نوشتن تاریخ فراموشی به جای تاریخ یادمانی

اشاره
:

  تأمل درباره امکان و چگونگی شناخت تاریخ موجب نگارش یادداشت «معمای شناخت تاریخ!» شد. استاد ارجمند دکتر صیامیان دانش آموخته تاریخ، یادداشتی را در نقد این موضوع، با تاکید بر تعریف از مفهوم تاریخ و در نتیجه روش شناسی مطالعه تاریخ نگاشته است که در ادامه خواهد آمد. پیش از این نیز درباره تاریخ فرهنگی، تحت عنوان نقد وارده بر یک نظر در باره تاریخ فرهنگی، یادداشت دکتر صیامیان در سایت منتشر شده است. امید است با مشارکت سایر دوستان و صاحب‌نظران ابعاد مفهومی و روش شناسی شناخت تاریخی از جنگ ایران و عراق فراهم شود.

**************

                          دکتر زهیر صیامیان

سلام بر دوست گرامی؛ آقای درودیان

   مطلب ارزشمند شما را درباره معمای شناخت تاریخ مطالعه کردم و استفاده بردم. توضیحی مختصر در حدّ وقت و دانش اندک، حضورتان عرض می کنم. امید اینکه به ادامه این طرح بحث مفید دامن بزند:

    مهم ترین چالش برای شناخت مقوله های علوم انسانی،‌ فراتر رفتن از کژتابی های زبانی است و قرار دادن شناسه و شناساگر در بازی زبانی متناسب با مساله مبهم تحقیق!

   به نظر من در این نوشتار، بعضی از واژ ها دچار کژتابی تعریف هستند. از جمله؛ خود تاریخ و واقعه! می دانیم که هر واژه ای بار معنایی خاص به خود را دارد که تاریخ مفهومی طولانی ای حامی تطابق آن معنا و مفهوم در آن واژه برای مخاطبان است. بنابراین با نام بردن از واقعه به عنوان موضوع شناخت تاریخ، ‌عملاً تاریخ مفاهیمی که معنای کلمه واقعه را برای مخاطب فرهنگ ایرانی اسلامی معنادار می کنند، برای مخاطب دلالت می شود همانطور که کلمه تاریخ!

به همین روی، برای حل این مسئله؛ به نظرم ابهام زدایی از این واژگان و تلاش برای فراتر رفتن از این کژتابی های زبانی که البته مسیری غیر از گفتگو را برنمی تابد، ضروری است.

اما نظرم در مورد معمای تاریخ!

   به نظر من؛ علم تاریخ به معنای جدید آن و بعد از تجربه چرخش فرهنگی و چرخش زبانی در پارادایم علوم انسانی، دچار تحول در موضوع شناخت و هدف از شناخت شده است تا بدانجا که مفهوم گذشته که جزء مهم همیشه همراه با علم تاریخ به معنای گذشته شناسی بوده است نیز دچار تغییر معنایی شده است. از این منظر، بیش از آن که علم تاریخ را برای بیادسپاری و به یادآوری واقعیت های گذشته جوامع انسانی بفهمیم، آنرا همچون بایگانی عظیمی از خاطره ها، یادمان ها و یادگارها، می دانیم.

   به نظر می رسد هم اکنون نیازمند تغییر نگرش پارادایمی به علم تاریخ هستیم که موضوع و ماده اولیه شناخت آن، از واقعه گذشته به روایت و معنای گذشته تغییر کرده است. به این معنی که از یک پارادایم واقع گرا به پارادایم تفسیرگرا منتقل شده است و در ذیل این نگرش، تفسیرگرایی در علم تاریخ آنچه که برای تاریخ پژوه دارای اهمیت راهبردی می شود، ‌روایت هایی است که حامل نشانه هایی از پدیدارهایی هستند که گذشته را برای مخاطب اکنونی، دلالت می کنند و به تصویر می کشند.

   به نظرم کار مورخ تغییر کرده است و بیش از آنکه وظیفه داشته باشد درباره گذشته ای بنویسد که در حافظه ها و روایت ها نشان داده می شود، باید سعی کند تاریخ گذشته ای را روایت کند که تحت تاثیر روایت های باقی مانده از گذشته، فراموش شده است و اگر بهتر بگویم فراموشیده شده است!!!

   به یک معنا؛ کار مورخ، نوشتن تاریخ فراموشی و چگونگی آن است، اما معمای تاریخ و پیچیدگی این کار در این است که مورخ باید بر اساس تاریخی که به یاد مانده است، تاریخ فراموشی و گذشته فراموش شده را بنویسد. برخلاف نظر شما که هیچ راهی برای پرکردن شکاف بین واقعه باقی مانده و کلیت رویداد وجود ندارد، باید بگویم چنین فرضی و انتظاری از آن ابتدا بلاموضوع است و به همین دلیل، تاریخ واقع گرا دچار شکست توصیف و تبیین در بازسازی رویداد می شود و شده است. اما تاریخ تفسیرگرا همانطور که به درستی در انتهای بحث اشاره کردید، درگیر این می شود که با بررسی تصاویر و معانی و روایت های به یاد سپرده شده از گذشته، بافت تاریخی که هویت فرهنگی و فکری یک جامعه را می سازد، بشناسد و به واسطه بررسی انتقادی روایت های باقی مانده از رویداد، به شناختی از اینکه هر یک از اجزای یک جامعه در هر دوره بندی تاریخی چگونه در مورد یک رویداد فکر می کرد و آنرا به یاد می سپرد، دست یابد. زیرا آنچه که به نظرم تاریخ واقعی است؛ همین پدیدار حافظه ای است و نه اصل رویداد و واقعه، و هرگونه تلاشی برای شناخت تمایز و تقارن آنچه که مردمان از رویدادها به یاد دارند، با آنچه که در اصل بوده است و تلاش برای تطابق آنها با یکدیگر، آب در هاون کوبیدن است و به جز درگیرشدن در جمع کردن پیامدهای ایدئولوژیک در تعریف صدق و کذب های قطعی الیقین درباره عینیت رویدادهای گذشته، نتیجه ای در بر نخواهد داشت.