اشاره

جامعه ایران با پیش فرض های خاص و اولیه درگیر تجربه جنگ با عراق شد، تغییراتی که بصورت تدریجی در صحنه جنگ صورت گرفت نظام معرفتی جامعه ایران را از مسئله جنگ دستخوش تغییر کرده است، گرچه برای این موضوع دلایل زیادی وجود دارد، ولی پرسش های موجود درباره مسائل اساسی جنگ یکی از مهمترین نشانه های تغییر است، گرچه این مسئله کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. مباحثی که پیش از این درباره تاریخ نگاری و  نقد و بررسی معرفت شناسی جنگ ایران و عراق در سایت منتشر شده است، با هدف تغییر در فرضیات معرفت شناسی از جنگ انجام شده است

**********                                             

 شناخت باورها و پیش فرض های نظری در مواجهه با تجربه جنگ ایران و عراق، از این جهت اهمیت دارد که چگونه شکل گیری ادراک از مسئله جنگ و نظام هنجاری و باورهای فکری، همچنین کنشهای رفتاری جامعه ایران را نمایان می کند. مشخصه های جنگ نسبتاً طولانی با عراق به مدت 8 سال، گسترش ابعاد جنگ از صحنه نظامی به درون شهرها و علیه ساختار و تأسیسات اقتصادی، مشارکت مردم در صحنه جنگ و پشتیبانی های مادی- معنوی و بسیاری از ملاحظات دیگر، ناظر بر پیوستگی عمیق میان تحولات اجتماعی با تحولات سیاسی- نظامی در جنگ، همچنین تاثیر گذاری آن بر شکل گیری و تغییر «پیش فرضهای نظری» در باره «مسئله جنگ» است ...

مواجهه جامعه ایران با وقوع و ادامه جنگ پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همچنان پایان جنگ، بمعنای آزمون فهم از مسئله جنگ و چگونگی تغییر آن است. نظام معرفتی جامعه ایران در مراحل مختلف شامل قبل، حین و پس از جنگ، به دلیل مواجهه با واقعیات و تحولاتی که در صحنه جنگ صورت گرفته است، دستخوش چرخش و تغییر شده است. با فرض اینکه هرگونه  مواجهه فردی- اجتماعی با مسائل سیاسی، اجتماعی و تاریخی، بر اساس فرضیات و مجموعه ای از باورهای نظری صورت می گیرد، این پرسش وجود دارد که؛ فرضیات معرفت شناسی جامعه ایران از مسئله جنگ بر چه اساسی شکل گرفته و چگونه دستخوش تغییر شده است؟ بررسی پرسش یاد شده علاوه بر اینکه ارزش تاریخی- فرهنگی دارد، و موجب شناخت خرد دفاعی جامعه ایران خواهد شد که در بزنگاههای تاریخی، آثار خود را نمایان می کند، همچنین نشان خواهد داد که چگونه نظام معرفتی جامعه بر واقعیات جنگ تاثیر گذاشته، و برعکس نظام معرفت شناسی جامعه ایران، چگونه تحت تاثیر واقعیات جنگ، دستخوش چرخشهای مفهومی- روشی  شده است. کنش جامعه ایران نسبت به مسئله جنگ، به سه دوره کلی شامل: قبل از جنگ، در جنگ و پس از جنگ قابل تقسیم است.

قبل از جنگ؛

 پیروزی انقلاب اسلامی و اعتماد بنفس حاصل از آن در جامعه ایران، نگرش به تهدیدات را شکل داد و اقدامات عراق در چارچوب انقلاب و مبارزه با آمریکا مورد تفسیر و باز بینی قرار گرفت. در این مرحله، کنش گفتاری- رفتاری ایران تحت تأثیر رهیافت سیاسی- حقوقی و تا اندازه ای نظامی قرار داشت که، با اقدامات سیاسی- نظامی و امنیتی همراه شد. در این مرحله مفاهیم اساسی مانند مسئله غافلگیری، بازدارندگی و دفاع، با وجود 20 ماه درگیریهای مرزی، کمتر مورد بحث قرار می گرفت. این مسئله بدلیل پیش فرض های موجود از مسئله جنگ و محاسباتی که نسبت به قدرت ایران و عراق، همچنین احتمال وقوع جنگ، وجود داشت، کمتر مورد بحث و توجه بود و در عمل موجب غافللگیری ایران در برابر مسئله وقوع جنگ شد. با حمله عراق به ایران، گرچه مسئله غافلگیری و علت آن مورد بحث قرار گرفت، اما این موضوع بدلیل تغییر در شرایط و ضرورت دفاع در برابر متجاوز، در حاشیه قرار گرفت و بیشتر در چارچوب مناقشات سیاسی و نه راهبردی مورد اشاره قرار گرفت. پس از پایان جنگ نیز گرچه به این موضوع توجه شده است، اما بدلیل استفاده از رهیافت تاریخی برای شناخت و تبیین تحولات جنگ، تا کنون هیچگونه دستاورد نظری، برای پیش بینی موارد مشابه در آینده، نداشته است.

