مناقشات سیاسی درباره موضوعات و مسایل تاریخی، در حالیکه یکی از مهمترین پیامدهای حوادث بزرگ تاریخی است، در عین حال موجب تداوم مسایل تاریخی نیز خواهد شد. چنانکه امروز بسیاری از موضوعات تاریخ معاصر ایران، بیشتر از مسیر مناقشات سیاسی بر جامعه ایران تاثیر گذار و ماندگار شده است. پذیرش این فرض که؛ مناقشات سیاسی بعنوان بخشی از تاریخ، موجب تداوم و تعمیق مسائل تاریخی و تاثیر گذاری آن می شود، ناظر بر وجود دوگانگی و دشواری‌های شناخت مسائل تاریخی است. ضمن اینکه روش مواجهه با وقایع و مسائل تاریخی، از طریق صورت بندی مناقشه آمیز، می تواند موجب گسست مفهومی و معرفتی شود. در واقع مناقشات سیاسی در باره وقایع و مسائل تاریخی کارکرد دوگانه دارد؛ به این معنا که در عین تداوم و تاثیر تاریخی، موجب گسست مفهومی و معرفتی می شود. فرایند حاصل از کارکرد دوگانه مناقشات، شناخت از وقایع و مسائل تاریخی را تحت تاثیر قرار داده و تا اندازه ای مخدوش می کند. به این اعتبار و در صورت صحت برداشت یاد شده، موضوعات و مسائل در تاریخ معاصر ایران، با وجود بحث و گفتگو و انتشار آثار مختلف، بیش از آنکه پیوسته و در امتداد هم قرار داشته باشد، از هم گسیخته و در برابر هم قرار دارد.

  نقد و بررسی مناقشات با تاکید بر ضرورت «تعیین محل نزاع»، با این هدف انجام می شود که، با گذار از صورت بندی‌های مناقشه آمیز و رایج پیرامون جنگ ایران و عراق، با فهم عمیق تر از مسائل اساسی جنگ، از تحریف و از هم گسیختگی مفهومی و معرفتی جلوگیری شود. زیرا فرض بر این است که، میان صورت بندی مناقشات تاریخی با مسائل اساسی که در این بررسی بعنوان محل نزاع تعریف شده است، تفاوت های اساسی وجود دارد و تداوم آن نظام معرفتی، موضوعات و مسائل جنگ ایران و عراق را دگرگون خواهد کرد. با این توضیح، پرسش این است که؛ محل نزاع تاریخی درباره موضوعات و مسائل جنگ ایران و عراق که در چارچوب مفاهیم مناقشه آمیز صورت بندی می شود، کجاست؟ مناقشات تاریخی درباره جنگ ایران و عراق، با وجود تنوع و گسترده‌گی فزاینده، حداقل در چارچوب سه گفتمان متفاوت قابل مشاهده است که، در ادامه به آنها اشاره خواهد شد: ...

1- مناقشه سیاسی‌ها و نظامی‌ها

   صورت بندی مناقشه سیاسی ها و نظامی ها، در چارچوب مجادله میان آقای هاشمی بعنوان فرمانده عالی جنگ و آقای رضایی بعنوان فرمانده پیشین سپاه، از دهه 80 بصورت تدریجی شکل جدی‌تری به خود گرفت و پس از یک دوره اوج گیری، هم اکنون به صورت موقت فروکش کرده است. در این مناقشه تاریخی، «علت طولانی شدن جنگ و نحوه پایان آن» در کانون مجادله قرار گرفته است. آقای هاشمی ناتوانی نظامی برای دستیابی به پیروزی در صحنه نبرد را مورد تأکید قرار می دهد، در حالیکه آقای رضایی، ضعف در پشتیبانی و ناتوانی دولت در حمایت از جنگ را مسئله اصلی می داند. ادبیات این مناقشه تاریخی، متکی بر خاطرات، یادداشت ها، مصاحبه ها، سخنرانی ها و تاریخ شفاهی، تولید و در حال نهادینه شدن است.

 به نظر می رسد برخلاف صورت بندی فعلی از مناقشات، بهمراه عدم پذیرش مسئولیت آنچه که در صحنه سیاسی و نظامی جنگ واقع شده است،در واقع محل نزاع؛ نوعی «اختلاف نظر راهبردی در باره اداره کشور و جنگ، در چارچوب اندیشه امام و اهداف انقلاب» است. در این مناقشه، نظامی ها با تأکید بر ضرورت بسیج تمامی منابع کشور برای جنگ، با هدف سقوط صدام، شرایط سیاسی- اجتماعی و الزامات برآمده از انقلاب و ضرورت پاسخگویی به آن، همچنین محدودیت های ابزار نظامی را برای پیشبرد اهداف سیاسی، نادیده می گیرند، در حالیکه سیاسی ها، الزامات بکار گیری قدرت نظامی در جنگ و ضرورتهای پشتیبانی از آن را، برای دستیابی به پیروزی های بزرگ و سرنوشت ساز، مورد توجه قرار نمی دهند. تداوم مناقشه یاد شده و در آمیخته شدن آن با ملاحظات سیاسی، موجب شکل گیری ابهام، همچنین پافشاری بر بیان ناگفته های جنگ شده است.

   صورت بندی مناقشه آمیز از مسائل اساسی و راهبردی جنگ، نه تنها راه را بر فهم مسئله اصلی و یا همان محل نزاع بسته است، بلکه با ادامه مناقشات، امکان نقد و بررسی مسائل اساسی جنگ، در سطوح راهبردی، و استفاده از تجربیات پیشین برای تأمین نیازهای آینده، دشوار و بسیار پیچیده شده است.

