اشاره: پیش از این بدلیل اجرای پروژه تاریخ شفاهی با سردار غلامعلی رشید، تا اندازه ای درگیر مباحث نظری و روش شناسی در حوزه تاریخ شفاهی شده بودم، چنانکه برخی تأملات خویش را در سایت منتشر کردم. در فرایند اجرای پروژه یاد شده به نتیجه رسیده بودم تاریخ شفاهی را باید با رویکرد انتقادی انجام داد، زیرا تمایل راوی وقایع تاریخی جنگ به بیان نقش خود در واقعه، در صورتی که با پرسشگری و ارائه اطلاعات تکمیلی، مدیریت نشود، موجب تحریف و سند سازی در تاریخ جنگ خواهد شد. با این ملاحظه و ضرورت توجه به آسیبهای تاریخ شفاهی جنگ، حتی بخشی از گفتگو با سردار محسن رضایی را در سایت منتشر کردم. در یادداشت حاضر ملاحظات آسیب شناختی ناظر بر تاریخ شفاهی جنگ را یادآوری و بر بازبینی اهداف و روش تاکید کرده ام. امید است با نقدی که از سوی سروران عزیز صورت خواهد گرفت، مسئله مورد بحث تا اندازه ای روشن شود.  

 *******************

    روند رو به گسترش استفاده از روش تاریخ شفاهی، موجب طرح این پرسش شده است که؛ تاریخ شفاهی بمثابه روش، ناظر بر چه اهداف و نتیجه ای است؟ پرسش یاد شده بر اساس دو فرض بنا شده است: نخست آنکه؛ استفاده از تاریخ شفاهی به لحاظ روش، با هدف تکمیل تاریخ مکتوب و با رویکرد فرهنگی-اجتماعی پیگیری می شود. علاوه بر این، نتیجه تاریخ شفاهی جنگ، توسعه رویکرد دفاعی- مردمی به مسئله جنگ، براساس آموزه های فرهنگی- اعتقادی، همچنین تکثر در روایت از رخدادهای جنگ، با مشارکت همه کسانی  است که جنگ را تجربه کرده اند ...

   هدف از طرح این پرسش، همچنین واکاوی آن، تبیین آسیب شناختی از تاریخ شفاهی جنگ و «ضرورت بازبینی» آن است. چنانکه روشن است، تاریخ شفاهی جنگ گرچه به لحاظ روش؛ «شفاهی» است، اما از نظر رویکردی؛ در ذیل «رهیافت تاریخی» به جنگ قرار می‌گیرد. با این تفاوت و تمایز برجسته که در تاریخ شفاهی، نسبت فرد با واقعه، محور روایت است. بنابراین عوامل سیاسی و اجتماعی، همچنین انگیزه های فردی- سازمانی در روایت از رخدادهای جنگ، همانند تاریخ‌نگاری مکتوب، نقش بسیار تعیین کننده ای دارد، چنانکه اگر شرایط تغییر کند، جهت گیری و موضوعات تاریخ شفاهی جنگ، همانند تاریخ‌نگاری مکتوب، صورت دیگری به خود خواهد گرفت.

   با این توضیح و با فرض اینکه رهیافت تاریخی به جنگ، با وجود امکان‌پذیری شناخت جزئیات وقایع سیاسی- نظامی جنگ، در زمان و مکان، فاقد ظرفیت لازم برای شناخت «مسئله جنگ» است، بنابراین به لحاظ مفهومی- روشی، تاریخ شفاهی همان آسیب‌هایی را بدنبال دارد که از طریق تاریخ‌نگاری مکتوب ایجاد می شود. علاوه بر این، و برخلاف اهداف اولیه از تاریخ شفاهی، برای تکمیل تاریخ مکتوب، روش‌های کنونی در تاریخ شفاهی، موجب روایت های متکثر خواهد شد که امکان تبیین تاریخی، با روایت جامع و مورد اجماع را به تدریج دشوار خواهد کرد.

   در روش تاریخ نگاری مکتوب، «واقعه محوری» و تاکید بر عملکرد سازمانی ارتش و سپاه در جنگ، به همراه برخی توضیحات دیگر، در مقایسه با سایر مباحث، مورد توجه قرار دارد. تاریخ شفاهی با توجه به اینکه در بهترین و مناسب‌ترین شکل آن، نسبت فرد با واقعه را تشریح و تبیین می کند، در عمل، صرفاً به تکثر روایت ها و نه تکمیل تاریخ مکتوب منجر خواهد شد. ملاحظه یاد شده متاثر از مشخصه های تاریخ شفاهی، همچنین شرایط سیاسی- اجتماعی و انگیزه های فردی- سازمانی در روایت از جنگ است.

  فارغ از اهداف اولیه و با نظر به نتیجه احتمالی که مورد بحث قرار گرفت، آیا نتیجه حاصل از تاریخ شفاهی جنگ، مطلوب و مورد انتظار است یا باید در هدف، همچنین روش کنونی در تاریخ شفاهی جنگ، تجدیدنظر صورت پذیرد؟

   در واقع، «فردگرایی» حاصل از تاریخ شفاهی جنگ، در کنار «نهادگرایی نظامی» برای تحکیم هویت و انسجام سازمانی، با تاکید بر «واقعه محوری» به جای بررسی‌های راهبردی، هیچکدام نه تنها یکدیگر را تکمیل نخواهد کرد، بلکه با ظهور روایت‌های متکثر، فهم از وقایع، موضوعات و مسائل جنگ، برای نسل جنگ و پس از جنگ، دشوارتر از همیشه خواهد شد.

حال؛ با فرض صحت آسیب شناختی تاریخ شفاهی جنگ، با این مسئله اساسی چه باید کرد؟