در جنگ؛

آغاز جنگ با حملات سراسری و گسترده هوائی- زمینی عراق و پیشروی تدریجی در مرزهای غربی کشور همراه بود، چنانکه تنها در عرض هفت روز 15 هزار کیلومتر از خاک ایران اشغال شد. چهره واقعی جنگ برای جامعه ایران، در مقایسه با گذشته که درگیریهای محدود در مرزها جریان داشت، آشکار شد. به این معنا که جنگ در عمل خودش را بر زندگی و روح و ذهن جامعه ایران تحمیل کرد. تداوم جنگ به مدت 8 سال بهمراه حملات هوایی عراق به مناطق غیرنظامی و زیرساخت های صنعتی-اقتصادی،  کلیه ابعاد زندگی فردی- اجتماعی جامعه ایران را به صورت تدریجی، در سایه محدودیت ها و ضرورت های ناشی از جنگ قرار داد. در این مرحله شناخت جنگ و مسائل آن از سوی جامعه ایران، بیشتر از طریق مواجهه با واقعیاتها و از طریق رهیافت سیاسی- نظامی و معنوی مورد شناسائی قرار گرفت. رهیافت یاد شده با تاکید بر مشروعیت دفاع در برابر متجاوز و برخورداری از انگیزه های اعتقادی، تحمل ادامه جنگ فرسایشی و طولانی را برای جامعه ایران امکان پذیر کرد.

  در این مرحله به دلیل بی توجهی به ضرورت بازتولید قدرت نظامی برای دفاع در برابر متجاوز، بخش مهمی از سر زمین ایران به مدت 20 ماه اشغال شد. گرچه الگوی قدرت نظامی و روش بکارگیری آن، در طول 8 سال جنگ در ابعاد مختلف مورد بحث و مناقشه بوده است، اما در این زمینه نامه فرمانده وقت سپاه سردار رضائی، درباره ضرورت تامین امکانات مورد نیاز برای کسب پیروزی بر عراق، مهمترین سند تاریخی درباره ضرورت برخورداری از قدرت نظامی، بمنظور تأمین اهداف سیاسی در جنگ است که تا کنون طرح شده است. این موضوع گرچه پس از جنگ، بمنظور تقویت قدرت دفاعی کشور، مورد توجه قرار گرفته است، ولی همچنان در چارچوب مناقشه میان سیاسیون و نظامی ها، درباره میزان پشتیبانی از جنگ مورد بحث قرار می گیرد. حال آنکه به لحاظ نظری، باید در چارچوب رابطه میان قدرت نظامی با تأمین اهداف سیاسی، مورد بررسی قرار بگیرد، به این معنا که کدام اهداف را بر اساس چه نوع از قدرت نظامی می توان تأمین کرد؟ در صورت پاسخ به پرسش یاد شده، می توان علاوه بر تبیین برخی مسائل اساسی جنگ ایران و عراق، از جمله نحوه پایان جنگ، دکترین نظامی ایران را برای تعیین اهداف و چگونگی بکار گیری قدرت نظامی، تعیین کرد. حال آنکه مناقشات موجود در عمل مانع از توجه به مباحث مورد نظر شده است.

پس از جنگ؛

با وجود ابهام و پرسش هایی که هم اکنون درباره علت طولانی شدن جنگ و نحوه پایان آن در جامعه ایجاد شده است، همچنین تهدید ایران از سوی امریکا و اسرائیل به حمله نظامی، بیشتر برای شناخت مسائل جنگ و استفاده از تجربیات آن، از رهیافت تاریخی- فرهنگی، در چارچوب «مفهوم دفاع مقدس» استفاده می شود. انتخاب رهیافت یاد شده، واقعیات جنگ را در درون مفاهیم زمان و مکان تاریخی، همچنین مولفه های فرهنگی- معنوی محدود، و مانع از نقد و بررسی اهداف و نتایج جنگ، در سطح راهبردی شده است. بنا براین در بررسیهای تاریخی از تجربیات جنگ ایران و عراق، سطحی از دوگانگی میان واقعیات تاریخی جنگ، با نیازهای راهبردی قابل مشاهده است.

نتیجه گیری:

1- وقوع جنگ و تغییرات آن در مراحل مختلف، پیش فرض های معرفت شناختی جامعه ایران بویژه ارتش و سپاه را از مسئله جنگ در عمل تغییر داده، ولی در روش بررسی و در سطح نظری، تحول قابل ملاحظه ای فابل مشاهده نیست.

2- هر چند در جامعه ایران مفهوم  «ضرورت دفاع در برابر دشمن با امید به پیروزی»، مورد اجماع قرار گرفته است، ولی باور و پذیرش این آموزه تجربی و تاریخی، با وجود اهمیت زیادی که دارد، ولی نمی تواند درس های برامده از جنگ را به صورت کامل نماینده گی کند.

3- روش و رویکردهای کنونی به تجربه جنگ، پاسخگو نیازهای کنونی و آینده کشور در برابر تهدیدات نظامی نیست. بهمین دلیل نظام معرفت شناسی جنگ ایران و عراق که در متون تاریخ نگاری جنگ و در خاطرات رزمندگان بازتاب یافته، نیاز به نقد و بررسی اساسی دارد.