2- مناقشه ارتش و سپاه:

   با توجه به نقش و مسئولیت ارتش و سپاه در صحنه جنگ، هم اکنون مناقشه ارتش و سپاه در چارچوب مفهوم «تأثیر نقش و حضور سازمانی در جنگ و عملیات ها»، با رویکرد «نهادگرایی نظامی » صورت بندی و با توجه به اسنادی که این دو نهاد نظامی در اختیار دارند، رخدادهای جنگ توصیف و تبیین می شود. چنانکه هم اکنون تجزیه و تحلیل وقایع، موضوعات و مسایل جنگ در مقاطع مختلف، شامل: زمینه های جنگ و ناتوانی در بازدارندگی، حمله عراق و ناتوانی در شکست قطعی دشمن،ناتوانی در آزادسازی سریع مناطق اشغالی و زمان مناسب برای پایان دادن به جنگ، تحت تأثیر مناقشات سیاسی قرار گرفته است، در حالیکه باید در سطح راهبردی، و نه با رهیافت تاریخی صورت بندی  شود.

   نظر به ماهیت جنگ و نتایج آن، یکی از مسائل اصلی و محل نزاع، «آزمون توانایی فکری- عملی ارتش و سپاه در بکارگیری نیروها و تجهیزات، در مراحل مختلف جنگ، بمنظور تأمین اهداف نظامی» است، در حالیکه این مسئله اساسی در چارچوب «تأثیر نقش و حضور سازمانی در جنگ و عملیات ها» صورت بندی و مورد مناقشه قرار گرفته است. چنانکه هم اکنون شناخت تحولات نظامی جنگ، به مجموعه ای از رخدادها و اشکال درگیری، در چارچوب عملیات نظامی تقلیل یافته و محدود شده است. حال آنکه ادراک و تبیین مولفه های قدرت، اهداف و روش بکارگیری قدرت نظامی برای پیروزی بر دشمن، جوهره مسئله جنگ است که در بررسیهای موجود کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

    تبیین جنگ با رهیافت تاریخی و تحت تأثیر «نهادگرایی نظامی»، موجب تداوم مناقشات ارتش و سپاه و نهادینه شدن آن در درون ساختار و سازمان نظامی خواهد شد. تداوم چنین وضعیتی در نیروهای نظامی، مانع از شناخت مسایل اساسی جنگ ایران و عراق، همچنین استفاده از درسها و تجربیات جنگ و مهمتر از آن هماهنگی و وحدت نیروهای مسلح در برابر تهدیدات و جنگ آینده خواهد شد.

3- مناقشه اپوزیسیون سیاسی با نظام:

   مواضع مناقشه آمیز اپوزیسیون درباره وقوع، ادامه و پایان جنگ، بیشتر در چارچوب «نقد توانایی مدیریتی نظام تصمیم گیری کشور» صورت بندی شده است، در حالیکه محل نزاع و پیش فرض های نظری منازعه کنونی، «مناقشه درباره قدرت، با نقد مشروعیت سیاسی مدیران نظام، برای اداره کشور» است. نحوه مواجهه اپوزیسیون سیاسی با مسئله جنگ، در پوشش تحلیل و نقد وقایع و مسایل جنگ، در واقع قراردادن منازعه برای تصرف قدرت، با استفاده ابزاری از جنگ است، بدون اینکه مبانی قدرت و مشروعیت دفاع مردمی در جنگ، مورد توجه قرار بگیرد.  

  رویکرد یاد شده در نقد و بررسی مسائل جنگ ایران و عراق، نه تنها مانع از روشن شدن داعیه اپوزیسیون در نقد مشروعیت نظام تصمیم گیری- مدیریتی کشور در جنگ خواهد شد، بلکه میراث دفاعی جامعه ایران را مخدوش کرده و به چالش می گیرد. لذا هیچ گونه دستاورد سیاسی برای اپوزیسیون نخواهد داشت. در عین حال حتی اگر در این فرآیند نتایجی برای اپوزیسیون حاصل شود، در مقایسه با هزینه های سیاسی- اجتماعی و «تخریب خرد دفاعی جامعه ایران»، ناچیز و اندک است.

نتیجه گیری:

1) جنگ ایران و عراق با وجود آنکه موجب خلق نهادهای جدید و در نتیجه تضعیف نهادهای قدیم شد، در عین حال امکان های جدید تاریخی را، برای بررسیهای راهبردی فراهم کرده است. هم اکنون رویکرد سیاسی- اجتماعی به جنگ ایران و عراق، با رهیافت فرهنگی– تاریخی، مسئله جنگ را از یک امر موجودیتی و راهبردی، به یک مسئله تاریخی و مناقشه آمیز تبدیل کرده است.

2) نقد و بررسی پیش فرضهای موجود و روش شناسی مباحث طرح شده نشان می دهد، مناقشات سیاسی، براساس شاکله های مفهومی، برای صورت بندی مسائل اساسی جنگ، موجب تقلیل مسئله جنگ به امری در خدمت باز تولید هنجارها و روایت نهادی ،از واقعیات تاریخی - راهبردی جنگ ایران و عراق خواهد شد.

3) در حالیکه برای بررسی مسائل اساسی جنگ، باید از داده های تاریخی استفاده کرد، ولی نباید جنگ را در تاریخ و مناقشات سیاسی محصور و محدود کرد. بلکه باید آموزه های نظامی، اندیشه ها،تجهیزات و ساختار دفاعی ایران را، بر اساس تفکر و روشهای برآمده از تجربه جنگ، بمنظور آمادگی در برابر تهدیدات و جنگ آینده سامان داد.