اشاره:

  انتشار یادداشت «استراتژی اتمام جنگ با تصرف یک منطقه استراتژیک» در سایت، موجب واکنش سردار سرلشکر رشید از فرماندهان دفاع مقدس و نگارش یادداشت حاضر شد. سردار غلامعلی رشید در جنگ بعنوان فرمانده قرارگاه فتح و جانشین نیروی زمینی سپاه و معاون عملیات قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء(ص)، نقش بسیار اساسی در طراحی عملیات ها و فرماندهی جنگ داشت. گرچه ایشان هم اکنون در جایگاه جانشین رئیس ستادکل نیروهای مسلح، حضور دارند، اما شخصیت ایشان را باید بیشتر بدلیل برخورداری از آراء و اندیشه های راهبردی در حوزه جنگ و امنیت ملی مورد توجه قرار داد. آنچه ایشان در این یادداشت نگاشته است، بمثابه یک سند تاریخی باید مورد توجه و مطالعه قرار بگیرد.

                        سردار سرلشکر غلامعلی رشید

یادداشت سردار رشید:

   یاداشت کوتاه و مفید شما (درودیان)، حقیقتاً گنجایش و ظرفیت بسط تا رسیدن به یک مقاله علمی و ارزشمند را دارد. تمام مطلب شما را تأیید می کنم، اما نکات و ایراداتی به نظرم می رسد که در ادامه به آنها اشاره می کنم: ....

1- در ابتدای مطالب، سوال کرده‌اید که؛ «آیا استراتژی دیگری طراحی و مورد توجه قرار گرفت؟» و در پایان مطلب نیز پرسیده‌اید: «استراتژی مناسب برای پیروزی ایران بر عراق چه بود؟» شما می دانید و بنده نیز بارها به این مطلب (استراتژی جایگزین) اشاره کرده ام. در سال 1364 این اتفاق افتاد و استراتژی دیگری که مناسب تر بود، طراحی و پیشنهاد شد، اما فرماندهی عالی جنگ نپذیرفت.

2- چنانکه استراتژی را اندیشه، محاسبه منابع و ظرفیت ها و تعیین روش برای رسیدن به هدف بدانیم (که شما نیز اشاره کرده اید)، آیا طرحی که ما پیشنهاد کردیم، استراتژی نبود؟ مگر اینکه جنابعالی بطور کلی این مسیر را از اساس قبول نداشته باشید.

3- قدرت نظامی ما با تکیه بر نیروهای مردمی، ذاتاً ظرفیت تصرف سرزمین و پیشروی در عمق خاک عراق را نداشت. شما بیشتر بر ارتش حرفه ای با ابزار و تجهیزات پیشرفته و منابع کافی، تأکید می‌کنید، اما کشور ما امکان تأمین و پذیرش این استراتژی‌ را نداشت. به هر حال طرحی که ما دادیم، یک طرح استراتژیک بود که صبغه عملیاتی داشت و در صورت پذیرش، سایر ابعاد سیاسی و دیپلماسی آنرا نیز می‌شد هماهنگ کرد.

4- آیا این نکات را قبول دارید که؛

الف) استراتژی که در ذهن مسئولین بخصوص آقای هاشمی بود، یک «استراتژی محدود» بود؟ این استراتژی در حقیقت بدنبال پیروزی کامل به معنای غلبه بر دشمن و شکست کامل دشمن نبود، بلکه به یک پیروزی نسبی (انجام یک عملیات موفق) و اتمام محترمانه جنگ فکر می کرد.

ب ) مسئولین قائل به هزینه کردن منابع به حدّ کافی (برابر محاسبات در طراحی) نبودند.

ج ) مسئولین انتظار داشتند این استراتژی را که اتمام جنگ با تصرف یک منطقه استراتژیک در خاک عراق بود، با منابع و وضع موجود در درون سپاه و با پشتیبانی های محدود ارتش، به نتیجه برسانند.

