بعد از سلام

برادر گرامی جناب درودیان

   مطالب شما را درباره نقادی استراتژی ج.ا.ا در جنگ و انتقادات وارده از نگاه سردار غلامعلی رشید مطالعه کردم. به دنبال آن ضمن تشکر از پرداختن به مباحث کلان جنگ توسط شما و تشکر از سردار غلامعلی رشید درباره بازگویی پاره ای از مطالب غیرآشکار، نقدی بر سخن برادر عزیزم سردار غلامعلی رشید و نقدی هم بر تحلیل شما دارم.

                          محسن رشید

الف) اما انتقاد بنده به اظهارات سردار غلامعلی رشید:

»مسئولان انتظار داشتند این استراتژی را، که اتمام جنگ با تصرف یک منطقه استراتژیک در خاک عراق بود، با منابع و وضع موجود درون سپاه و با پشتیبانی‌های محدود ارتش، به نتیجه برسانند«.

بنده به عنوان یکی از راویان قرارگاه خاتم و مسئول مرکزتحقیقات جنگ سپاه طی دهه ی 1370، نظر شما را اظهارات جنابعالی را تایید می کنم. اما این اظهارات سوالی را درپی می آورد. سوال این است:

1- آیا قبول دارید که معنای کلام جنابعالی این است که نظر استراتژیک مسئولین کشور مشخص بوده است؟

2- حال وقتی که مسئولین رده اول کشور، استراتژی شان در جنگ آشکار بوده، به چه سبب سپاه از آن استراتژی تبیعیت نکرده است؟

3- آیا دوگانگی در استراتژی خود از عوامل ناکامی به حساب نمی آید؟

4- اگر مقرر باشد که با قضاوتی منطقی به این رویداد استراتژیک نگاه کنیم، کفه ی قضاوت به سمت سپاه سنگینی می کند یا به سمت مسئولین کشوری؟

5- در آخرین خط بند 5 مطالب تان فرموده اید: در عملیات کربلای 5 در سال 1365 مسئولان گفتند: «بروید با همین وضع موجود بجنگید و اگر نمی‌توانید، بروید به امام بگویید نمی‌توانیم بجنگیم!» جنابعالی به عنوان یک تئوریسین بزرگ نظامی که همه راویان قرارگاه خاتم به توانمندی تان اذعان دارند، بفرمایید که چرا ناتوانی خود را برای امام منتقل نکردیم؟

البته بنده کاملا از درخواست سپاه مطلع هستم. می دانم که سپاه برای پیشروی در شلمچه نیازمند تانک و هلی کوپتر بود. و میدانم که براورده کردن این نیاز، در داخل کشور بود و می دانم که امام با درخواست سپاه موافقت کرد. اما موافقت امام اجرایی نشد. حال به هرعلتی که نیاز سپاه تامین نشده بود، آیا سپاه نباید به امام گزارش می کرد که (حداقل به جهت عدم تامین نیازهایش) قادر به ادامه جنگ نیست؟

ب)حال جناب درودیان پاسخ سئوالات بنده چیست؟

فرموده‌اید: امیر شمخانی در یکی از جلسات قرارگاه خاتم‌الانبیاء(ص)، رویکردهای موجود درباره ادامه جنگ را به این شکل صورت‌بندی کرد که سه دیدگاه وجود دارد:

1- جنگ، جنگ تا پیروزی؛ شعار رزمندگان است.

2- جنگ، جنگ با یک پیروزی؛ استراتژی آقای هاشمی است.

3- جنگ، جنگ تا رفع فتنه از جهان؛ استراتژی امام است.

  آیا قبول دارید که امام «جنگ، جنگ تا رفع فتنه از جهان» را هیچ گاه سرلوحه جنگ ما قرار ندادند؟ بلکه مقصودشان این بود که در پاسخ مرحوم بازرگان استدلال کرده باشند «اگر قرآن مبنای نظرات شما (مهندس بازرگان) می باشد، بدانید که قرآن کریم اجازه جنگ تا رفع فتنه در جهان را هم مجاز دانسته است» لذا انتساب استراتژی «جنگ، جنگ تا رفع فتنه از جهان» قابل اثبات نیست. بلکه صرفاً برداشتی است از جانب امثال ما راویان و فرماندهان سپاه.