و پیامدهای آن طولانی تر است.

ب) مقایسه نتایج و دستاوردها :

1) سنت سیاسی تشکیل حکومت در ایران، متکی به قدرت خارجی از طریق کودتا، از زمان رضاخان شکل گرفت و با محمدرضا شاه تکرار شد، اما پس از پیروزی انقلاب استفاده از ابزار کودتا با شکست همراه شد. تأثیر فرهنگی حاصل از کشف حجاب، مهمترین سنت پایدار از دوره رضاخان است که در دوره پهلوی دوم ادامه یافت، و حتی پیروزی انقلاب و مقابله با بی حجابی، تاثیر چندانی برای غلبه بر مسئله حجاب ،نداشته است.

2) کلیه دستاوردهای سیاسی- نظامی و امنیتی دوره محمدرضا شاه با پیروزی انقلاب اسلامی فروپاشید،گرچه برخی از ساختارهای نظامی همچنان پابرجاست. البته تأثیرات فرهنگی دوره محمد رضا، در امتداد دوره رضاخان باقی مانده است.

3) مولفه های سه گانه «مردم- رهبری- مکتب» که از دوران مبارزه با شاه شکل گرفته بود، همچنان شالوده‌های قدرت را در جمهوری اسلامی شکل داده و تداوم بخشیده است. جنگ مولفه های یاد شده را تعمیق، گسترش و نهادینه کرد.

4) روند توافق سیاسی برای انتخابات، از تشکیل دولت اصلاحات تاکنون، بر شکل گیری بخشی از فرهنگ سیاسی- اجتماعی تأثیر داشته، اما میراث آن با تغییر دولت، پایدار نبوده است. در عین حال استفاده از ابزار مشارکت سیاسی برای تغییر ساختار سیاسی، همچنین شکل گیری فعالیت های اجتماعی، از دستاوردهای برجسته آن می باشد.

   با این توضیح، جایگزینی جنگ بجای انقلاب سبب شده است، تعامل بسیار پیچیده و عمیقی میان جنگ و انقلاب برقرار شود. بنابراین بسیاری از دستاوردهای جنگ در پیوستگی با انقلاب و در تداوم جنگ و انقلاب ادامه دارد که، با هیچ یک از مولفه های موثر در الگوی تغییر در ایران، برای ایجاد تغییرات اساسی و پایدار، قابل مقایسه نیست.

نتیجه گیری:

  در حالیکه الگوی تغییر در تاریخ معاصر ایران نشان می دهد، تغییر در ساختار سیاسی اولین و مهمترین واقعه و پیش شرط هرگونه تغییر دیگری است، اما بررسیها بیانگر این موضوع است که، تغییرات فرهنگی  بر اثر رخدادهای سیاسی و نظامی،  در مقایسه با سایر تغییرات، تاثیر پایدارتری دارد. همچنین تأثیر جنگ، در پیوستگی با انقلاب، بر شکل گیری الگوی فرهنگی- رفتاری در ایران و حتی خارج از مرزهای کشور، همچنین تربیت نسل جدید در ایران و خارج از کشور، در مقایسه با سایر حوادث، عمیق و پایدارتر بوده است.

پایان