د ) بخش اعظم تجهیزات و ابزار در درون ارتش بود. باور می کنید که هنوز هم نفربر آمریکایی و هلی‌کوپتر نو در درون سازمان ارتش وجود دارد؟! ... البته شما می گویید که اگر تمام امکانات ارتش را به سپاه می‌دادند، باز هم مسئله فرق نمی کرد و ما گرفتار همان مناقشات قبلی هستیم! اگر مشخصه های استراتژی را قبول دارید، یکی از پایه های استراتژی؛ منابع به مفهوم ابزار، تجهیزات و تسلیحات نظامی است. این منابع تا حد زیادی در درون ارتش وجود داشت

هـ) شهید صیاد در نامه تاریخی خود به تاریخ 16/11/65 پس از پیروزی سپاه در عملیات کربلای5 و شکست ارتش در عملیات کربلای6، در حالیکه فرمانده نیروی زمینی نبود، در ذیل عنوان «حقایق» نوشت: «سیستم کلاسیک فرماندهی در ارتش جمهوری اسلامی، مانع بکارگیری امکانات، نیروی انسانی و تجهیزات، در صحنه نبرد گردیده است؟!» این اعتراف به حقیقتی تلخ است که البته در زمانی صورت می‌گیرد که ایشان دیگر فرمانده نیست.

5- اینجانب به کمک جمع 15 نفره ای از فرماندهان (آقایان عزیز جعفری، احمد غلامپور، قاسم سلسیمانی، بشردوست، شهید حسین خرازی، شهید احمد کاظمی و ... ) به دستور آقامحسن رضایی در نیمه دوم اردیبهشت ماه سال 1364، فرآیند طراحی استراتژی در جنگ را آغاز کردیم و 7 تا 10 گام از آن را طی نمودیم. از ارزیابی تهدید تا تعیین اهداف، تعیین ساختار، سازمان مورد نیاز، اتخاذ تدبیر، تهیه و تدوین برنامه توسعه نیروها و ... . به زبان ساده می خواستیم بگوییم با وضع موجود و محدودیت نیروی انسانی، منابع، امکانات و یگان موجود، اقدام بزرگی علیه دشمن نمی توان انجام داد و چنانکه افزایش نیرو و امکانات در حد مقدورات کشور صورت بگیرد، می توان دو هدف مهم و استراتژیک را در درون خاک عراق، تأمین کرد و بهتر از گذشته جنگ را پیش برد.

پس از فتح خرمشهر، ما همیشه با 100 الی 150 گردان نیروی آفندی سپاه، تهاجم می کردیم و با همین نیرو فاو را هم گرفتیم. لذا در این طرح می خواستیم اثبات کنیم چنانکه این نیروها حداقل به سه برابر یعنی 500 گردان با امکانات بیشتر، ارتقاء یابد، در شیوه تهاجم نیز امکان غافلگیر کردن دشمن میسر است. چرا که به جای تک از یک محور، تک های متعدد در سه محور طرح ریزی می کردیم و حتماً دشمن غافلگیر می شد. در تهاجم اول؛ بصره را اشغال می کردیم. البته صدام مقاومت می کرد، مردم بصره آواره می شدند و صدام عراق را بدون بصره اداره می کرد. اگر می توانستیم تمام مناطق غرب بصره را نیز تا مرز کویت تصرف کنیم، وضع فرق می‌کرد. در تهاجم دوم؛ سلیمانیه را تصرف می کردیم و کرکوک را با خطر جدی روبرو می کردیم و نفت از عراق گرفته می شد. البته با مشخصه هایی که بعدها از صدام دیدیم، او تسلیم خواسته های ما نمی شد. در طرح ما تهاجم به هدف سوم یعنی مرکزیّت عراق و بغداد هم بود، اما نپذیرفتند و وقتی که جمع بندی و نتایج این طرح استراتژیک را در حضور رئیس جمهعور و رئیس مجلس وقت، مطرح کردیم، همان جمله معروف را در پاسخ شنیدیم که؛ «ما بند پوتین این نیروها را هم نمی‌توانیم تأمین کنیم، این بحث ها در این شرایط، خیانت است. 8/3/64» بعدها در عملیات کربلای 5 در سال 1365 مسئولین گفتند: «بروید با همین وضع موجود بجنگید و اگر نمی توانید، بروید به امام بگویید نمی توانیم بجنگیم!؟»

6- در آن شرایط چهار نکته محوری طرح ما این بود؛ 

- ضرورت آمادگی برای دو نبرد همزمان با هدف تجزیه قوا و غافلگیری دشمن

- افزایش جذب و سازماندهی نیروها تا 1500گردان در سه مقطع زمانی 6 تا 9 ماهه (8 الی30 ماه جنگ)

- تأمین و تضمین پشتیبانی های لازم از جمله توپخانه و پدافند هوایی که عمدتاً در درون ارتش بود.

- استقلال سپاه از ارتش در طرح ریزی، فرماندهی و اجرای عملیات.

آیا این تلاش ها را بعنوان تغییر در راهبرد و استراتژی نمی دانید؟ البته ما در ابتدا (حد فاصل فتح خرمشهر تا آغاز عملیات رمضان)، ارزیابی دقیق و درستی از قدرت و توانایی نظامی خود و شاید هم دشمن برای تأمین اهداف در درون خاک عراق نداشتیم و در سال‌های 62 و 63 با توجه به ناکامی در عملیات‌های بعدی، در حقیقت در ابتدای سال 64 بازنگری اساسی صورت گرفت و این طرح ارائه شد.

7- به نظر می رسید تمام مسئولین از شخص آقای هاشمی گرفته تا رئیس جمهور، نخست وزیر، دولت و سایر اعضاء شورای عالی دفاع، اعتقاد نداشتند که کشور توان تأمین منابع مورد نیاز این طرح را دارد و همانطور که شما هم نوشته اید، به اولویت های کشور و مطالبات معیشتی، سیاسی و اجتماعی مردم توجه داشتند و طی این سالها هم دائماً بدون توجه به اسناد موجود، ادعا دارند که هر آنچه امکان داشت، برای جنگ بسیج کردیم و امکان تزریق منابع بیشتر به جنگ، در کشور وجود نداشت. در حالیکه ما این ادعا را قبول نداریم.

8- به هر حال چون نوشته اید؛ «نقد و بررسی استراتژی تصرف یک منطقه و اتمام جنگ به جای مناقشه درباره مدیریت و تفکر آقای هاشمی و یا بحث درباره میزان تخصیص منابع و پشتیبانی دولت از جنگ که بسیار مهم است ... »، من وارد این بحث شدم و شما کم و بیش از آنها اطلاع داشتید.

9- در مورد پاسخ به پرسش دوم و سوم؛ حق با شماست. ما تجزیه و تحلیل درستی از شخصیت صدام نداشتیم و او را با شاه مقایسه می کردیم و تصور علما از جمله امام، این بود که صدام فاقد مشروعیت است که نکته درستی بود و با فشار نظامی ما و جنبش اندکی از سوی مردم عراق، سرنگون می شود. در حالیکه ما کاملاً اشتباه می کردیم. پاسخ به پرسش سوم نیز درست است.

10- در مورد این سوال که؛ «استراتژی درست برای پیروزی بر عراق چه بود؟»، جنابعالی پاسخ را به فرصتی دیگر موکول کرده اید. به نظر بنده، در این زمینه نباید صرفاً بر استراتژی «تکیه بر ارتش کلاسیک با منابع، ابزار و تجهیزات کافی» بصورت آنچه که در مدل استراتژی آمریکا هست، تکیه کرد. چه بسا اگر طرح ما پذیرفته می شد و وارد می شدیم، مردم شیعه عراق در جنوب (مثل انتفاضه شعبانیه در سال 70) و مردم کرد در شمال عراق، دست به تحرکاتی می زدند و با قیام خود، ارتش عراق را دچار فروپاشی می‌کردند و حوادث به شکل دیگری رقم می خورد. یعنی طرح ما را با تحرکات شیعیان و اکراد در عراق، باید در نظر بگیرید. چراکه قدرت نظامی سپاه با تکیه بر نیروهای مردمی به اضافه تحرکات نیروهای مردمی شیعه و نیروهای کرد، یک استراتژی قدرتمند و بزرگ برای پیروزی بر عراق بود.